تبلیغات
آتش پنهان

قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟






پخش زنده حرم

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


برتمــام مسلمین جهان  مبارکــــ باد

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙ 

بِسمِ اللّهِ الرّحْمَنِ الرّحِیمِ‏

 اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الّذِی خَلَقَ(1) خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ(2)

 اقْرَأْ وَ رَبّك الأَكْرَمُ(3)

 الّذِی عَلّمَ بِالْقَلَمِ(4) عَلّمَ الانسنَ مَا لَمْ یَعْلَمْ(5) 

˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

تا عیان از پرده شد حسن دل آراى محمد (ص )
 
شد جهان روشن زنور چهر زیباى محمد (ص )
 
تیرگیهاى ضلالت پاك شد از چهر  گیتى
 
بر طرف شد گرد غم از یك تجلاى محمد (ص )


مبعث رسول الله بر همگان مبارک

اس ام اس تبریک عید مبعث
*
*
*

عید رسول دو سرا آمده

منجی عالم ز حرا آمده

سیّد افلاک سلام علیک

خواجة لولاک سلام علیک

*

*

*

جهان بهشت وصال محمد است امشب

چراغ ماه، بلال محمد است امشب

زمین مکه گل انداخته ز بوسه نور

خدیجه محو جمال محمد است امشب

*

*

*

هنگامه عید است و پر است از برکات

آمد ز حرا رسول شیرین حرکات

با خُلق عظیم شد رسول اخلاق

بر خُلق خوشش زصدق و ایمان صلوات

*

*

*

..............


شب رحمت است یارب نظری به مستـــمندان


به مـــحمد و به آلـــــش ز هــمه بــــلا بگردان


در آســـــمان گـــــشودی زکــرم سپاس یا رب


برسان ظـــهور مــــهدی ،به سر آر درد هجران


خلیل صارمی نایینی « ناصر »





طبقه بندی: عید مبعث، 
برچسب ها: عید مبعث، آغاز رسالت پیامبر اسلام، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو توآ در مناظق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  

[ جمعه 1397/01/24 ] [ 12:31 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

حكایتی زیبا از عبید زاكانی

خواب دیدم قیامت شده است. 

 هرقومی را داخل چاله ه‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله ‏ی ایرانیان.

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده ‏اند؟»
 
گفت:....

«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»

خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»

نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!





خلیل صارمی نایینی (ناصر)




طبقه بندی: داستان کوتاه 14، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، استاد نایینی ببنیانگذار کونگ فو توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه60، استاد نایینی، استاد ناصر،  
[ سه شنبه 1393/02/30 ] [ 10:08 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


سلام بر بانوی عاشورا

وفات حضرت زینب کبری بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد

سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان‏

در کویر تفته جا مى‏ماند اگر زینب نبود

ذو الجناح داد خواهى، بى‏سوار و بى‏لگام‏

در بیابانها رها مى‏ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت یعنی آن خورشید سرخ

پشت ابرى از ریا مى‏ماند اگر زینب نبود

در شکست لشکر شمشیرها، تیغ زبان

در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

زخمه زخمى‏ترین فریاد در چنگ سکوت‏

از طراز نغمه وامى‏ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب‏

پشت کوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ‏ 

در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زینب نبود

قادر طهماسبی (فرید)

بخشی از مثنوی عاشورایی

ای عاشـقان فریاد ، وای از این مـصیبت

اكــنون كه انـدر مـاتم لـب تشنگانید

زان شـه فـرو بـندم دگر این لحظه دم را

آتــش زدند از كــینه دل خـیمه هـــا را

اهــل حـرم را طـــوق بر گردن فكندند

هـر جـا درنـگی در مـیان راهشان بود

رخـت اســیری كرد بر تـن زیــنب زار

طــفلان معصومـند و مـُـشتی داغــدیده

آل علی را خـارجی خـواندند هــر جا

از حـال زیــنب زیـــن بـــلا اَلـلّهُ اعــلم

مــنزل به مـنزل با سـری بی تـن اسـیری

در این رسـالت قــاصـدی والاست زینب

در بـــارگاه آن پـلیــد زشـــت كـــردار

در ذَمّ دونــان صــحبتی جــانانه كـــردند

امــا زسـوز سـینه اش آگـاه كس نیست

او دیده هــفتاد و دو تـن در خـون تــپیده

داغ شــهید نـینوا در ســینه اوسـت

بایـد كه با این كاروان هـمراه بــودن

(ناصر ) تو هـم در ماتم سلطان دین باش

شاید در آنجائـیكه شـافی این شـهانند

 

این مثنوی بارها در روزنامه های کثیر الانتشار (رسالت ،کیهان و اطلاعات )به  چاپ رسیده است

فریاد ازایـن بـیداد ، وای از این مـصیبت

سـیلاب خــون از دیـده بر دامـن برانید

قـدری بگـویم حالـت اهــل حــرم را

كــردنــد نـــیكو خـدمت آل عــبا را

ســیلی زدند و ظلــم بـی اندازه كـردند

در كـنج ویــران و خـرابی جایــشان بود

ای دیده چون دل اندر این غم خون فرو بار

در این سـفر زیـنب چه تلخی هـا چــشیده

آزارشــان دادند هر جـا گـاه و بــیگاه

در صــبر او بـــر دردهـا  اَلــلّهُ اعـــلم

هـر جـا بــیانی تـند در اوج دلــیری

روشـنگر اهـداف عـاشــوراسـت زینب

او هــست وآن شــهزاده رنــجور و بــیمار

یكباره كـــاخ ظلـــمشان ویــرانه كــردند

هر ذرّه جـسم و جـان زینب داغ و دردیست

او پــیكر عــبّاس را بـی دسـت دیده

انــدوه دشت كربـلا در سـینه اوســـت

ننگ است خواب و راحت و بی غم غـنودن

از ایـن مصیبت تا قـیامت دل غمین باش

بر آتـش جـان تو هــم آبـی فـشانند



التماس دعا

 (خلیل صارمی نایینی "ناصر")

دهم محرم الحرام 1428

التماس دعا

میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، وفات زینب، بانوی بزرگ عاشورا، کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود، استاد نایینی ببنیانگذار کونگ فو توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه60،  
[ یکشنبه 1397/01/12 ] [ 08:59 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

 فقط دردش کم باشه !


رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که 

روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک 

قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه .


نوشته شده توسط:ستاره هاشمی


خلیل صارمی نایینی « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه 8، 
برچسب ها: امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، عباس قمر بنی هاشم علیه السلام، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ شنبه 1391/10/2 ] [ 11:24 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا

 دختر کوچک و آقای دکتر


در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستی ! بیا تو در باز شد و 


دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! 


