قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟







به نام خدا

فاطمه زهراسلام الله علیها


 منم که عصمت الله، وبه ساق عرش زیورم

 حــــبیبه خـــدا مــــنم ، حــــباب نور داورم

 حســین با حــــسن مرا، دو گوشوار زینتند

علیــــست طوق گــردنم ، محمد است افسرم
«  حسان  »

خدا در زندگی فاطمه علیهاالسلام

خداگرایی در سال های کودکی

روزی که حضرت خدیجه از دنیا رفت، زهرا علیهاالسلام پدر را بغل کرد، به دور پدر چرخید و پرسید:«پدرجان! مادرم کجاست؟» این لحظات که بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بسیار سخت می گذشت؛ چرا که از سویی همسر گران قدر و وفادارش خدیجه را از دست داده بود و از سویی دیگر، رنج بی مادری دردانه‌اش فاطمه زهرا علیهاالسلام را می دید. در این هنگام، جبرئیل، آن پیک الهی نازل شد و فرمود: «یا رسول اللّه ! سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده که مادرش خدیجه در خانه های بهشتی، با آسیه و مریم زندگی می کند». وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام این بشارت را شنید، فرمود: «به درستی که خدا حقیقت اسلام است و از اوست سلام و سلام به سوی اوست». این خداگرایی و خداپرستی فاطمه است که در سال های کودکی و در غم از دست دادن مادر، با سلام بر خدا آرامش را به خویشتن هدیه می کند؛ چون در همه حال رضای او را رضای خود قرار می دهد.

 ازدواج فاطمه با اذن خدا

یکی از آداب پسندیده در اسلام، ازدواج و یکی از آداب پسندیده در ازدواج، مشورت و تبادل افکار پدر با دختر است تا آگاهانه همسر دلخواه خود را برگزیند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این اصل تربیتی ـ روانی را به دقت رعایت کرد و آن هنگام که علی علیه السلام به خواستگاری بانوی نمونه اسلام آمد، در ازدواج فاطمه علیهاالسلام با امام علی علیه السلام ، به مشورت و تبادل نظر با دخترش فاطمه روی آورد و فرمود: «پسر عمویت علی از تو خواستگاری نموده است. پاسخ تو چیست؟» فاطمه علیهاالسلام به پدر احترام کرده و فرمود: «نظر شما چه می باشد؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدا از آسمان اجازه فرمود». در این هنگام، فاطمه علیهاالسلام در حالی که تبسمی زیبا برلب داشت فرمود: «خشنودم به آن چه خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند».

 معامله با خدا در ازای کودکی با نام حسین علیه السلام

در یکی از روزهای بارداری حضرت زهرا علیهاالسلام ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به دخترش اطلاع داد که «جبرئیل از جنین تو اخباری فرودآورده که در کربلا به شهادت می رسد». فاطمه علیهاالسلام در حالی که در هاله‌ای از غم و اندوه قرار گرفته بود، فرمود: «ای پدر! به چنین کودکی نیاز ندارم». بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله ادامه داد: «دخترم! این فرزند تو حسین است و نُه امام معصوم از نسل او پدید می آیند که عامل تداوم و بقای دین خدا هستند». زهرا علیهاالسلام فرمود: «ای رسول خدا! به رضایت خدا راضی شدم». این چنین است که فاطمه، به رضایت خدای خود راضی می شود و حسین علیه السلام پاره جگرش را در راه برقراری و سربلندی و عزت اسلام فدا می کند. او به راحتی درد جانگداز شهادت فرزند را می پذیرد؛ چرا که رضایت و خشنودی خدا در آن نهفته است و هیچ چیز بیش از خشنودی و رضایت خدا برای فاطمه مهم نیست.

 غذای آسمانی برای فاطمه علیهاالسلام

Description: حضرت زهرادر روزگار قحطی و گرسنگی، بیشتر مردم مدینه با مشکلات فراوان زندگی می کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت گرسنه بود و شب و روز برای رفع مشکل نیازمندان تلاش می کرد و گاه سنگ بر شکم مبارک می بست تا درد گرسنگی قابل تحمل باشد. در روزی از روزهای سخت، آن حضرت صلی الله علیه و آله به در خانه فاطمه آمد و فرمود: «آیا چیزی در منزل برای رفع گرسنگی داری؟» زهرا علیهاالسلام فرمود: «نه».رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و زهرا علیهاالسلام دست به دعا برداشت. در این وقت، غذایی معطر و پاکیزه از بهشت آورده شد و زهرا علیهاالسلام غذا را دید و فرمود: «سوگند به خدا، پیامبر را بر خود و دیگران مقّدم می دارم». بعد ظرف غذا را برای پیامبر بُرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «این غذا را از کجا آورده ای؟» حضرت پاسخ داد: «فضل و رحمت خداست و به درستی که خدا هرکس را که بخواهد، بدون حساب روزی می دهد».