مادرم ! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم


 با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است . دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ،


 من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.


اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد . دل دکتر 


به رحم آمد وتصمیم گرفت همراه او برود .دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ،


 جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود . دکتر شروع کرد به معاینه و توانست 


با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالینزن ماند ،


 تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد . زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر


 به خاطر کاریکه کرده بود تشکر کرد .دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . 


اگر او نبود حتما میمردی !مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال است 


که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره کرد . پاهای دکتر از دیدن عکس 


روی دیوار سست شد . این همان دختر بود ! 


یک فرشته کوچک و زیبا .


خلیل صارمی نایینی « ناصر »





طبقه بندی: داستان کوتاه 7، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ پنجشنبه 1391/07/13 ] [ 09:59 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

                                بسم رب  الودود    

                                کلام زیبای حکیم نظامی گنجوی 

                 در نصیحت به فرزند خود

                                نظامی

ای چارده ساله قرة‌العین

بالغ نظر علوم کونین

آن روز که هفت ساله بودی

چون گل به چمن حواله بودی

و اکنون که به چارده رسیدی

چون سرو بر اوج سرکشیدی

غافل منشین نه وقت بازیست

وقت هنر است و سرفرازیست

دانش طلب و بزرگی آموز

تا به نگرند روزت از روز


جایی که بزرگ بایدت بود

فرزندی من ندارت سود

چون شیر به خود سپه‌شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

دولت‌طلبی سبب نگه‌دار

با خلق خدا ادب نگه‌دار


وان شغل طلب ز روی حالت

کز کرده نباشدت خجالت

گر دل دهی ای پسر بدین پند

از پند پدر شوی برومند

گرچه سر سروریت بینم

و آیین سخنوریت بینم

در شعر مپیچ و در فن او

چون اکذب اوست احسن او

زین فن مطلب بلند نامی

کان ختم شده‌ست بر نظامی

نظم ار چه به مرتبت بلند است

آن علم طلب که سودمند است

در جدول این خط قیاسی

می‌کوش به خویشتن‌شناسی

تشریح نهاد خود درآموز

کاین معرفتی است خاطر افروز

پیغمبر گفت علم علمان

علم الادیان و علم الابدان

در ناف دو علم بوی طیب است

وان هر دو فقیه یا طبیب است

می‌باش طبیب عیسوی هش

اما نه طبیب آدمی کش

می‌باش فقیه طاعت اندوز

اما نه فقیه حیلت آموز

گر هر دو شوی بلند گردی

پیش همه ارجمند گردی

صاحب طرفین عهد باشی

صاحب طرف دو مهد باشی

می‌کوش به هر ورق که خوانی

کان دانش را تمام دانی

پالان گریی به غایت خود

بهتر ز کلاه‌دوزی بد

گفتن ز من از تو کار بستن

بی کار نمی‌توان نشستن

با این که سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن صواب است

آب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

مرواریدی کز اصل پاکست

آرایش بخش آب و خاکست

تا هست درست گنج و کانهاست

چون خرد شود دوای جانهاست

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر


                                نظامی گنجوی


خلیل صارمی نایینی « ناصر »

  




طبقه بندی: نصیحت به فرزند، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ دوشنبه 1391/06/20 ] [ 10:23 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا


دلقک

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید 
دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت 
برای دکتر تعریف کرد.
مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم،نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقك معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.
مرد از پزشك تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کرد و گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم ...


خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: داستان کوتاه 5.، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/05/31 ] [ 09:55 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

یا الله 

فقر...؟

فقر.......


معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا :

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش


رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای 

سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ 

هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد

 بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد

 و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش 

خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه

 شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه

 پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم

 رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت : بشین سارا ،

و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد .






« اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْیَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ كُلِّ مَدِینٍ اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ اللَّهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَرِیبٍ اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِیرٍ اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِیضٍ اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاكَ اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ » 
( مستدرك‏الوسائل ،ج7 ،ص447 )

التماس دعا





خلیل صارمی نایینی « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه 4، 
برچسب ها: داستان کوتاه، فقر، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/05/10 ] [ 10:16 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ

 یُضاعِفُ اللّه‏ُ فیهِ الحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ 

السَّیِّئاتِ 
وَ هُوَ شَهرُ البَرَکَةِ؛ 


ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است

 که خداوند در آن 
حسنات را مى‏افزاید و 

گناهان را پاک مى‏کند و آن ماه برکت است.

*****

میرزای نایینی و انتخابی سخت و شایسته


حتما ببینید




ایران شیعه خانه ماست


خطاب آقا بقیه الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف به میرزای نایینی
 
منبع: نجم الثاقب



ضیافت الهی فرصتی دوباره برای خانه تکانی

 جسم و روح



«حلول ماه مبارک رمضان مبارک»



ماه رمضان آمد و ما غرق گناهیم

یارب سببی ساز که از بار بکاهیم

بر خوان کریـــــمانه تو جمله نشستیم

باشد که در این ماه زخجلت به در آییم


ابیات فوق درمحفلی روحانی بنا به درخواست جمعی از اهل نظر 

فی البداهه سروده شد


خلیل صارمی نایینی (ناصر )






طبقه بندی: ماه خدا، 
برچسب ها: میرزای نایینی، انتخابی سخت و شایسته، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ جمعه 1391/04/30 ] [ 12:40 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
  به نام خداوند بخشاینده مهربان


وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ۞

فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ

 عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ۞

سوره آل عمران ؛ آبات ۱۶۹ - ۱۷۰
کسانی را که در راه خدا کشته شده‏اند مرده مپندار، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان به ایشان روزی می‏دهند.

از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمانند و به آنها که در پی شان هستند و هنوز به آنها نپیوسته‏اند بشارت

 می‏دهند که بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نشوند.

شهادت مظلومانه دکتر بهشتی و یارانش تسلیت باد

شهادت دکتر سید شمس الدین حسینی  در دفتر حزب جمهوری اسلامی بر

 مردم ولایت مدار نایین تسلیت باد

خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: هفتم تیر، 
برچسب ها: 7 تیر، شهید بهشتی، شهید دکتر حسینی نایینی، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ چهارشنبه 1391/04/7 ] [ 01:43 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
داستان دوم

اثری از پائولو کوئلیو

سالهای بسیاردورپادشاهی زندگی میکردکه وزیری

 داشت

وزیر همواره میگفت: هراتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

 روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

 پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد.

 چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !

 آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !

 به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .

 پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!

 وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است، تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.


حلول ماه مبارک شعبان بر همگان مبارک

خلیل صارمی نایینی « ناصر»




طبقه بندی: داستان کوتاه 3.، 
برچسب ها: داستان کوتاه3، پائولو کوئلیو، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ چهارشنبه 1391/03/31 ] [ 11:06 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا


دو داستان بسیار زیبا و آموزنده از پائولو کوئلیو




داستان اول

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

 روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه‌ای می‌دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد.... ملکه آینده چین می‌شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.

 

 سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.

 همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

 شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می‌کند: گل صداقت...

همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!


منتظرداستان بعدی باشید

خلیل صارمی نایینی  «ناصر 






طبقه بندی: داستان کوتاه2.، 
برچسب ها: داستان کوتاه، پائولو کوئلیو، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/03/23 ] [ 10:00 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام پیوند دهنده قلبها



دل در اشعار پارسی 3

دل گفت  مرا  علم  لدنّی  هوس است       تعلیمم   كن   اگر  تو  را  دسترس  است

 

گفتم  كه  الف  گفت  دگر  هیچ    مگو       درخانه اگركس است یك حرف بس است

محمود كاشانی

گاه از هجر  تو  نالم  گهی  از زاری دل        حال  دل را  به كه گویم كه كند یاری دل

سهیل شیرازی

لاله از خجلت هم چشمی داغ دل من       زین چمن خیمه برون برده به هامون زده است

طبعی اصفهانی 

اوّل  دو  دل  زمانه  به  هم  آشنا  كند       چون  آن دو دل یكی شود از هم جدا كند

طوفان مازندران

گر بر كنم دل از تو و بردارم  از  تو  مهر        آن مهر  بر  كه  افكنم  آن  دل  كجا  برم

كمال اسماعیل اصفهانی

مرا  گویی  چرا  دل  دادی  از   دست         مگر  از   دست   خوبان   می‌توان  رست

همای مروزی

چندین كلید چاره شكستیم  بهر  دل         وین  قفل  زنگ  بسته ز هم  وا نمی شود

شانی تكلو

منم ودلی كه هرشب كندم به ناله سرخوش       مبر از كفم تو این‌دل كه دل دگر ندارم

مشحون 

الهی    سینه  ای     درد  آشنا   ده         غم  از  هر  دل  كه  بستانی  به  ما  ده

خداوندا     دلی      ده    درد     پرور         كرم  كن   اشك   سرخ  و   چهرۀ    زرد

سنجر كاشانی

منبع :لطایف و ظرایف استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی « ناصر »




ادامه مطلب

طبقه بندی: دل در اشعار پارسی 3.، 
برچسب ها: دل در شعر پارسی، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 11:39 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام پیوند دهنده قلبها

دل در شعر پارسی

 

دوستان عیب كنندم كه چرا دل به تودادم           باید اوّل به تو گفتن كه چنین خوب چرائی

سعدی

حریف مجلس ماخود همیشه دل می‌برد            علی الخصوص كه پیرایه ای بر او بستند

سعدی

آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود        در  کارخیـر حاجت هیچ استخاره نیست

طبیب اصفهانی 

مایة  راحت  و  آسایش   دل  بودی    تو            تا بــرفتی تــو دلـــم هیــــچ نیـاسود بیا

اوحدی مراغه‌ای

دیگران  در  كار دنیا یند و  من  در  كار  دل           نیست دوشم زیرباری جز به زیر بار دل

امیری فیروزكوهی 

از سر  زلف  تو  شوریدگی   آموخته   دل           و آتش  مهر تو در جان من افروخته دل

خواجوی كرمانی

نمی دانم چه گرمی كرده‌ای بادل نهان ازمن        كه تاغافل شوم ازوی دوان سوی تو می‌آیم

حكیم شفائی

دل نیست  كبوتر  كه چو برخاست نشنید        از  گوشة  بامی كه پـــریدیم ، پـــــریدیم

وحشی بافقی

هنوز  نقش  وجود  مرا  به  پردة هستی         نبسته بود زمانه كه دل به مهر تـو بستم

مهرداد اوستا

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر كند        چون تو را نوح است كشتیبان ‌زطوفان‌غم‌مخور

حافظ 

بسی  گفتند :  دل  از   عشق  برگیر           كه نیرنگ است وافسون است وجادو است

ولی   ما   دل  به  او  بستیم  و دیدیم          كه این زهــــر است امــّـا نــوش دارو است

فریدون مشیری

هرشب منم بایاداو وین چشم شب بیدارتن      در سینه می‌گرید دلم وای از دل بیمارمن

مهدی سهیلی


ادامه مطلب

طبقه بندی: دل در اشعار پارسی 2.، 
برچسب ها: دل در شعر پارسی، استاد شربیانی، استاد نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ یکشنبه 1391/02/3 ] [ 12:19 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین

هنر نزد ایرانیان است و بس

آفاق را گردیده ام     مهر بتان ورزیده ام

بسیار خوبان دیده ام            اما تو چیز دیگری

صورتگر نقاش چین                  رو صورت یارم ببین

یا صورتی برکش چنین                     یا ترک کن صورتگری

سعدی

مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی (وفات 691 یا 694) شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم در شیراز متولد شده و در همان شهر تحصیلات خود را آغاز كرده است. سعدی به سبب كشمكشهای میان خوارزمشاهیان و اتابكان فارس و هجوم مغول شیراز را تكر كرد و به سفری طولانی پرداخت. این سفر در حدود سی تا چهل سال طول كشید و سعدی با اندوخته و تجارب فراوان به وطن بازگشت و به تألیف آثار خود پرداخت. این آثار به نظم و نثر است كه از مشهورترین آنها  غزلیات اوست.

اسلوبی كه انوری در غزل ایجاد كرد به دست سعدی تكامل یافت و به آخرین حد ترقی رسید. سعدی فصاحت بیان و روانی گفتار را به جایی رسانیده كه تاكنون هیچ شاعری نتوانسته است به اسلوب او سخن گوید و در شیوایی كلام به پای او برسد.

شیخ سعدی نه تنها یكی از ارجمندترین ایرانیان است ، بلكه یكی از بزرگترین سخن سرایان جهان است. در میان پارسی زبانان یكی دو تن بیش نیستند كه بتوان با او برابر كرد، و از سخن گویان ملل دیگر هم از قدیم و جدید و كسانی كه با سعدی همسری كنند بسیار معدودند : در ایران از جهت شهرت كم نظیر است و خاص و عام او را می‌شناسند در بیرون از ایران هم عوام اگر ندانند خواص البته به بزرگی قدر او پی‌برده‌اند. با این همه از احوال و شرح زندگانی او چندان معلوماتی در دست نیست زیرا بدبختانه ایرانیان در ثبت احوال ابناء نوع خود به نهایت مسامحه و سهل انگاری ورزیده‌اند چنانچه كمتر كسی از بزرگان ما جزئیات زندگانیش معلوم است، و درباره شیخ سعدی مسامحه به جایی رسیده كه حتی نام او هم بدرستی ضبط نشده است.