 یاور علی در اطاعت خدا

پس از ازدواج علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، پیامبراسلام صلی الله علیه و آله به خانه آن ها رفت و ابتدا از علی علیه السلام پرسید: «همسرت را چگونه یافتی؟» امام علی علیه السلام پاسخ داد: «در اطاعت کردن خدا خوب یار و یاوری است». آری، این فاطمه است که به همسریِ اَبرمردی بزرگ درآمده، پای در خانه ولایت نهاده، و بهترین یاور همسرش علی در اطاعت از خدای عزّوجّل است. زن و شوهری که هم پایه یکدیگرند و پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ازدواج آنها می گوید:«اگر علی نبود، کفو و همسری برای فاطمه پیدا نمی شد» و علی علیه السلام هم در موردش می گوید: «هرگاه به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و غصه هایم برطرف می شد.»


منبع

http://banooyebehesht.blogfa.com

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »




طبقه بندی: بانوی بهشت، 
برچسب ها: بانوی بهشت، فاطمه، زهرای اطهر، یاس کبود، دردانه پیامبر، علی علیه السلام، نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 06:50 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم
هست کلید در گنج حکیم

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی 
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ‏ 

من از او عمری ستانم جاودان 
او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ‏
حضرت مولانا

آغوش در شعر پارسی

 

رشكم   از   پیرهن  آید كه در آغوش تو خسبد           زهرم از غالیه آید كه بر اندام تو   ساید

سعدی

گلرخان   را    می‌دهد    تعلیم    عاشق‌پروری               گل كه بلبل را در آغوش چمن می‌پرود

صائب تبریزی 

كو   طالعی    كه    تنگ    در    آغوش آرمت؟              یا: طاقتی  كه دست   ز دامن بدارمت 

عاشق اصفهانی

آمــــــــــد    سحرم      بتم      در       آغوش                  افكنده     كمند      زلف     بر    دوش 

مولوی  

یك   روز    در   آغوش     تو     آرام      گرفتم                 یك   عمر قرار   از   دل  ناكام  گرفتم

ابوالحسن ورزی 

ادب   عشق    تقاضا    نكند    بوس   و   كنار         دونگه چون بهم آمیخت، همان آغوش است

جلال عضد

همچون   هلال   بهر تو آغوش ما  تهی  است                ای   كوكب   امید   در   آغوش كیستی؟

رهی معیّری 

مراد خسرو   از شیرین  كناری بود  و آغوشی        محبّت كار فرهاد است و كوه بیستون سفتن

سعدی 

اگر   به  دامن   وصل   تو   دست   ما    نرسد          كشیده‌ایم   در   آغوش      آرزوی   ترا

حزین لاهیجی 

دستم   نمی‌رسد   كه    در   آغوش  گیرمت                 ای ماه با كه دست در آغوش می‌كنی؟

هوشنگ ابتهاج 




ادامه مطلب

طبقه بندی: آغوش در شعر پارسی، 
برچسب ها: آغوش در شعر پارسی، آغوش، شعر پارسی، نایینی، خلیل صارمی نایینی، شاعر معاصر، استاد ناصر،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 12:01 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]


به نام خداوند جان و خرد

کز این برتر اندیشه بر نگذرد


کعبه مقصود


       هــر زمان با نفس دون شمـــــشیر می باید زدن    

    دیو سرکش را چودشـــــمن تیر مـــــی باید زدن 


       بر سپاه کـــبر و کیــن پـــیروز می بــاید شــــدن   

   هـرهوی را نعره ای چـون شــــیر می بایــدزدن


       هـرکه را شوق ظفـر باشد به سردراین مصاف    

   در طلب بــــس نـــاله شبــگیــر می بـــــاید زدن


      وآنکه را مــــیل طواف کعـــبه مقــــــصود هست   

     در بیــابانــش قـــــدم با پـــیر مــــی بــــــایــد زدن 


    «ناصرا» ره توشه ای بردار و عــــــــزم راه کن 

       بـس سخن زیــــــن خـانه دلــگیر مـی بـــــاید زدن 


  


خلیل صارمی نایینی «ناصر»