اینكه از احوال شیخ سعدی اظهار بی‌خبری می‌كنیم از آن نیست كه درباره او سخن نگفته و حكایاتی نقل نكرده باشند. نگارش بسیار، اما تحقیق كم بوده است و باید تصدیق كرد كه خود شیخ بزرگوار نیز در گمراه ساختن مردم درباره خویش اهتمام ورزیده زیرا كه برای پروردن نكات حكمتی و اخلاقی كه در خاطر گرفته است حكایاتی ساخته و وقایعی نقل كرده و شخص خود را در آن وقایع دخیل نموده و از این حكایات فقط تمثیل در نظر داشته است نه حقیقت، و توجه نفرموده است كه بعدها مردم از این نكته غافل خواهند شد و آن وقایع را واقع پنداشته در احوال او به اشتباه خواهند افتاد. شهرت و عظمت قدر او هم در انظار، مویّد این امر گردیده، چون طبع مردم بر این است كه درباره كسانی كه در نظرشان اهمیت یافتند بدون تقید به درستی و راستی، سخن می‌گویند و بنابراین در پیرامون بزرگان دنیا افسانه‌ها ساخته شده كه یك چند همه كس آنها را حقیقت انگاشته و بعدها اهل تحقیق به زحمت و مجاهده توانسته‌اند معلوم كنند كه  غالب این داستانها افسانه است.

شیخ سعدی خانواده‌اش عالمان دین بوده‌اند، و در سالهای اول سده هفتم هجری در شیراز متولد شده، و در  جوانی به بغداد رفته و آنجا در مدرسه نظامیه وحوزه‌های دیگر درس و بحث به تكمیل علوم دینی و ادبی پرداخته، و در عراق و شام و حجاز مسافرت كرده و حج گزارده، و در اواسط سده هفتم هنگامی كه ابوبكر بن سعد بن زنگی از اتابكان سلغری د فارس فرمانروایی داشت به شیراز باز آمده، در سال ششصد و پنجاه و پنج هجری كتاب معروف به بوستان را به نظم درآورده، و در سال بعد گلستان را تصنیف فرمود. و در نزد اتابك ابوبكر  و بزرگان دیگر مخصوصاً پسر ابوبكر، كه سعد نام داشته وشیخ انتساب به او را برای خود تخلص قرار داده قدر و منزلت یافته و همخواره به بنان وبیان مستعدان را مستفیض واهل ذوق را محظوظ و متمتع می‌ساخته و گاهی در ضمن قصیده و غزل به بزرگان و امرای فارس و سلاطین مغول معاصر و وزرای ایشان پند و اندرز می‌داده، و به زبانی كه شایسته است كه فرشته و ملك بدان سخن گویند به عنوان مغازله ومعاشقه نكات و دقایق عرفانی و حكمتی می‌پرورده و تا اوایل دهه آخر از سده هفتم در شیراز به عزت و حرمت زیسته و درت یكی از سالهای بین ششصد و نود و یك و ششصد و نود و چهار د گذشته و در بیرون شهر شیراز در محلی كه بقعه او زیرتگاه صاحبدلان است به خاك سپرده شده است .

چنانكه اشاره كردیم سعدی تخلص شعری شیخ است و نام او محل اختلاف می‌باشد. بعضی مشرف الدین و برخی مصلح الدین نوشته، و جماعتی یكی از این دو كلمه را لقب او دانسته‌اند، و گروهی مصلح الدین را نام پدر شیخ انگاشته و بعضی دیگر نام خودش یا پدرش را عبدالله گفته‌اند،وگاهی دیده می‌شود كه ابو عبدالله را كنیه شیخ قرار داده‌اند، و در بعضی جاهها نام او مشرف بن مصلح نوشته شده و در این باب تشویش بسیار است .

اما در چگونگی بیان شیخ سعدی حق این است كه در وصف او از خود شیخ بزرگوار پیروی كنیم و بگوییم :

من در همه قول ها فصیحم

در وصف شمایل تو اخرس

اگر سخنش را به شیرین یا نمكین بودن بستاییم ، برای او مدحی مسكین است، و اگر ادعا كنیم كه فصیح‌ترین گویندگان و بلیغ‌ترین نویسندگان است قولی است كه جملگی برآنند؛اگر بگوییم كلامش از روشنی و روانی، سهل و ممتنع است، از قدیم گفته‌اند و همه كس می‌داند، حسن سخن شیخ خاصه در شعر، نه تنها بیانش دشوار است، ادراكش هم آسان نیست، چون آب زلالی كه در آبگینه شفاف هست اما از غایت پاكی، وجودش را چشم ادراك نمی‌كند، ملایمتش با خاطر مانند ملایمت هوا با تنفس است كه در حالت عادی هیچ كس متوجه روح افزا بودنش نیست. و اگر كسی بخواهد لطف آنرا وصف كند جز اینكه بگوید جان بخش است عبارتی ندارد، از اینرو هرچند اكثر مردم شعر سعدی را شنیده و بلكه از بر دارند و می‌خوانند، كمتر كسی است كه براستی خوبی آنرا درك كر ده باشد، و غالباً ستایشی كه از سعدی می‌كنند تقلیدی است و بنابر اعجابی است كه از دانشمندان با ذوق نسبت به او دیده شده است. پی بردن به مقام شیخ با داشتن ذوق سلیم و تتبّع در كلام فصحا، پس از مطالعه و تامل فراوان میسر می‌شود سعدی سلطان مسلم ملك سخن و تسلطش در بیان از همه كس بیشتر است. كلام در دست او مانند موم است. هر معنایی را به عبارتی ادا می‌كند كه از آن بهتر و زیباتر و موجز تر ممكن نیست. سخنش حشو و زواید ندارد و سرمشق سخنگویی است. ایرانیان چون ذوق شعرشان سرشار بوده شیوه سخن را در شعر به نهایت زیبایی رسانیده بودند. شیخ سعدی همان شیوه را نه تنها در نظم بلكه درنثر بكار برده است، چنانكه نثرش مزه شعر، و شعرش روانی نثر را دریافته است، و چون پس از بستگان، نثر فارسی در قالب شایسته حقیقی ریخته شده بعدها هر شعری هم كه مانند شعر سعدی در نهایت سلامت و روانی باشد در تركیب شبیه به نثر خواهد بود. یعنی از بركت وجود سعدی زبان شعر و زبان نثر فارسی از دو گانگی بیرون آمده و یك زبان شده است.

گاهی شنیده می‌شود كه اهل ذوق اعجاب می‌كنند كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است ولی حق این است كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن نگفته است بلكه ما پس از هفتصد سال به زبانی كه از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم، یعنی سعدی شیوه نثر فارسی را چنان دلنشین ساخته كه زبان او زبان رایج فارسی شده است، و ای كاش ایرانیان قدر این نعمت بدانند و در شیوه بیان دست از دامان شیخ بر ندارند كه بفرموده خود او: «حد همین است سخنگویی و زیبایی را»  و من نویسندگان بزرگ سراغ دارم (از جمله میرزا ابوالقاسم قاینم مقام) كه اعتراف می كردند كه در نویسندگی هر چه دارند، از شیخ سعدی دارند.

كتاب «گلستان» زیباترین كتاب نثر فارسی است و شاید بتوان گفت در سراسر ادبیات جهانی بی نظیر است و خصایصی دارد كه در هیچ كتاب دیگر نیست، نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی كه به نثر ادا شده یك یا چند شعر فارسی و گاهی عربی شاهد آورده است كه آن را معنی می‌پرورد و تائید و توضیح و تكمیل می‌كند، و آن اشعار چنانكه  در آخر كتاب توجه داده است همه از گفته‌ها خود اوست و از كسی عاریت نكرده است‌، و آن نثر و این شعر هر دو از هر حیث به درجه كمال است ودر خوبی مزیدی بر آن متصور نیست .

نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ایجاز و متانت و استحكام و ظرافت، همه آرایشهای شعری را هم در بر دارد، حتی سجع و قافیه، اما در این جمله به هیچ وجه تكلف و تصنع دیده نمی‌شود و كاملاً طبیعی است، نه هیچ جا معنی فدای لفظ شده و نه هیچگاه لفظی زاید بر معنی آورده است، هرچه از معانی بر خاطرش می‌گذرد بدون كم و زیاد به بهترین وجوه تمام و كمال به عبارت می‌آورد و مطلب را چنان ادا می‌كند كه خاطر را كاملاً اقناع می‌سازد و دعاویش تاثیر برهان دارد، در عین اینكه بهجت و مسرت نیر می‌دهد، كلامش زینت فراوان دارد، از سجع و قافیه و تشبیه و كنایه و استعاره و جناس و مراعات نظیر و غیر آن، اما به هیچ وجه در این صنایع افراط و اسراف نكرده است.

آثار سعدی

گلستان و بوستان سعدی یك دوره كامل از حكمت عملی است. علم سیاست و اخلاق و تدبیر منزل را جوهر كشیده و در این دو كتاب به دلكش‌ترین عبارات در آورده است. در عین اینكه در نهایت سنگینی و متانت است از مزاح و طیبت هم خالی نیست و چنانكه خود می‌فرماید: «داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول ازدولت قبول محروم نماند» و انصاف نیست كه بوستان و گلستان را هرچه مكرر بخوانند اگر اندكی ذوق باشد ملالت دست نمی‌دهد.

هیچ كس به اندازه سعدی پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسن سیاست و دادگری و رعیت پروری دعوت نكرده و ضرورت این امر را مانند او روشن  و مبرهن نساخته است. از سایر نكات كشور داری نیز غفلت نورزیده و مردم دیگر را هم از هر صنف و طبقه، از امیر و وزیر و لشكری و كشوری و زبردست و زیردست و توانا و ناتوان، درویش و توانگر و زاهد و دین پرور و عارف و كاسب و تاجر و عاشق و رند و مست وآخرت دوست و دنیا پرست، همه را به وظایف خودشان آگاه نموده و هیچ دقیقه‌ای از مصالح و مفاسد را فرو نگذاشته است.

وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته‌اند. همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‌كند اما چون به عشق می‌رسد شور دیگری در می‌یابد. هیچ كس عالم عشق را نه مانند سعدی درك كرده و نه به بیان آورده است. عشق سعدی بازیچه و هوی و هوس نیست. امری بسیار جدی است، عشق پاك و عشق تمامی است كه برای مطلوب از وجود خود می‌گذرد و خود را برای او می‌خواهد، نه او را برای خود. عشق او از مخلوق آغاز می‌كند اما سرانجام به خالق می‌رسد و از این روست كه می‌فرماید:

«عشق را آغاز هست انجام نیست»

در گلستان و بوستان از عشق بیانی كرده است اما آنجا كه داد سخن را داده در غزلیات است. از آنجا كه وجود سعدی به عشق سرشته است احساساتش در نهایت لطافت است. هر قسم زیبایی را خواه صوری و خواه معنوی به شدت حس می‌كند و دوست دارد. سر رقت قلب و مهربانی او نیز همین است و از اینست كه هر كس با سعدی مأنوس می شود ناچار به محبت او می گراید.

سعدی مانند فردوسی و مولوی و حافظ نمونه كامل انسان متمدن حقیقی است  كه هر كس باید رفتار و گفتار او را سرمشق قرار دهد. اگر نوع بشر روح خود را به تربیت این رادمردان پرورش می‌داد، دنیای جهنمی امروز، بهشت می‌شد. آثار این بزرگواران خلاصه و جوهر تمدن چند هزار ساله مردم این كشور است و ایرانیان باید این میراث‌های گرانبها را كه از نیاكان به ایشان رسیده است، قدر بدانند و چه خوب است كه ایرانی آنها را در عمر خود چندین بار بخواند و هر چه بیشتر بتواند از آن گوهرهای شاهوار از بر كند و زیب خاطر نماید. معلوماتی را كه از آنها بدست می‌آید همواره بیاد داشته باشد و به دستورهایی كه داده‌اند رفتار كند كه اگر چنین شود ملت ایران آن متمدن حقیقی خواهد بود كه در عالم انسانیت به پیش قدمی شناخته خواهد شد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: شیخ اجل سعدی، 
برچسب ها: سعدی، استاد سخن، شیخ اجل، سخن سرای بزرگ، شیراز، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر،  
[ دوشنبه 1391/01/21 ] [ 12:05 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

زلف در اشعا رفارسی


به غلط ز دست  دادم  سر  زلف  یار خود را        كه نیازموده  بودم دل بیقرار  خود  را 

عاشق اصفهانی 

اگر زلفت  به  هر  تاری  اسیر تازه ای دارد        مبارك باشد امّا دلبری اندازه ای دارد

قراگوزلو

از خدا  می‌طلبم عمر  درازی   چون   زلف        كه به صدچشم كنم سیرسراپای ترا

صائب تبریزی 

در هر شكن  زلف  گره گیر تو  دامی‌ است          این سلسله یك  حلقه   بیكار  ندارد

صائب تبریزی 

یك عمر  می‌توان  سخن  از  زلف  یار گفت       دربنداین مباش كه مضمون نمانده است

صائب تبریزی 

گهی بردل شبیخون می‌زندگاهی برایمانم      همیشه كاكل اوفتنه ای درزیرسردارد

صائب تبریزی  

تو تا ز  شرم  فكندی  به  چهره زلف سیاه      فغان ز خلق  بر آمد  كه  آفتاب گرفت

ظهیرفاریابی

زلف تو غرقه گل بود و هر آن گاه كه من            می زدم دست بدان زلف دوتا،گل می‌ریخت