طبقه بندی: کعبه مقصود، 
برچسب ها: کعبه مقصود، عالم فانی، ره توشه، خانه دلگیر، ناله شبگیر، شمشیر، دیو سرکش، هوای نفس، نایینی، خلیل صارمی نایینی، استاد ناصر، شاعر معاصر،  
[ سه شنبه 1391/01/15 ] [ 03:26 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بِسم ربّ

الله جمیل و یُحب الجَمال

چشم در شعر پارسی


همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا                  توقدم به چشم من نه بنشین كنار جوئی

فصیح الزمان شیرازی

دانی   كدام   دولت  در وصف می‌نیاید؟            چشمی  كه باز باشد هر لحظه بر جمالی 

سعدی 

سر تا  قدمم   رفته   به  تاراج نگاری                از چشم و دلم مانده  همین اشكی و آهی

تویسرکانی 

كم ازیوسف نتی پیش صبابگشاگریبانی            كه در عهدتوهم یك چشم نابیناشودروشن

دركی قمی 

به فلك می‌رسداز روی چوخورشیدتونور              قل  هو اله احد چشم  بد  از  روی تو دور 

سعدی 

سرّ  من   از   ناله ی    من  دور نیست              لیك   چشم   و   گوش   را  آن نور نیست 

مولوی

مباد   فتنة   خوابیده   را    كنی   بیدار             به  احتیاط   بر   آن    چشم   خوابناك نگر 

صائب تبریزی 

هرچشم زدن چشم كبودتوبه رنگی است           نیلوفر    چرخ    این    همه    نیرنگ  ندارد 

صائب تبریزی

هر چند روزگار ستمكار كینه جو است               چشم  ستمگر   تو   بود    فتنه   خواه  تر

صائب تبریزی

خون می‌چكد از تیغ نگاهی كه تو داری              فریاد از آن چشم سیاهی   كه   تو داری 

صائب تبریزی 

جزچشم سیاه توكه جان هاست فدایش           بیمار     ندیدم     كه   توان   مرد   برایش 

صائب تبریزی

ز بیماری ندارد چشم او پروای دل بردن              ولی در صید دلها پنجه شیر است مژگانش 

صائب تبریزی

چون چشم تو دل می‌بردازگوشه نشینان           همراه  تو  بودن  گنه  از  جانب  ما نیست

حافظ

ترسم  كه  چشم تا  بگشایم   نبینمت              مژگان ز  بیم   هجر   تو   بر هم نمی زنم

اهلی شیرازی

این‌همه‌شكل‌خوش ودلكش‌كه‌درگلزار هست     خار در چشمم گر ازآنهایكی چون یار هست 

بابافغانی

ای چشم گریه دوست  كه شرمندة توام            تا هست    گریه   میل  به  كار  دگر مكن

عرفی شیرازی

هنوز    آن   چشم   شهلا     یادم    آید             هنوز    آن    روی      زیبا     یادم     آید

مظاهر مصفا

چشم گریان را به گرداب بلا خواهم سپرد            نوك مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت

فروغی بسطامی

رواق    منظر    چشم من آشیانه تست              كرم  نما   و   فرودآ   كه خانه خانة تست

حافظ

بیگانگی   نگر كه من و یار چون دو چشم             همسایه ایم  و   خانه   هم  را ندیده ایم 

میرصیدی

چشم گریان آوریم و جان پر حسرت بریم              دیگر   از    آغاز   و  از  انجام كار ما مپرس

نظیری نیشابوری

از خود  مران  كه  قسم  می‌خورم  هنوز              جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام 

ناصر نظمی

چون كرد قصد سوختنم چشم مست او              آتش  ز دل   گرفتم  و   دادم   به دست او

نقی كمره ای 

ساغر  چشم  تو نازم كه به یك جرعة آن              سر   عاشق  ز   طرب  بر در و دیوار خورد

بهادر یگانه 

چون جهره ی تو ماهی در آسمان نبوده              مانند   چشم   مستت   چشم فلك ندیده 

مهدی سهیلی

افسانه گرخواهی بیاافسون چشمش راببین         ور  كیمیا   جوئی  برو  خاك سر كویش نگر

بهادر یگانه

ازكوری چشم فلك امشب قمراینجاست              آری   قمر  امشب به خداتاسحر اینجاست

شهریار

آن   دوست   كه   دیدنش بیاراید چشم              بی دیدنش   از   گریه    نیـــــاساید چشم
ما را  ز   بــــرای    دیدنش بـــاید چشم              گر   دوست   نبیند   به   چه كار آید چشم

شیخ ابولحسن خرقانی

 

به بستی چشم یعنی وقت خواب است              نه خواب  است این حریفان را جواب است 

مولوی

روی در رو و نگه درنگه وچشم به چشم              حرف  ما با تو  چه محتاج زبان است امروز 