باستانی پاریزی 

عهد كردم   گر   رهائی  یابم از كنج قفس       جز به دام زلف او دیگر نبندم دل به‌كس

توسیركانی 

زلف بر روی تو گوئی كه بر آتش دود است      ای بسادیده كزآن دود،سرشك آلوداست

شهاب تبریزی 

و ر چنین  زیر خم  زلف  نهد    دانة     خال       ای بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد

حافظ 

جانها  به  یاد   زلف   تو   بر    باد   داده ایم       ور نیست  باورت  زنسیم صبا بپرس

سلمان ساوجی 

از  زلف  پریشان   تو    آشفته   ترم  من        در كوی تو آشفته چو باد سحرم من

معینی جرنی 

چون اسیر است درآن زلف سمن سای دلم       چه كندگرنكند درشكنش جای،دلم؟

خواجوی كرمانی

اذنم  بده  که  زلف   تو  را   آورم   به  چنگ       ای بی وفا مگرکه من ازشانه کمترم

ابوالقاسم لاهوتی

زلف  او  فتنه  و خط   آفت  و خال است بلا      آه ازآن روزكه این هرسه دهددست بهم

صائب تبریزی  

من بر  سر آنم  كه  به  زلف  تو  زنم  دست       تا سنبل زلف تو چه سر داشته باشد

صائب تبریزی 

گرچه زلف سركش او سركشی از سرگذاشت      كاكل او فتنه ها در زیر سردارد هنوز

صائب تبریزی 

یك جهان دل راپریشان ساختن انصاف نیست           شانه درآن زلف خم درخم نمی بایدزدن

صائب تبریزی

تا   چند   در   میان   فکنی  زلف و شانه را       دل را نمی دهیم به زلف تو زور نیست 

صائب تبریزی

یك  دم  آهسته گذر   در سر زلفش  ای باد      كه زهر پیچ و خمش دل سردل می‌ریزد

صاف قاجار  

اگر  به   زلف   دراز   تو   دست   ما  نرسد        گناه بخت پریشان ودست كوته مااست

حافظ

بنفشه  گر   چه    دلاویز  و عنبرآمیز است     خجل شود برآن زلف همچو مشك ختن

رهی معیّری

طرّه   آشفته    چنین   در  گذر   باد    مرو      كه پریشانی   زلف   تو   پریشانم   كرد

صحبت لاری 

بر  زلف  تو  من  بار  دگر  عهد    شكستم    بس عهدكه چون زلف تو بشكستم وبستم

سلمان ساوجی

گفتم:روم كه چشمت مایل به خواب ناز است         بگشودزلف وگفتا بنشین كه شب درازاست

فردی شیرازی  



ادامه مطلب

طبقه بندی: زلف در شعر پارسی، 
برچسب ها: زلف در شعر پارسی، کمند زلف، آشفته موی، استاد شربیانی، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، ناصر، خلیل صارمی نایینی، زلف آشفته،  
[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم

انَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا


زندگی نامه حضرت زهرا سلام الله علیها

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.1

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از:

ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.



ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگی نامه زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها: زندگی فاطمه (س)، زهرای اطهر، مظلومه بزرگ تاریخ، شهادت فاطمه، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، ناصر،  
[ جمعه 1391/01/18 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

فاطمه زهراسلام الله علیها


 منم که عصمت الله، وبه ساق عرش زیورم

 حــــبیبه خـــدا مــــنم ، حــــباب نور داورم

 حســین با حــــسن مرا، دو گوشوار زینتند

علیــــست طوق گــردنم ، محمد است افسرم
«  حسان  »

خدا در زندگی فاطمه علیهاالسلام

خداگرایی در سال های کودکی

روزی که حضرت خدیجه از دنیا رفت، زهرا علیهاالسلام پدر را بغل کرد، به دور پدر چرخید و پرسید:«پدرجان! مادرم کجاست؟» این لحظات که بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بسیار سخت می گذشت؛ چرا که از سویی همسر گران قدر و وفادارش خدیجه را از دست داده بود و از سویی دیگر، رنج بی مادری دردانه‌اش فاطمه زهرا علیهاالسلام را می دید. در این هنگام، جبرئیل، آن پیک الهی نازل شد و فرمود: «یا رسول اللّه ! سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده که مادرش خدیجه در خانه های بهشتی، با آسیه و مریم زندگی می کند». وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام این بشارت را شنید، فرمود: «به درستی که خدا حقیقت اسلام است و از اوست سلام و سلام به سوی اوست». این خداگرایی و خداپرستی فاطمه است که در سال های کودکی و در غم از دست دادن مادر، با سلام بر خدا آرامش را به خویشتن هدیه می کند؛ چون در همه حال رضای او را رضای خود قرار می دهد.

 ازدواج فاطمه با اذن خدا

یکی از آداب پسندیده در اسلام، ازدواج و یکی از آداب پسندیده در ازدواج، مشورت و تبادل افکار پدر با دختر است تا آگاهانه همسر دلخواه خود را برگزیند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این اصل تربیتی ـ روانی را به دقت رعایت کرد و آن هنگام که علی علیه السلام به خواستگاری بانوی نمونه اسلام آمد، در ازدواج فاطمه علیهاالسلام با امام علی علیه السلام ، به مشورت و تبادل نظر با دخترش فاطمه روی آورد و فرمود: «پسر عمویت علی از تو خواستگاری نموده است. پاسخ تو چیست؟» فاطمه علیهاالسلام به پدر احترام کرده و فرمود: «نظر شما چه می باشد؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدا از آسمان اجازه فرمود». در این هنگام، فاطمه علیهاالسلام در حالی که تبسمی زیبا برلب داشت فرمود: «خشنودم به آن چه خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند».

 معامله با خدا در ازای کودکی با نام حسین علیه السلام

در یکی از روزهای بارداری حضرت زهرا علیهاالسلام ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به دخترش اطلاع داد که «جبرئیل از جنین تو اخباری فرودآورده که در کربلا به شهادت می رسد». فاطمه علیهاالسلام در حالی که در هاله‌ای از غم و اندوه قرار گرفته بود، فرمود: «ای پدر! به چنین کودکی نیاز ندارم». بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله ادامه داد: «دخترم! این فرزند تو حسین است و نُه امام معصوم از نسل او پدید می آیند که عامل تداوم و بقای دین خدا هستند». زهرا علیهاالسلام فرمود: «ای رسول خدا! به رضایت خدا راضی شدم». این چنین است که فاطمه، به رضایت خدای خود راضی می شود و حسین علیه السلام پاره جگرش را در راه برقراری و سربلندی و عزت اسلام فدا می کند. او به راحتی درد جانگداز شهادت فرزند را می پذیرد؛ چرا که رضایت و خشنودی خدا در آن نهفته است و هیچ چیز بیش از خشنودی و رضایت خدا برای فاطمه مهم نیست.

 غذای آسمانی برای فاطمه علیهاالسلام

Description: حضرت زهرادر روزگار قحطی و گرسنگی، بیشتر مردم مدینه با مشکلات فراوان زندگی می کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت گرسنه بود و شب و روز برای رفع مشکل نیازمندان تلاش می کرد و گاه سنگ بر شکم مبارک می بست تا درد گرسنگی قابل تحمل باشد. در روزی از روزهای سخت، آن حضرت صلی الله علیه و آله به در خانه فاطمه آمد و فرمود: «آیا چیزی در منزل برای رفع گرسنگی داری؟» زهرا علیهاالسلام فرمود: «نه».رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و زهرا علیهاالسلام دست به دعا برداشت. در این وقت، غذایی معطر و پاکیزه از بهشت آورده شد و زهرا علیهاالسلام غذا را دید و فرمود: «سوگند به خدا، پیامبر را بر خود و دیگران مقّدم می دارم». بعد ظرف غذا را برای پیامبر بُرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «این غذا را از کجا آورده ای؟» حضرت پاسخ داد: «فضل و رحمت خداست و به درستی که خدا هرکس را که بخواهد، بدون حساب روزی می دهد».

 یاور علی در اطاعت خدا

پس از ازدواج علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، پیامبراسلام صلی الله علیه و آله به خانه آن ها رفت و ابتدا از علی علیه السلام پرسید: «همسرت را چگونه یافتی؟» امام علی علیه السلام پاسخ داد: «در اطاعت کردن خدا خوب یار و یاوری است». آری، این فاطمه است که به همسریِ اَبرمردی بزرگ درآمده، پای در خانه ولایت نهاده، و بهترین یاور همسرش علی در اطاعت از خدای عزّوجّل است. زن و شوهری که هم پایه یکدیگرند و پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ازدواج آنها می گوید:«اگر علی نبود، کفو و همسری برای فاطمه پیدا نمی شد» و علی علیه السلام هم در موردش می گوید: «هرگاه به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و غصه هایم برطرف می شد.»


منبع

http://banooyebehesht.blogfa.com

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »




طبقه بندی: بانوی بهشت، 
برچسب ها: بانوی بهشت، فاطمه، زهرای اطهر، یاس کبود، دردانه پیامبر، علی علیه السلام، نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 06:50 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

قال الله تعالی

اُدُعونی اَستَجِب لَکُم

دعا در شعر پارسی

دلا معاش   چنان   كن   كه گر بلغزد پای                فـــرشتـه‌ات به دو دست دعــــا نگهدارد

 حافظ 

خواهم من  از خدا به دعا صد هزار جان         تـــا صـد  هـــزار بـــــار بمیـــرم برای تو

هلالی جفتائی 

رفتم به مسجدی كه به رویش نظر كنم         بر رخ گرفت دست و دعا را بهانه ساخت

میلی ترك  

دعای مردن  من می‌كنی چه حاجت آن          بقــای  هجــر تو  بادا مكن دعای دگر

كمال خجندی 

دگرآن شب است امشب كه زپی سحرندارد        من و بــاز آن دعاها كه یكی اثر ندارد

وحشی بافقی 

از بس  كه  وصالش   به دعا می‌خواهم         خجلت زدة روی دعــــــا ساخت مرا 

خلیل 

به  دشنامی   دل  ما   را   به  دست آر        كه همچــون ما دعــــا  گوئی  ندارد

نثاری تبریزی 

از آن مژگان او دست دعا بر آسمان دارد        كه دائم از خدا خواهد شفای چشم بیمارش

كلیم كاشانی  

شب هجراست ودارم برفلك دست دعا‌امشب      به غیر ازمرگ حیرانم چه خواهم ازخداامشب

هاتف اصفهانی

من  از  خدای   خود به دعا خواستم تو را        امشب تو نیز بهر خدا  تا  سحر  مرو

گلچین معانی 

دلا    بسوز    كه    سوز   تو  كارها  بكند        دعای نیم شبی دفع  صد  بلا   بكند

حافظ 

من   به    دعا   كرده ام   مدّعیان را هلاك        زانكه خواص دعا دفع بلا كردن است

فروغی بسطامی 

باغ دعا پر گل شود هر برگ گل بلبل شود        در باغ شب گر بگذری عطر دعا را بشنوی

مهدی سهیلی  

كلید   گنج   سعادت   بود    دعای   سحر        كه این كلید همه قفل های بسته گشود

شهریار 

افتادگان   چو    تكیه   به دست دعا كنند        صد  درد  را  به  قطرۀ اشكی دوا كنند

قاسم بیك طالبی 

گفتی   مرا   كه   پیر   شوم   ای پدر بیا        نفرین كه در  لباس  دعا كرده‌ای  ببین

سعید اوخرقانی 

دعای صبح وآه شب كلیدگنج مقصوداست       بدین راه وروش می‌رو كه بادلداده بپیوندی

حافظ  

حافظ   وظیفة  تو  دعا گفتن است و بس        در بند آن مباش كه  نشنید  یا شنید

حافظ

یا رب   این     آتش  كه در جان من است        سرد كن زان سان كه كردی بر خلیل

حافظ 

دعای    گوشه     نشینان     بلا   بگرداند        چرا به گوشة چشمی به ما نمی نگری

حافظ

نالم   ز   جفای   تو   و دارم به دعا دست        كان ناله مبادا كه اثر داشته باشد

دولتشاه قاجار 

خدایا   به    عزّت    كه    خوارم      مكن        به  ذلّ  گنــــه  شــــرمسارم مكن

سعدی 

مرا     شرمساری  ز   روی   تو  بس        دگر  شرمسارم  مكن  پیش كس

سعدی 

گفتی  كه  مستجاب  كنم  گر  دعا  كنی        توفیق هم عطا كن و حال دعا ببخش

صابر همدانی 

ای  بلند  اختر  خدایت عمر جاویدان دهد        و آنچه پیروزی و بهروزی در آن است آن دهد

سعدی

یا رب  نگاه  كس  به  كسی  آشنا  مكن        ور می‌كنی كرم كن و از هم جدا مكن 

عالی شیرازی 

یا رب  به  سبو كشان   مستم   بخشای       بر  مُغبچگان  می  پرستم  بخشای

بر  این  منگر كه  باده در دست من است        بر آنكه دهد باده به دستم بخشای

مجمر اصفهانی

من  میرم  و  از  زاری  من آگهیش نیست       یا رب كه دعا كرد چنین زار بمیرم

صباحی بیدگلی 

آن  لاله  رخ  كه سوخت دل من به داغ او       روشن  بود همیشه الهی چراغ او

رمضان فنائی 

نخوابیده است باكین كسی هرگزدل صافم        زبسترچون دعا از سینه‌های پاك برخیزم

صائب تبریزی 

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز        كزسرصدق می‌كندشب همه شب دعای تو

حافظ 

خدا تــــــــــرا  و  مـــــرا  از  بــــلا نگهدارد        تــــرا  ز درد و  مــــــرا از دوا نگهدارد

حلوائی 

گرنمی آیم به پرسش نیست درتقصیرمن        کور بادا دیده ام بیمار چون بینم تو را

ذوقی تونی 

نهادی      بر    ســـر    بـالین  من   پای        ســـرت   بــــالیــن   بیمـاری    نبیند

حیرتی تونی  

تنت   به   ناز    طبیبان    نیازمند    مباد        وجود    نازکت     آزرده     گزند  مباد

حافظ

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم كن

كه گر تلخست شیرین است از آن لب هرچه فرمایی

سعدی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلبل صارمی نایینی  «  ناصر  »




طبقه بندی: دعا در شعر پارسی، 
برچسب ها: دعا در شعر پارسی، شرایط دعا، دعا، نایینی، ناصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ یکشنبه 1391/01/13 ] [ 09:08 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله النور

کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود


ولادت بزرگ بانوی اسلام ،اسوه صبر و شجاعت و رمز ماندگاری عاشورا، حضرت زینب کبری، سلام الله علیها، برآقا بقیه الله الاعظم و همه شیعیان عالم وبرشیر زنان عاشورایی ایران مبارک باد 


تابلو عاشورا از یک هنرمند چینی تازه شیعه شده

تولد زینب و گریه پیامبر بر مصایب ایشان

زینب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص ) رسید. رسول خدا (ص ) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود:

دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم 

فاطمه (س ) نوزاد كوچكش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش كشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ریختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى كه شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص ) فرمود: ((گریه ام به این علت است كه پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند

در آن دقایقى كه آرام اشك مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسین گریه كند)).1

ولادت و پرورش زینب

درست ترین گفتار آن است كه سیدتنا زینب كبرى (س ) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در كنار پیغمبر اكرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهراى مرضیه (س ) شیر وحى مكیده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكیزه ، و با سعادت و نیكبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاكیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.2

گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س (

روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب (س )، حسین (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پیامبر(ص ) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت . حسین (ع ) پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟

پیامبر(ص ) فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.

تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ كرد: این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از این مصایب دردناك تر و افزون تر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.

پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س ) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بیان كرد.

حضرت زهرا (س ) پرسید: اى پدر! پاداش كسى كه بر مصایب دخترم زینب (س ) گریه كند كیست ؟ پیامبر اكرم (ص ) فرمود: پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى كند.

بشارت تولد زینب و گریه على (ع (

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع ) كه ولادت هر یك از اولاد او سبب حزن او گردید.

در روایت است كه چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع ) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

امیرالمؤ منین (ع ) از شنیدن این سخن بى اختیار اشك از دیده هاى مبارك به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع ) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مباركش ره درد آمد و اشك از دیده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى كنید، سبب چیست و این گریه بر كیست ؟

على (ع ) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد كه سر این گریه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.

چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد كه این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))4

نامگذارى زینب از طرف خداوند

هنگامى كه زینب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع ) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى كنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اكرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع ) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنید. رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص ) ابلاغ كرده و گفت :

نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است .

بعد مصایب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پیامبر اكرم (ص ) گریست و فرمود: هر كس بر این دختر بگرید، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.5

فرزند فاطمه

علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است كه از فاطمه (س ) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (ع ) بزرگترین فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نیز گفته اند:

دلیل بر آن است كه راویان حدیث و بیان كنندگان اخبار در ایام اضطهار - یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین - هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع ) روایتى نقل كنند مى گفتند:

این روایت از ابى زینب است ، و اینكه امیرالمؤ منین (ع ) را به این كنیه مى نامیدند، براى آن است كه زینب كبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسین - علیهماالسلام - بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع ) نزد دشمنانش به این كنیه معروف نبوده است .(6)

تغذیه زینب از زبان پیامبر

حضرت زینب (س ) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع ) از زبان رسول الله (ص ) تغذى مى كرد.

همان طور كه در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص ) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مكیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى كرد، در مورد حضرت زینب (س ) نیز همین عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از كتاب خرایج راوندى (صفحه 94) معجزه یكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع ) چنین روایت كرده است :

امام صادق (ع ) فرمود: پیغمبر (ص ) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى كرد و سپس به فاطمه (س ) مى فرمود به آنان شیر ندهید7

لقب هاى حضرت زینب (س(

الف ) زینب كبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (كه از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود.

ب )الصدیقة الصغرى : چون (( صدیقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضیه (س ) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب كردند.

ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین :

عقیله  : به معناى بانویى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) دیگر لقب ها:

از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . 8

كنیه حضرت زینب (س (

كنیه آن علیا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و این كه ایشان را (( زینب كبرى )) مى گویند، براى آن است كه فرق باشد بین او و بین كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنیه نامیده شده است .

چنان كه ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. 9

پاورقی

1- خطابه زینب كبرى (س ) پشتوانه انقالب امام حسین (ع ) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.

2- زینب كبرى ، ص 139.

3- الخصائص الزینبیه ، ص 155 ناسخ التواریخ زینب (س ) ص 47

4- ناسخ التواریخ حضرت زینب كبرى (س )، ج 1، ص 45 و 46.

5- فاطمه زهرا (س ) دل پیامبر، ص 854

6- زینب كبرى ، ص 137 و 138

7- پیام آور كربلا، ص 17

8- ره توشه راهیان نور، ص 258.

9- زینب كبرى ، ص 137.

 

منبع

http://www.aviny.com

خلیل صارمی نایینی   « ناصر  »





طبقه بندی: اسوه صبر و شجاعت زینب، 
برچسب ها: نایینی، زینب، بانوی کربلا، اسوه صبر و شجاعت، ناصر، ostadnaser، خلیل صارمی نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/9 ] [ 12:38 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
آپلود عکس

IranSkin go Up


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

فروش بک لینک طراحی سایت