وحشی بافقی

در جواب هر سوالی حاجت گفتارنیست              چشم گویا عذر می‌خواهد لب خاموش را

ابولقاسم شیرازی

دی گذشت از برمن چشم سیاه عجبی              او   نگاه   عجبی   كرد   و   من آه عجبی

ادهم كاشی 

چو بگذری قدمی بر دو چشم من بگذار               قیاس  كن  كه  منت  در  شمار  خاك درم

ادیب نیشابوری 

در  چشم  پاك  بین  نبود   رسم   امتیاز             در آفتاب  سایة  شاه  و  گدا  یكی   است 

صائب تبریزی

درهرنگهت مستی صدجام شراب است             چشمان  تو  میخانة   دل های خراب است 

مشهدی لنگرودی

ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی        كه هرعضوی‌به دردآیدبه جایش‌دیده می‌گرید 

هادی رنجی 

لحظه ای بنشین ودرچشم غم آلودم نگر               تا زبان  اشك   من   گوید حكایت های دل 

مهدی سهیلی

من آن بخت سپیدخودكه گم شدسالهاازمن         كنون درگوشه ی چشم سیاهی كرده ام پیدا 

شهریار

دل ز دستم   برده‌اند امّا نمی‌دانم كه برد         غمزه برابر و اشارت   می‌كند ابرو به چشم 

بهار شیروانی 

آنكه   از   چشم   تو  افكند مرا بی‌تقصیر           چشم دارم   به   همین    درد  گرفتار شود

صائب تبریزی 

به رخ  سیاه  چشمان نظر ار بود گناهی            بگذار     تا    گناهی    بكنیم     گاهگاهی

كاظم پزشكی 

درگلستان چشمم زچه روهمیشه بازاست؟       به  امید  آنكه  شاید تو به چشم من درآئی 

عراقی 

چشم   سرمست  ترا عین  بلا  می‌بینم           لیك ابروی تو چیزی است كه بالای بلا است

سلمان ساوجی

خوارگشتم تاكه ازچشمت فتادم همچواشك      هر كه راچشم تو دورانداخت دور افتاده شد

ذوقی اصفهانی

مرا   به    گوشه   چشم   عنایتی دریاب           كه    استخوان   من   از   درد   توتیا  گردید

صائب تبریزی 

من آن نیم كه به نیرنگ دل دهم به كسی          بلای   چشم    كبود    تو     آسمانی  بود

صائب تبریزی 

این   فتنه   كه در نرگس نیلوفری تو است          در   پردة‌    نه    طارم   اخضر  نتوان یافت

صائب تبریزی 

دل   خراب    مرا    جور    آسمان  كم بود          كه چشم شوخ توظالم هم آسمان گون شد

صائب تبریزی 

عذر می‌خوردن ما روز جزا خواهد خواست       چشم مستی كه به آن توبه شكن بخشیدند

صائب تبریزی 

تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطااست     سرمه گردی است كه خیزد ز صف مژگانش

صائب تبریزی 

از چشم خود بپرس كه ما را كه می‌كشد            جانا   گناه    طالع   و   جرم  ستاره نیست

حافظ 

غبار راه گشتم سرمه گشتم توتیا گشتم      به چندین رنگ گشتم تابه چشمت آشناگشتم

نجیب اسد آبادی

 دریا به دو چشمان زلالت مـــــاند

 زیبایی گل به خط و خالت مــــاند

 شد بسته به گیسوی کمندت ناصر

 در آرزوی وصــل محالت مـــــاند

«  ناصر  »

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد آن را بستم

گفتم نگریستی، نباید نگریست

ابوسعید ابوالخیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »



طبقه بندی: چشم در اشعار پارسی، 
برچسب ها: چشم در شعر پارسی، چشم، نایینی، خلیل صارمی نایینی، ناصر شاعر معاصر، ابی زلال، کمند گیسو، خط و خال، چشمان آبی، در یا،  
[ دوشنبه 1391/01/14 ] [ 06:32 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بِسم ربّ

الله جمیل و یُحب الجَمال

چشم در شعر پارسی


همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا                  توقدم به چشم من نه بنشین كنار جوئی

فصیح الزمان شیرازی

دانی   كدام   دولت  در وصف می‌نیاید؟            چشمی  كه باز باشد هر لحظه بر جمالی 

سعدی 

سر تا  قدمم   رفته   به  تاراج نگاری                از چشم و دلم مانده  همین اشكی و آهی

تویسرکانی 

كم ازیوسف نتی پیش صبابگشاگریبانی            كه در عهدتوهم یك چشم نابیناشودروشن

دركی قمی 

به فلك می‌رسداز روی چوخورشیدتونور              قل  هو اله احد چشم  بد  از  روی تو دور 

سعدی 

سرّ  من   از   ناله ی    من  دور نیست              لیك   چشم   و   گوش   را  آن نور نیست 

مولوی

مباد   فتنة   خوابیده   را    كنی   بیدار             به  احتیاط   بر   آن    چشم   خوابناك نگر 

صائب تبریزی 

هرچشم زدن چشم كبودتوبه رنگی است           نیلوفر    چرخ    این    همه    نیرنگ  ندارد 

صائب تبریزی

هر چند روزگار ستمكار كینه جو است               چشم  ستمگر   تو   بود    فتنه   خواه  تر

صائب تبریزی

خون می‌چكد از تیغ نگاهی كه تو داری              فریاد از آن چشم سیاهی   كه   تو داری 

صائب تبریزی 

جزچشم سیاه توكه جان هاست فدایش           بیمار     ندیدم     كه   توان   مرد   برایش 

صائب تبریزی

ز بیماری ندارد چشم او پروای دل بردن              ولی در صید دلها پنجه شیر است مژگانش 

صائب تبریزی

چون چشم تو دل می‌بردازگوشه نشینان           همراه  تو  بودن  گنه  از  جانب  ما نیست

حافظ

ترسم  كه  چشم تا  بگشایم   نبینمت              مژگان ز  بیم   هجر   تو   بر هم نمی زنم

اهلی شیرازی

این‌همه‌شكل‌خوش ودلكش‌كه‌درگلزار هست     خار در چشمم گر ازآنهایكی چون یار هست 

بابافغانی

ای چشم گریه دوست  كه شرمندة توام            تا هست    گریه   میل  به  كار  دگر مكن

عرفی شیرازی

هنوز    آن   چشم   شهلا     یادم    آید             هنوز    آن    روی      زیبا     یادم     آید

مظاهر مصفا

چشم گریان را به گرداب بلا خواهم سپرد            نوك مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت

فروغی بسطامی

رواق    منظر    چشم من آشیانه تست              كرم  نما   و   فرودآ   كه خانه خانة تست

حافظ

بیگانگی   نگر كه من و یار چون دو چشم             همسایه ایم  و   خانه   هم  را ندیده ایم 

میرصیدی

چشم گریان آوریم و جان پر حسرت بریم              دیگر   از    آغاز   و  از  انجام كار ما مپرس

نظیری نیشابوری

از خود  مران  كه  قسم  می‌خورم  هنوز              جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام 

ناصر نظمی

چون كرد قصد سوختنم چشم مست او              آتش  ز دل   گرفتم  و   دادم   به دست او

نقی كمره ای 

ساغر  چشم  تو نازم كه به یك جرعة آن              سر   عاشق  ز   طرب  بر در و دیوار خورد

بهادر یگانه 

چون جهره ی تو ماهی در آسمان نبوده              مانند   چشم   مستت   چشم فلك ندیده 

مهدی سهیلی

افسانه گرخواهی بیاافسون چشمش راببین         ور  كیمیا   جوئی  برو  خاك سر كویش نگر

بهادر یگانه

ازكوری چشم فلك امشب قمراینجاست              آری   قمر  امشب به خداتاسحر اینجاست

شهریار

آن   دوست   كه   دیدنش بیاراید چشم              بی دیدنش   از   گریه    نیـــــاساید چشم
ما را  ز   بــــرای    دیدنش بـــاید چشم              گر   دوست   نبیند   به   چه كار آید چشم

شیخ ابولحسن خرقانی

 

به بستی چشم یعنی وقت خواب است              نه خواب  است این حریفان را جواب است 

مولوی

روی در رو و نگه درنگه وچشم به چشم              حرف  ما با تو  چه محتاج زبان است امروز 

وحشی بافقی

در جواب هر سوالی حاجت گفتارنیست              چشم گویا عذر می‌خواهد لب خاموش را

ابولقاسم شیرازی

دی گذشت از برمن چشم سیاه عجبی              او   نگاه   عجبی   كرد   و   من آه عجبی

ادهم كاشی 

چو بگذری قدمی بر دو چشم من بگذار               قیاس  كن  كه  منت  در  شمار  خاك درم

ادیب نیشابوری 

در  چشم  پاك  بین  نبود   رسم   امتیاز             در آفتاب  سایة  شاه  و  گدا  یكی   است 

صائب تبریزی

درهرنگهت مستی صدجام شراب است             چشمان  تو  میخانة   دل های خراب است 

مشهدی لنگرودی

ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی        كه هرعضوی‌به دردآیدبه جایش‌دیده می‌گرید 

هادی رنجی 

لحظه ای بنشین ودرچشم غم آلودم نگر               تا زبان  اشك   من   گوید حكایت های دل 

مهدی سهیلی

من آن بخت سپیدخودكه گم شدسالهاازمن         كنون درگوشه ی چشم سیاهی كرده ام پیدا 

شهریار

دل ز دستم   برده‌اند امّا نمی‌دانم كه برد         غمزه برابر و اشارت   می‌كند ابرو به چشم 

بهار شیروانی 

آنكه   از   چشم   تو  افكند مرا بی‌تقصیر           چشم دارم   به   همین    درد  گرفتار شود

صائب تبریزی 

به رخ  سیاه  چشمان نظر ار بود گناهی            بگذار     تا    گناهی    بكنیم     گاهگاهی

كاظم پزشكی 

درگلستان چشمم زچه روهمیشه بازاست؟       به  امید  آنكه  شاید تو به چشم من درآئی 

عراقی 

چشم   سرمست  ترا عین  بلا  می‌بینم           لیك ابروی تو چیزی است كه بالای بلا است

سلمان ساوجی

خوارگشتم تاكه ازچشمت فتادم همچواشك      هر كه راچشم تو دورانداخت دور افتاده شد

ذوقی اصفهانی

مرا   به    گوشه   چشم   عنایتی دریاب           كه    استخوان   من   از   درد   توتیا  گردید

صائب تبریزی 

من آن نیم كه به نیرنگ دل دهم به كسی          بلای   چشم    كبود    تو     آسمانی  بود

صائب تبریزی 

این   فتنه   كه در نرگس نیلوفری تو است          در   پردة‌    نه    طارم   اخضر  نتوان یافت

صائب تبریزی 

دل   خراب    مرا    جور    آسمان  كم بود          كه چشم شوخ توظالم هم آسمان گون شد

صائب تبریزی 

عذر می‌خوردن ما روز جزا خواهد خواست       چشم مستی كه به آن توبه شكن بخشیدند

صائب تبریزی 

تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطااست     سرمه گردی است كه خیزد ز صف مژگانش

صائب تبریزی 

از چشم خود بپرس كه ما را كه می‌كشد            جانا   گناه    طالع   و   جرم  ستاره نیست

حافظ 

غبار راه گشتم سرمه گشتم توتیا گشتم      به چندین رنگ گشتم تابه چشمت آشناگشتم

نجیب اسد آبادی

 دریا به دو چشمان زلالت مـــــاند

 زیبایی گل به خط و خالت مــــاند

 شد بسته به گیسوی کمندت ناصر

 در آرزوی وصــل محالت مـــــاند

«  ناصر  »

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد آن را بستم

گفتم نگریستی، نباید نگریست

ابوسعید ابوالخیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »



طبقه بندی: چشم در اشعار پارسی، 
برچسب ها: چشم در شعر پارسی، چشم، نایینی، خلیل صارمی نایینی، ناصر شاعر معاصر، ابی زلال، کمند گیسو،  
[ دوشنبه 1391/01/14 ] [ 06:32 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

قال الله تعالی

اُدُعونی اَستَجِب لَکُم

دعا در شعر پارسی

دلا معاش   چنان   كن   كه گر بلغزد پای                فـــرشتـه‌ات به دو دست دعــــا نگهدارد

 حافظ 

خواهم من  از خدا به دعا صد هزار جان         تـــا صـد  هـــزار بـــــار بمیـــرم برای تو

هلالی جفتائی 

رفتم به مسجدی كه به رویش نظر كنم         بر رخ گرفت دست و دعا را بهانه ساخت

میلی ترك  

دعای مردن  من می‌كنی چه حاجت آن          بقــای  هجــر تو  بادا مكن دعای دگر

كمال خجندی 

دگرآن شب است امشب كه زپی سحرندارد        من و بــاز آن دعاها كه یكی اثر ندارد

وحشی بافقی 

از بس  كه  وصالش   به دعا می‌خواهم         خجلت زدة روی دعــــــا ساخت مرا 

خلیل 

به  دشنامی   دل  ما   را   به  دست آر        كه همچــون ما دعــــا  گوئی  ندارد

نثاری تبریزی 

از آن مژگان او دست دعا بر آسمان دارد        كه دائم از خدا خواهد شفای چشم بیمارش

كلیم كاشانی  

شب هجراست ودارم برفلك دست دعا‌امشب      به غیر ازمرگ حیرانم چه خواهم ازخداامشب

هاتف اصفهانی

من  از  خدای   خود به دعا خواستم تو را        امشب تو نیز بهر خدا  تا  سحر  مرو

گلچین معانی 

دلا    بسوز    كه    سوز   تو  كارها  بكند        دعای نیم شبی دفع  صد  بلا   بكند

حافظ 

من   به    دعا   كرده ام   مدّعیان را هلاك        زانكه خواص دعا دفع بلا كردن است

فروغی بسطامی 

باغ دعا پر گل شود هر برگ گل بلبل شود        در باغ شب گر بگذری عطر دعا را بشنوی

مهدی سهیلی  

كلید   گنج   سعادت   بود    دعای   سحر        كه این كلید همه قفل های بسته گشود

شهریار 

افتادگان   چو    تكیه   به دست دعا كنند        صد  درد  را  به  قطرۀ اشكی دوا كنند

قاسم بیك طالبی 

گفتی   مرا   كه   پیر   شوم   ای پدر بیا        نفرین كه در  لباس  دعا كرده‌ای  ببین

سعید اوخرقانی 

دعای صبح وآه شب كلیدگنج مقصوداست       بدین راه وروش می‌رو كه بادلداده بپیوندی

حافظ  

حافظ   وظیفة  تو  دعا گفتن است و بس        در بند آن مباش كه  نشنید  یا شنید

حافظ

یا رب   این     آتش  كه در جان من است        سرد كن زان سان كه كردی بر خلیل

حافظ 

دعای    گوشه     نشینان     بلا   بگرداند        چرا به گوشة چشمی به ما نمی نگری

حافظ

نالم   ز   جفای   تو   و دارم به دعا دست        كان ناله مبادا كه اثر داشته باشد

دولتشاه قاجار 

خدایا   به    عزّت    كه    خوارم      مكن        به  ذلّ  گنــــه  شــــرمسارم مكن

سعدی 

مرا     شرمساری  ز   روی   تو  بس        دگر  شرمسارم  مكن  پیش كس

سعدی 

گفتی  كه  مستجاب  كنم  گر  دعا  كنی        توفیق هم عطا كن و حال دعا ببخش

صابر همدانی 

ای  بلند  اختر  خدایت عمر جاویدان دهد        و آنچه پیروزی و بهروزی در آن است آن دهد

سعدی

یا رب  نگاه  كس  به  كسی  آشنا  مكن        ور می‌كنی كرم كن و از هم جدا مكن 

عالی شیرازی 

یا رب  به  سبو كشان   مستم   بخشای       بر  مُغبچگان  می  پرستم  بخشای

بر  این  منگر كه  باده در دست من است        بر آنكه دهد باده به دستم بخشای

مجمر اصفهانی

من  میرم  و  از  زاری  من آگهیش نیست       یا رب كه دعا كرد چنین زار بمیرم

صباحی بیدگلی 

آن  لاله  رخ  كه سوخت دل من به داغ او       روشن  بود همیشه الهی چراغ او

رمضان فنائی 

نخوابیده است باكین كسی هرگزدل صافم        زبسترچون دعا از سینه‌های پاك برخیزم

صائب تبریزی 

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز        كزسرصدق می‌كندشب همه شب دعای تو

حافظ 

خدا تــــــــــرا  و  مـــــرا  از  بــــلا نگهدارد        تــــرا  ز درد و  مــــــرا از دوا نگهدارد

حلوائی 

گرنمی آیم به پرسش نیست درتقصیرمن        کور بادا دیده ام بیمار چون بینم تو را

ذوقی تونی 

نهادی      بر    ســـر    بـالین  من   پای        ســـرت   بــــالیــن   بیمـاری    نبیند

حیرتی تونی  

تنت   به   ناز    طبیبان    نیازمند    مباد        وجود    نازکت     آزرده     گزند  مباد

حافظ

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم كن

كه گر تلخست شیرین است از آن لب هرچه فرمایی

سعدی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلبل صارمی نایینی  «  ناصر  »




طبقه بندی: دعا در شعر پارسی، 
برچسب ها: دعا در شعر پارسی، شرایط دعا، دعا، نایینی، ناصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ یکشنبه 1391/01/13 ] [ 09:08 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله النور

کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود


ولادت بزرگ بانوی اسلام ،اسوه صبر و شجاعت و رمز ماندگاری عاشورا، حضرت زینب کبری، سلام الله علیها، برآقا بقیه الله الاعظم و همه شیعیان عالم وبرشیر زنان عاشورایی ایران مبارک باد 


تابلو عاشورا از یک هنرمند چینی تازه شیعه شده

تولد زینب و گریه پیامبر بر مصایب ایشان

زینب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص ) رسید. رسول خدا (ص ) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود:

دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم 

فاطمه (س ) نوزاد كوچكش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش كشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ریختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى كه شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص ) فرمود: ((گریه ام به این علت است كه پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند

در آن دقایقى كه آرام اشك مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسین گریه كند)).1

ولادت و پرورش زینب

درست ترین گفتار آن است كه سیدتنا زینب كبرى (س ) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در كنار پیغمبر اكرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهراى مرضیه (س ) شیر وحى مكیده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكیزه ، و با سعادت و نیكبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاكیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.2

گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س (

روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب (س )، حسین (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پیامبر(ص ) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت . حسین (ع ) پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟

پیامبر(ص ) فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.

تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ كرد: این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از این مصایب دردناك تر و افزون تر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.

پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س ) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بیان كرد.

حضرت زهرا (س ) پرسید: اى پدر! پاداش كسى كه بر مصایب دخترم زینب (س ) گریه كند كیست ؟ پیامبر اكرم (ص ) فرمود: پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى كند.

بشارت تولد زینب و گریه على (ع (

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع ) كه ولادت هر یك از اولاد او سبب حزن او گردید.

در روایت است كه چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع ) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

امیرالمؤ منین (ع ) از شنیدن این سخن بى اختیار اشك از دیده هاى مبارك به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع ) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مباركش ره درد آمد و اشك از دیده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى كنید، سبب چیست و این گریه بر كیست ؟

على (ع ) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد كه سر این گریه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.

چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد كه این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))4

نامگذارى زینب از طرف خداوند

هنگامى كه زینب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع ) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى كنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اكرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع ) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنید. رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص ) ابلاغ كرده و گفت :

نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است .

بعد مصایب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پیامبر اكرم (ص ) گریست و فرمود: هر كس بر این دختر بگرید، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.5

فرزند فاطمه

علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است كه از فاطمه (س ) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (ع ) بزرگترین فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نیز گفته اند:

دلیل بر آن است كه راویان حدیث و بیان كنندگان اخبار در ایام اضطهار - یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین - هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع ) روایتى نقل كنند مى گفتند:

این روایت از ابى زینب است ، و اینكه امیرالمؤ منین (ع ) را به این كنیه مى نامیدند، براى آن است كه زینب كبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسین - علیهماالسلام - بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع ) نزد دشمنانش به این كنیه معروف نبوده است .(6)

تغذیه زینب از زبان پیامبر

حضرت زینب (س ) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع ) از زبان رسول الله (ص ) تغذى مى كرد.

همان طور كه در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص ) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مكیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى كرد، در مورد حضرت زینب (س ) نیز همین عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از كتاب خرایج راوندى (صفحه 94) معجزه یكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع ) چنین روایت كرده است :

امام صادق (ع ) فرمود: پیغمبر (ص ) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى كرد و سپس به فاطمه (س ) مى فرمود به آنان شیر ندهید7

لقب هاى حضرت زینب (س(

الف ) زینب كبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (كه از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود.

ب )الصدیقة الصغرى : چون (( صدیقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضیه (س ) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب كردند.

ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین :

عقیله  : به معناى بانویى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) دیگر لقب ها:

از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . 8

كنیه حضرت زینب (س (

كنیه آن علیا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و این كه ایشان را (( زینب كبرى )) مى گویند، براى آن است كه فرق باشد بین او و بین كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنیه نامیده شده است .

چنان كه ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. 9

پاورقی

1- خطابه زینب كبرى (س ) پشتوانه انقالب امام حسین (ع ) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.

2- زینب كبرى ، ص 139.

3- الخصائص الزینبیه ، ص 155 ناسخ التواریخ زینب (س ) ص 47

4- ناسخ التواریخ حضرت زینب كبرى (س )، ج 1، ص 45 و 46.

5- فاطمه زهرا (س ) دل پیامبر، ص 854

6- زینب كبرى ، ص 137 و 138

7- پیام آور كربلا، ص 17

8- ره توشه راهیان نور، ص 258.

9- زینب كبرى ، ص 137.

 

منبع

http://www.aviny.com

خلیل صارمی نایینی   « ناصر  »





طبقه بندی: اسوه صبر و شجاعت زینب، 
برچسب ها: نایینی، زینب، بانوی کربلا، اسوه صبر و شجاعت، ناصر، ostadnaser، خلیل صارمی نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/9 ] [ 12:38 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت