قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟






به نام خدا

 فقط دردش کم باشه !


رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که 

روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک 

قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه .


نوشته شده توسط:ستاره هاشمی


خلیل صارمی نایینی « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه 8، 
برچسب ها: امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، عباس قمر بنی هاشم علیه السلام، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ شنبه 1391/10/2 ] [ 11:24 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم رب الشهدا ء والصدیقین

السلام علیک یا ثارالله

ای بر خلایـــــق برترین 
ای پرتو عــــــرش برین 
ای رشک جــبریل امین 
قرآن ناطــق،نفس دین 

                        ای یوسف زهـرا حسین 
                                                                                          ای مرهم دل ها حسـین 
 
ای پرتو شـــبهای من
ای جنت الماءوای من
ای یوسف زهرای من 
ای سرور و آقــای من 
                
                        ای یوسف زهـرا حسین 
                                                                                          ای مرهم دل ها حسـین

روح من و ریحان من 
جان من و جانان من 
ای ناجی   ایمان من 
جانم فدایت جان من 
                                    
                         ای یوسف زهـرا حسین 
                                                                                          ای مرهم دل ها حسـین

نایینی (ناصر)

مثنوی 72 بیت عاشورایی


این مثنوی بارها در روزنامه های کثیر الانتشار کشور چاپ شده است


دیگر غریب نینوا افتاده از پا


لطفا برای مطالعه ابیات روی ادامه مطلب کلیک کنید




ادامه مطلب

طبقه بندی: السلام علیک یا ثارالله، 
برچسب ها: امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، عباس قمر بنی هاشم علیه السلام، خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser، یا ثارالله،  
[ جمعه 1396/06/31 ] [ 09:31 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا

 دختر کوچک و آقای دکتر


در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستی ! بیا تو در باز شد و 


دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! 


مادرم ! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم


 با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است . دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ،


 من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.


اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد . دل دکتر 


به رحم آمد وتصمیم گرفت همراه او برود .دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ،


 جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود . دکتر شروع کرد به معاینه و توانست 


با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالینزن ماند ،


 تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد . زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر


 به خاطر کاریکه کرده بود تشکر کرد .دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . 


اگر او نبود حتما میمردی !مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال است 


که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره کرد . پاهای دکتر از دیدن عکس 


روی دیوار سست شد . این همان دختر بود ! 


یک فرشته کوچک و زیبا .


خلیل صارمی نایینی « ناصر »





طبقه بندی: داستان کوتاه 7، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ پنجشنبه 1391/07/13 ] [ 09:59 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

                                بسم رب  الودود    

                                کلام زیبای حکیم نظامی گنجوی 

                 در نصیحت به فرزند خود

                                نظامی

ای چارده ساله قرة‌العین

بالغ نظر علوم کونین

آن روز که هفت ساله بودی

چون گل به چمن حواله بودی

و اکنون که به چارده رسیدی

چون سرو بر اوج سرکشیدی

غافل منشین نه وقت بازیست

وقت هنر است و سرفرازیست

دانش طلب و بزرگی آموز

تا به نگرند روزت از روز


جایی که بزرگ بایدت بود

فرزندی من ندارت سود

چون شیر به خود سپه‌شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

دولت‌طلبی سبب نگه‌دار

با خلق خدا ادب نگه‌دار


وان شغل طلب ز روی حالت

کز کرده نباشدت خجالت

گر دل دهی ای پسر بدین پند

از پند پدر شوی برومند

گرچه سر سروریت بینم

و آیین سخنوریت بینم

در شعر مپیچ و در فن او

چون اکذب اوست احسن او

زین فن مطلب بلند نامی

کان ختم شده‌ست بر نظامی

نظم ار چه به مرتبت بلند است

آن علم طلب که سودمند است

در جدول این خط قیاسی

می‌کوش به خویشتن‌شناسی

تشریح نهاد خود درآموز

کاین معرفتی است خاطر افروز

پیغمبر گفت علم علمان

علم الادیان و علم الابدان

در ناف دو علم بوی طیب است

وان هر دو فقیه یا طبیب است

می‌باش طبیب عیسوی هش

اما نه طبیب آدمی کش

می‌باش فقیه طاعت اندوز

اما نه فقیه حیلت آموز

گر هر دو شوی بلند گردی

پیش همه ارجمند گردی

صاحب طرفین عهد باشی

صاحب طرف دو مهد باشی

می‌کوش به هر ورق که خوانی

کان دانش را تمام دانی

پالان گریی به غایت خود

بهتر ز کلاه‌دوزی بد

گفتن ز من از تو کار بستن

بی کار نمی‌توان نشستن

با این که سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن صواب است

آب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

مرواریدی کز اصل پاکست

آرایش بخش آب و خاکست

تا هست درست گنج و کانهاست

چون خرد شود دوای جانهاست

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر


                                نظامی گنجوی


خلیل صارمی نایینی « ناصر »

  




طبقه بندی: نصیحت به فرزند، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ دوشنبه 1391/06/20 ] [ 10:23 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا

اثری از پائولو کوئلیو

در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از 

چهره‌اش پیداست اروپایی است،

سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته،

 و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد.

وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا 

(با توجه …به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش 

احساس می‌کند.

اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا 

در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.

او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.

در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.

 جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.

به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند،

و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای

 دوستانه است؛

مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.

و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند،

و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی آن یکی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:

من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار

 می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.

داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا 

نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد 

مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛

مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،

در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: 

«این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند

خلیل صارمی نایینی 

«ناصر »   




طبقه بندی: داستان کوتاه 6 .، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد ناصر، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ در دهه های 60 و 70،  
[ پنجشنبه 1391/06/9 ] [ 10:47 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا


دلقک

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید 
دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت 
برای دکتر تعریف کرد.
مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم،نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقك معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.
مرد از پزشك تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کرد و گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم ...


خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: داستان کوتاه 5.، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/05/31 ] [ 09:55 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

یا الله 

فقر...؟

فقر.......


معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا :

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش


رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای 

سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ 

هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد

 بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد

 و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش 

خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه

 شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه

 پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم

 رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت : بشین سارا ،

و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد .






« اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْیَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ كُلِّ مَدِینٍ اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ اللَّهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَرِیبٍ اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِیرٍ اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِیضٍ اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاكَ اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ » 
( مستدرك‏الوسائل ،ج7 ،ص447 )

التماس دعا





خلیل صارمی نایینی « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه 4، 
برچسب ها: داستان کوتاه، فقر، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/05/10 ] [ 10:16 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ

 یُضاعِفُ اللّه‏ُ فیهِ الحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ 

السَّیِّئاتِ 
وَ هُوَ شَهرُ البَرَکَةِ؛ 


ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است

 که خداوند در آن 
حسنات را مى‏افزاید و 

گناهان را پاک مى‏کند و آن ماه برکت است.

*****

میرزای نایینی و انتخابی سخت و شایسته


حتما ببینید




ایران شیعه خانه ماست


خطاب آقا بقیه الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف به میرزای نایینی
 
منبع: نجم الثاقب



ضیافت الهی فرصتی دوباره برای خانه تکانی

 جسم و روح



«حلول ماه مبارک رمضان مبارک»



ماه رمضان آمد و ما غرق گناهیم

یارب سببی ساز که از بار بکاهیم

بر خوان کریـــــمانه تو جمله نشستیم

باشد که در این ماه زخجلت به در آییم


ابیات فوق درمحفلی روحانی بنا به درخواست جمعی از اهل نظر 

فی البداهه سروده شد


خلیل صارمی نایینی (ناصر )






طبقه بندی: ماه خدا، 
برچسب ها: میرزای نایینی، انتخابی سخت و شایسته، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ پنجشنبه 1397/02/27 ] [ 12:40 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
  به نام خداوند بخشاینده مهربان


وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ۞

فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ

 عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ۞

سوره آل عمران ؛ آبات ۱۶۹ - ۱۷۰
کسانی را که در راه خدا کشته شده‏اند مرده مپندار، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان به ایشان روزی می‏دهند.

از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمانند و به آنها که در پی شان هستند و هنوز به آنها نپیوسته‏اند بشارت

 می‏دهند که بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نشوند.

شهادت مظلومانه دکتر بهشتی و یارانش تسلیت باد

شهادت دکتر سید شمس الدین حسینی  در دفتر حزب جمهوری اسلامی بر

 مردم ولایت مدار نایین تسلیت باد

خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: هفتم تیر، 
برچسب ها: 7 تیر، شهید بهشتی، شهید دکتر حسینی نایینی، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ چهارشنبه 1391/04/7 ] [ 01:43 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
داستان دوم

اثری از پائولو کوئلیو

سالهای بسیاردورپادشاهی زندگی میکردکه وزیری

 داشت

وزیر همواره میگفت: هراتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

 روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

 پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد.

 چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !

 آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !

 به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .

 پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!

 وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است، تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.


حلول ماه مبارک شعبان بر همگان مبارک

خلیل صارمی نایینی « ناصر»




طبقه بندی: داستان کوتاه 3.، 
برچسب ها: داستان کوتاه3، پائولو کوئلیو، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ چهارشنبه 1391/03/31 ] [ 11:06 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا


دو داستان بسیار زیبا و آموزنده از پائولو کوئلیو




داستان اول

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

 روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه‌ای می‌دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد.... ملکه آینده چین می‌شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.

 

 سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.

 همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

 شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می‌کند: گل صداقت...

همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!


منتظرداستان بعدی باشید

خلیل صارمی نایینی  «ناصر 






طبقه بندی: داستان کوتاه2.، 
برچسب ها: داستان کوتاه، پائولو کوئلیو، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/03/23 ] [ 10:00 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام پیوند دهنده قلبها



دل در اشعار پارسی 3

دل گفت  مرا  علم  لدنّی  هوس است       تعلیمم   كن   اگر  تو  را  دسترس  است

 

گفتم  كه  الف  گفت  دگر  هیچ    مگو       درخانه اگركس است یك حرف بس است

محمود كاشانی

گاه از هجر  تو  نالم  گهی  از زاری دل        حال  دل را  به كه گویم كه كند یاری دل

سهیل شیرازی

لاله از خجلت هم چشمی داغ دل من       زین چمن خیمه برون برده به هامون زده است

طبعی اصفهانی 

اوّل  دو  دل  زمانه  به  هم  آشنا  كند       چون  آن دو دل یكی شود از هم جدا كند

طوفان مازندران

گر بر كنم دل از تو و بردارم  از  تو  مهر        آن مهر  بر  كه  افكنم  آن  دل  كجا  برم

كمال اسماعیل اصفهانی

مرا  گویی  چرا  دل  دادی  از   دست         مگر  از   دست   خوبان   می‌توان  رست

همای مروزی

چندین كلید چاره شكستیم  بهر  دل         وین  قفل  زنگ  بسته ز هم  وا نمی شود

شانی تكلو

منم ودلی كه هرشب كندم به ناله سرخوش       مبر از كفم تو این‌دل كه دل دگر ندارم

مشحون 

الهی    سینه  ای     درد  آشنا   ده         غم  از  هر  دل  كه  بستانی  به  ما  ده

خداوندا     دلی      ده    درد     پرور         كرم  كن   اشك   سرخ  و   چهرۀ    زرد

سنجر كاشانی

منبع :لطایف و ظرایف استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی « ناصر »




ادامه مطلب

طبقه بندی: دل در اشعار پارسی 3.، 
برچسب ها: دل در شعر پارسی، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 11:39 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

قال رسول الله صل الله و علیه و آله و سلم

فاطمهُ بضعهُ منّی


منم که عصمت الله، وبه ساق عرش زیورم

 حــــبیبه خـــدا مــــنم ، حــــباب نـــور داورم

 حســین با حــــسن مرا، دو گوشــوار زینتند

 علیـست طوق گردنم ، محمد است افسرم

«  حسان  »
یا زهرا سلام الله علیها


ولادت زهرای اطهر و روز زن بر تمامی مادران و بانوان

 مسلمانجهان مبارک باد

نکته هایی درباره حضرت زهرا (س)

صلوات بر فاطمه (س)

یكی از عبادتهای دینی درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت اسـت. ایـن عبادت ریشه قـرآنی دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است.
در روایتی از پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا علیه ‏السلام آثــار معنوی بالایی دارد و در قیامت شایستگی الحــاق به پیامبر اكرم صلی ‏الله علیه و ‏آله را برای انسان فراهم می ‏كند. پیامبر اكـرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله فرمود :
ای فــاطـمـه ! هــر كس بــر تو صلوات بفرستد خداوند او را می‏ آمرزد و در هر جای بهشت كه باشم وی را به مــن ملحق سازد. كیفیت صلوات بــر حــضــرت زهـــــــرا علیه ‏السلام چنین است :
«
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ

نماز حضرت زهرا (س)

نماز حضرت زهرا علیه ‏السلام دو ركعت است ؛ بدین صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بـعـد از حـمـد 100 مـرتـبـه سـوره توحید خوانده می ‏شود.

نماز استغاثه به حضرت زهرا (س)

در مـفـاتـیـح الجنان روایت شده است كه : هـر گــاه حاجتی داری دو ركعت نماز به جای آور و پس از سلام سه مرتبه تكبیر بگو و پس از آن تسبیحات حـضـرت فــاطمه علیه ا‏السلام را بگو ، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو :
«
یا مَوْلاتی یا فاطِمَةُ اَغیثینی»
سپس جانب راست صورت را بــر زمین بگذار و هـمـان ذكر را صد مرتبه بگو ، سپس جانب چپ صورت را بر زمین بگذار و صـد مـرتـبـه همان ذكــر را بـگـو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده می‏ شود
.

احترام نام فاطمه (س)

احترام حضرت فاطمه علیها‏لسلام و قداست آن بانوی بزرگوار، برای همه مسلمانان بدیهی و مسلّم است.
سكونی می‏گوید: خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدم، در حالی كه غمگین بودم. آن حضرت به من فرمودند: ای سكونی! چرا غمگین هستی؟ عرض كردم: خداوند به من دختری داده است. فرمودند: ای سكونی! سنگینی آن دختر بر زمین است و روزی ‏اش با خدا و عمرش جداگانه. سپس فرمودند: چه نامی برای او انتخاب كرده ‏ای؟ عرض كردم: فاطمه.

فرمودند: آه، آه، آه. و دست خود را بر پیشانی نهادند و آنگاه فرمودند: «اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها(1) اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مكن و او را مزن.»

چند مسئله:
1. برای فرد بی وضو حرام است كه نام خداوند متعال را مس نماید و همچنین است بنا بر احتیاط واجب مس اسامی مبارك پیغمبر (ص) و ائمه و حضرت زهراعلیه ا‏السلام (2)
2. یكی از محرمات بر شخص جنب، رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا ـ به هر لغت كه باشد ـ و بنا بر احتیاط اسم پیامبران و امامان و حضرت زهرا است.(3)

كیفر بی حرمتی

كیفر دشنام گفتن به فاطمه علیها‏لسلام قتل است و بر اساس فقه اسلامی، فردی كه نسبت به آن بانوی مقدس هتك حرمت كند و به فحاشی و دشنام گویی زبان بگشاید مستوجب مرگ است و باید به قتل رسانده شود. این شدت عمل و سختگیری شاید بدین جهت باشد كه حرمت و منزلت آن بانوی بزرگوار، هم پایه احترام ائمه و پیشوایان معصوم است و بازگشت به فحّاشی و هتك حرمت و سبّ رسول اللّه‏ دارد.
از اینرو كسی كه به آن بانوی مطهره سبّ كند، حكم كسی را دارد كه به رسول اللّه‏ صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله سبّ نماید و باید به قتل برسد.(4)
امام خمینی رحمه‏ الله می‏فرماید: الحاق صدیقه طاهره به ائمه اطهار خالی از وجه نیست؛ بلی اگر دشنام به صدیقه طاهره بازگشت به سبّ رسول اللّه‏ نماید، بدون شبهه، دشنام دهنده كشته می ‏شود.(5)

امام خمینی رحمه ‏الله طی حكمی در سال 1367 به آقای محمد هاشمی مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشتند: «با كمال تأسف از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است كه انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی كه این مطلب را پخش كرده است تعزیر و اخراج می‏گردد و دست اندركاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی كه ثابت شود قصد توهینی در كار بوده است بلاشك فرد توهین كننده محكوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تكرار گردد موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه ‏ها قوه قضائیه اقدام می‏نماید.(6)

تسبیحات زهرا علیهالسلام 

یكی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‏لسلام است كه بسیار فضیلت دارد، بلكه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب می‏شود.
از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است كه فرمودند: «تسبیح حضرت فاطمه علیها‏السلام بعد از هر نماز نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز محبوب‏تر است.»(7)

همچنین امام صادق علیه‏السلام درباره تسبیح فاطمه زهرا علیها‏لسلام فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار اللّه‏ اكبر، سی و سه بار الحمد للّه‏ و سی و سه بار سبحان اللّه‏ بگو و آیة الكرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان.(8)

و نیز آن امام بزرگوار به یكی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان می‏دهیم همچنان كه آنان را مأمور به برگزاری نماز می ‏نماییم.» (9)

چند مسئله:
1. در تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام ابتدا 34 مرتبه اللّه‏ اكبر، سپس 33 مرتبه الحمد للّه‏ و پس از آن 33 مرتبه سبحان اللّه‏ گفته می‏شود. (10)
2. جایز است ذكر سبحان اللّه‏ جلوتر از ذكر الحمد للّه‏ِ گفته می‏شود، ولی بهتر آن است كه ذكر الحمد للّه‏ جلوتر گفته شود.(11)
3. تسبیحات حضرت زهرا علیهالسلام بعد از نماز مستحب است؛ چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولی در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤكد است.(12)
4. مستحب است ذكر تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام با تسبیح تربت امام حسین علیه‏السلام باشد.
5. اگر تسبیح گوینده در تعداد تكبیرات یا تسبیحات شك كند، در صورتی كه از محل آن تجاوز نكرده باشد باید بنا را بر مقدار كمتر بگذارد و الاّ باید بنا بر این بگذارد كه به طور كامل انجام شده است و اگر زیادتر هم گفته باشد مانعی ندارد.(13)

دروغ بستن به حضرت زهرا علیها‏لسلام

اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اینها به خدا و پیامبر صلی ‏الله علیه ‏و‏آله و جانشینان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد روزه ‏اش باطل می‏شود و احتیاط واجب آن است كه نام حضرت زهرا (س) و سایر پیامبران (ع) و جانشینان آنان هم در این حكم فرقی ندارد.(14)

صلوات بر فاطمه (س)

یكی از عبادتهای دینی درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنی دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «اِنَّ اللّه‏َ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما» (15)
در روایتی از پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله آمده است كه درود فرستادن بر فاطمه زهرا علیها‏السلام آثار معنوی بالایی دارد و در قیامت شایستگی الحاق به پیامبر اكرم صلی ‏الله علیه و ‏آله را برای انسان فراهم می‏كند. پیامبر اكرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله فرمود: «یا فاطِمَةُ مَنْ صَلّی عَلَیْكَ غَفَرَ اللّه‏ُ لَهُ، وَ اَلْحَقَهُ بی حَیْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ؛

ای فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را می‏ آمرزد و در هر جای بهشت كه باشم وی را به من ملحق سازد. كیفیت صلوات بر حضرت زهرا علیها‏السلام چنین است:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ.»(16)

عقد و عروسی

برپایی مجلس عقد و عروسی در روزها و شب های شهادت ائمه معصومین علیهم ‏السلام اگر موجب توهین و هتك باشد، اجتناب از آن لازم است.(17)
سؤال: برخی برای اینكه برنامه‏ های موسیقی و لهو و لعب در مجالس عروسی خود را توجیه كنند می‏گویند: این برنامه‏ ها در شب عروسی حضرت زهرا علیها‏لسلام نیز وجود داشته است. آیا این نسبتها صحیح است؟
پاسخ: چنین نسبتی صحیح نیست.(18)

نماز حضرت زهرا (س)

نماز حضرت زهرا علیها‏السلام دو ركعت است؛ بدین صورت كه در ركعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحید خوانده می ‏شود. (19)

نماز استغاثه به حضرت زهرا علیهالسلام

در مفاتیح الجنان روایت شده است كه: هر گاه حاجتی داری دو ركعت نماز به جای آور و پس از سلام سه مرتبه تكبیر بگو و پس از آن تسبیحات حضرت فاطمه علیه ا‏السلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو: «یا مَوْلاتی یا فاطِمَةُ اَغیثینی»، سپس جانب راست صورت را بر زمین بگذار و همان ذكر را صد مرتبه بگو، سپس جانب چپ صورت را بر زمین بگذار و صد مرتبه همان ذكر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده می‏شود.(20)

زیارت حضرت فاطمه علیه ا‏السلام

قال رسول اللّه‏ (ص) :
«مَنْ زارَ فاطِمَةَ فَكَأَنَّما زارَنی وَ مَنْ زارَ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ فَكَاَنَّما زارَ فاطِمَةَ؛
هر كه فاطمه را زیارت كند مثل این است كه مرا زیارت كرده و هر كس علی بن ابیطالب را زیارت كند مانند آن است كه فاطمه را زیارت كرده است.(21)
همچنین راوی نقل می‏كند كه: «قالَتْ فاطِمَةُ: قالَ اَبی وَ هُوَ ذا حَیٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ وَ عَلَیْكِ ثَلاثَةَ اَیّامٍ فَلَهُ الْجَنَّةُ. قُلْتُ لَها: ذا فی حَیاتِهِ وَ حَیاتِكِ اَوْ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَوْتِكِ؟ قالَت: فی حَیاتِنا وَ بَعْدَ مَوْتِنا؛
فاطمه علیها‏السلام فرمودند: پدرم آن زمان كه در قید حیات بود [به من] فرمود: هر كه سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت برای اوست. به حضرت [زهرا علیها‏السلام [گفتم: این مسئله در زمان حیات پیامبر و شما یا بعد از مرگتان است؟ زهرا علیها‏السلام فرمودند: در حیات و ممات ما. (22)
امام جواد علیه‏ السلام هر روز هنگام زوال به مسجد رسول اللّه‏ صلی‏ الله علیه ‏و‏آله رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ، به سراغ خانه مادرش زهرا علیه ا‏السلام كه در همان نزدیكی قبر پیامبر صلی الله ‏علیه‏ و‏آله است می‏رفت و كفشها را در آورده و با نهایت ادب و خضوع، داخل خانه شده و در آنجا نماز و دعا می‏خواند و دقایقی طولانی به عبادت مشغول می‏شد و هرگز دیده نشد به زیارت رسول صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله برود و سراغ مادرش را نگیرد.

روز زیارت مخصوص حضرت زهرا (س)

در روایات، هر یك از روزهای هفته و ساعات شبانه روز به نام یكی از معصومین علیهم ‏السلام نامگذاری شده و برای هر روز و هر هفته با توجه به همین نامگذاریها، ادعیه و اعمالی بیان شده است.
از بین روزهای هفته، روز یكشنبه متعلق به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما‏السلام می‏باشد و از بین ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب؛ نزدیك اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا علیها‏السلام می‏باشد. زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها‏السلام در روز یكشنبه چنین است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذی خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صابِرَةً وَ نَحْنُ لَكِ اَوْلِیاءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِكُلِّ ما اَتی بِهِ اَبُوكِ صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله وَ اَتی بِهِ وَصِیُّهُ علیه‏السلام مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْئَلُكَ اللّهُمَّ اِذْ كُنّا مُصَدِّقینَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنا بِتَصْدیقِنا بِالدَّرَجَةِ الْعالِیَةِ لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِهِمْ علیهم‏السلام. (24)

پاورقیها:

1. وسائل الشیعه، ج15، ص200

2. توضیح المسائل مراجع، ج1، ص199، مسئله 319؛ آیات عظام فاضل، سیستانی، تبریزی، زنجانی: بهتر آن است كه اسم مبارك پیامبر و ائمه معصومین و حضرت زهرا علیها‏السلام را مس ننماید. آیت اللّه‏ مكارم: مس اسم مبارك پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و ائمه هدی علیهم‏السلام و حضرت زهرا علیها‏السلام اگر هتك حرمت و بی احترامی باشد حرام است.

3. توضیح المسائل مراجع، ج1، ص 226؛ آیات عظام صافی، سیستانی، بهجت.

4. صدیقه طاهره، عقیقی بخشایشی، ص203، به نقل از علامه در تحریر الاحكام و شهید در لمعه.

5. تحریر الوسیله، ج2، ص477

6. صحیفه نور، ج21، ص76

7. العروة الوثقی، ج1، ص703

8. فروع كافی، ج6، ص207

9. امالی صدوق، ص579

10. همان مدرك

11. همان مدرك

12. تحریر الوسیله، ج1، ص 184

13. العروة الوثقی، ج1، ص704

14. توضیح المسائل مراجع، ج1، ص934؛ عروة الوثقی، ج2، ص242

15. احزاب/ 56

16. معجم صحیفة الزهراء، شیخ جواد قیومی

17. الف: آیت اللّه‏ خامنه‏ای: اگر موجب توهین و هتك باشد اجتناب لازم است

18. مسائل جدید، ج2، ص75، به نقل از آیات عظام صافی، فاضل، تبریزی و مكارم

19. مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا، ص67

20. همان، ص423

21. بحارا الانوار، ج43، ص58

22. چشمه در بستر، ص318

23. كشف الیقین، علامه حلی، ص354

24. مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا، قم، ص91

ب: آیت اللّه‏ مكارم: در فرض مسئله حرام است.

ج: آیت اللّه‏ سیستانی: جایز نیست.

ه: آیت اللّه‏ بهجت: در صورت صدق عنوان هتك، حكم آن نزد متشرعه واضح است. (مسائل جدید، ج2، ص49، سیدمحسن محمودی.)

 http://www.seraj.ir

خلیل صارمی نایینی «ناصر»







طبقه بندی: یا زهرا، 
برچسب ها: یا زهرا، زیور عرش، فاطمه سلام الله علیها، امام حسین و امام حسن، علی علیه السلام، روز زن مبارک، خلیل صارمی نایینی،  
[ جمعه 1391/02/22 ] [ 02:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام پیوند دهنده قلبها

دل در شعر پارسی

 

دوستان عیب كنندم كه چرا دل به تودادم           باید اوّل به تو گفتن كه چنین خوب چرائی

سعدی

حریف مجلس ماخود همیشه دل می‌برد            علی الخصوص كه پیرایه ای بر او بستند

سعدی

آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود        در  کارخیـر حاجت هیچ استخاره نیست

طبیب اصفهانی 

مایة  راحت  و  آسایش   دل  بودی    تو            تا بــرفتی تــو دلـــم هیــــچ نیـاسود بیا

اوحدی مراغه‌ای

دیگران  در  كار دنیا یند و  من  در  كار  دل           نیست دوشم زیرباری جز به زیر بار دل

امیری فیروزكوهی 

از سر  زلف  تو  شوریدگی   آموخته   دل           و آتش  مهر تو در جان من افروخته دل

خواجوی كرمانی

نمی دانم چه گرمی كرده‌ای بادل نهان ازمن        كه تاغافل شوم ازوی دوان سوی تو می‌آیم

حكیم شفائی

دل نیست  كبوتر  كه چو برخاست نشنید        از  گوشة  بامی كه پـــریدیم ، پـــــریدیم

وحشی بافقی

هنوز  نقش  وجود  مرا  به  پردة هستی         نبسته بود زمانه كه دل به مهر تـو بستم

مهرداد اوستا

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر كند        چون تو را نوح است كشتیبان ‌زطوفان‌غم‌مخور

حافظ 

بسی  گفتند :  دل  از   عشق  برگیر           كه نیرنگ است وافسون است وجادو است

ولی   ما   دل  به  او  بستیم  و دیدیم          كه این زهــــر است امــّـا نــوش دارو است

فریدون مشیری

هرشب منم بایاداو وین چشم شب بیدارتن      در سینه می‌گرید دلم وای از دل بیمارمن

مهدی سهیلی


ادامه مطلب

طبقه بندی: دل در اشعار پارسی 2.، 
برچسب ها: دل در شعر پارسی، استاد شربیانی، استاد نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ یکشنبه 1391/02/3 ] [ 12:19 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام آرام بخش قلبها

سوزد   دل  از  برای  من  و  من  برای  دل       امشب امیدوار  شدم   از   وفای    دل

عماد خراسانی 

نفس درسینه می‌لرزد زدست دل تپیدن‌ها        نگه دردیده می‌رقصد ز شور وشوق دیدن‌ها

پژمان بختیاری

به  تكلّم  به  تبسّم  به  خموشی  به نگاه       می توان برد به هر شیوه دل آسان از دست

كلیم كاشانی 

گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون می‌كنی       دل كه در كوی تو می‌ماندبه او چون می‌كنی؟

همایی نسائی

هر كه در سینه دلی داشت به دلداری داد       دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

ابولحسن ورزی

همچو  گل   می‌سوزم   از    سودای   دل       آتشی   در   سینه   دارم  جای   دل

رهی معیّری

دل  بیمار  مرا  هر  كه  گرفتار  تو خواست        یا  رب  آزاد   نگردد  ز   گرفتاری    دل

دل  به  راه    غمت   افتاد   خدایا   مددی       كه در  این راه ثواب است مددكاری دل

هلالی جغتائی 

دلی  است   در   برم  از   آبگینه    نازك تر       كه گر غبار نشیند بر او شكسته شود

ملك قمی

به  هر  گل  می‌رسد   می‌بوید    این   دل       نمی دانم   كه  را   می‌جوید  این دل؟

همدانی

هر  آن  دل را كه سوزی نیست دل نیست       دل  افسرده  غیر  از  آب  و  گل نیست

وحشی بافقی

به چه مشغول كنم  دیده و دل  را كه مدام      دل  تو  را  می‌طلبد  دیده  تو را می‌جوید 

صائب تبریزی 

آن  كه از  درد دل  خود به فغان است منم       و آنكه از زندگی خویش به جان است منم

هلالی جفتائی 

 

دل خون  شد  از امید  و  نشد  یار  یار  من       ای  وای  بر  من   و   دل  امیدوار   من

هلالی جفتائی

به فغانم از دل و تن دل وتن مگو دو دشمن       دل سخت بی حیائی تن سست پرگناهی

حبیب یغمایی

از دل  من  به  كجا می‌روی  ای غم دیگر؟         تو كه هـــر جـا روی آخر به برم  باز آئی

نظام وفا

دل  دشمن  به تهی دستی من می‌سوزد       برق  از  این  مزرعه  با  دیدۀ تر می‌گذرد

صائب تبریزی

در  مجلس  خود  راه  مده  همچو منی را        كه افسـرده دل افسـرده كند انجمنی را

مخلص هندوستانی

رفتی  ولی  كجا!  كه به  دل جا گرفته ای       دل  جای  تست گر چه دل از ما گرفته‌ای

علی اطهری

چون  كرد  قصد سوختنم چشم مست او        آتـش  ز  دل  گرفتــم  و دادم به دست او

نقی كمره ای

غافل مشــو ز پـــــاس دل بی قـــرار مـــن       كاین مرغ پرشكسته قفس هاشكسته است

صائب تبریزی

تمام مشكل عــــالم در این گــــره بــــاشد       چـــو دل گشــاده شــود مشكلی نمی‌ماند

 

صائب تبریزی 

ای كه گویی دست بردل نه مكن بی طاقتی       می نهـادم دست بر دل گر دلی می‌داشتم

صائب تبریزی



ادامه مطلب

طبقه بندی: دل در اشعار پارسی 1.، 
برچسب ها: دل در شعر پارسی، هستی بخش قلبها، سلطان قلبها، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/30 ] [ 12:36 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خداوند مهربان


بنده خدا

 بنده خدایی، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد. نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردی و ساحل طلایى انداخت و گفت :
-
خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟
ناگاه، ابرى سیاه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت :
-
چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت :
-
اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد که :
-
اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم، اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید فرمان دهم تا فرشتگانم روى اقیانوس آرام را آسفالت کنند ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟
مرد، مدتى به فکر فرو رفت، آنگاه گفت :
-
اى خداى من! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود به من بفهمانى که زنان چرا می گریند؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار بانده ؟

منبع

http://da3tanekotah.persianblog.ir

خلیل صارمی نایینی  « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه1، 
برچسب ها: داستان کوتاه، داستانک، بنده خدا، لطف خدای، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ دوشنبه 1391/01/28 ] [ 12:05 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]


مصحف فاطمه«سلام الله علیها» چیست؟ 

سؤال: گویند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) كتا بی به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(علیه السلام) دست به دست می گشته ، و اكنون در نزد حضرت مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار می سازد، آیا این مصحف با قرآنی كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟ پاسخ: قرآنی كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحریف و كم و زیاد نشده، بلكه همان قرآنی است كه با املاء پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نوشته شده و تنظیم گشته است، و شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در نام گذاری سوره ها و تقسیم قرآن به 114 سوره، و تنظیم آن به همین صورت فعلی نظارت كامل داشته است. ولی مصحف فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كتاب دیگر با محتوای دیگر است، و هیچ گونه تضادی با قرآن ندارد. توضیح این كه، مطابق روایات، مصحف فاطمه(سلام الله علیها) كتاب مخصوصی است با مطالبی كه آن مطالب از ناحیه فرشته مخصوص یا جبرئیل به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) القاء شده، و حضرت علی(علیه السلام) آن را نوشته و تدوین كرده است، در این كتاب سخنی از حلال و حرام نیست، بلكه مشتمل بر حوادث غیبی آینده و اسرار آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) است، و در نزد امامان(علیه السلام) دست به دست می گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) است و هنگام ظهور آن را آشكار می سازد، بنابراین نسبت فوق نارواست. در این راستا نظر شما را به چ ند روایت زیر جلب می كنیم:
1- شیخ كلینی به سند خود از ابوعبیده نقل می كند: كه یكی از اصحاب از امام صادق(علیه السلام) پرسید: «مصحف فاطمه(سلام الله علیها) چیست؟» امام صادق(علیه السلام) پس از سكوت طولانی فرمود: فاطمه(سلام الله علیها) 75 روز بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بود، و در این ایام از فراق پدر، بسیار غمگین بود. جبرئیل نزد فاطمه(سلام الله علیها) می آمد، و او را دلداری می داد و احوال و مقام های پدرش را برای او بیان می كرد، و از حوادث آینده و غیبی در مورد ظلم های دشمنان به فرزندانش به او خبر می داد، حضرت علی(علیه السلام) آن مطالب را می نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(سلام الله علیها) است.»1 
2- روزی یكی از شاگردان امام صادق(علیه السلام) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود ، سخن از مصحف فاطمه(سلام الله علیها) به میان آمد ، حماد می گوید: از آن حضرت شنیدم درباره مصحف فاطمه(سلام الله علیها) چنین فرمود: « هنگامی كه رسول خدا(سلام الله علیها) رحلت كرد، فاطمه(سلام الله علیها) بسیار اندوهگین شد كه اندازه آن را كسی جز خدا نداند، در این هنگام فرشته ای به حضور فاطمه (سلام الله علیها) می آمد، فاطمه(سلام الله علیها) را دلداری می داد، و با او هم سخن می شد ، فاطمه(سلام الله علیها) حاضر شدن فرشته را احساس می كرد، و صدایش را می شنید، ماجرا را به حضرت علی(علیه السلام) خبر داد، حضرت علی(علیه السلام) به فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: « وقتی كه حضور فرشته را احساس كردی و صدایش را شنیدی، به من بگو.» آنگاه فاطمه(سلام الله علیها) به حضرت علی(علیه السلام) خبر می داد، حضرت علی(علیه السلام) نزد فاطمه (سلام الله علیها) می آمد و هرچه (از فاطمه یا از فرشته) می شنید، می نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه ای به نام مصحف، تدوین شد، در آن مصحف چیزی از حلال و حرام نیست، بلكه در آن از حوادث (غیبی) آینده، خبر داده شده است.»2 
3- امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود: «مصحف فاطمه(سلام الله علیها) در نزد ما است، معتقد نیستم كه در آن، چیزی از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نیاز دارند در این وجود دارد، و ما به كسی احتیاج نداریم، در آن مصحف، حتی مجازات یك تازیانه و نصف تازیانه و یك چهارم تازیانه و جریمه خراش هست.»3
4- امام صادق(علیه السلام) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست می گویند، مصحف فاطمه(سلام الله علیها) را كه وصیتش در آن است، و سلاح پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز همراه آن است بیرون آورند.»4 یعنی مصحف فاطمه(سلام الله علیها) در نزد ما است، و وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذیب می كند.
5- فضیل بن سكره می گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم، به من فرمود: آیا می دانی كه اندكی قبل چه چیزی را مط العه می كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (سلام الله علیها) می نگریستم، نام همه سلاطین كه در زمین فرمان روایی می كنند و همچنین نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولی من از نوادگان امام حسن(علیه السلام) (و زمامداری آنها) چیزی را در مصحف ندیدم.»5 از این روایات فهمیده می شود، كه مصحف فاطمه(سلام الله علیها) كتابی غیر از قرآن است، و حاوی مطالبی از اخبار آینده و اسراری است كه توسط جبرئیل یا فرشته دیگر به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) القاء شده، و نیز مشتمل بر وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) می باشد كه حضرت علی(علیه السلام) آن مطالب را تنظیم و تدوین نموده است، و این مصحف در نزد امامان(علیه السلام) می باشد. بنابراین آنچه بعضی به شیعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(سلام الله علیها) در نزد شیعیان همان قرآن حقیقی است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار می كند، و آن غیر از این قرآنی است كه در دست رس مسلمانان می باشد، نسبت بیهوده و ناروا است. 


پی نوشت ها :

1-اصول كافی، ج1، ص241، حدیث.50                                                                        
2- همان، ص240، حدیث.2
3- همان، حدیث.3 
4- همان، ص241، حدیث.4 
5- همان، ص242، حدیث8

خلیل صارمی نایینی  «ناصر»




طبقه بندی: مصحف فاطمه سلام الله علیها، 
برچسب ها: مصحف زهرا سلام الله علیها، بانوی بهشت، فاطمه س، نایینی، استاد ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ پنجشنبه 1396/12/17 ] [ 12:31 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین

هنر نزد ایرانیان است و بس

آفاق را گردیده ام     مهر بتان ورزیده ام

بسیار خوبان دیده ام            اما تو چیز دیگری

صورتگر نقاش چین                  رو صورت یارم ببین

یا صورتی برکش چنین                     یا ترک کن صورتگری

سعدی

مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی (وفات 691 یا 694) شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم در شیراز متولد شده و در همان شهر تحصیلات خود را آغاز كرده است. سعدی به سبب كشمكشهای میان خوارزمشاهیان و اتابكان فارس و هجوم مغول شیراز را تكر كرد و به سفری طولانی پرداخت. این سفر در حدود سی تا چهل سال طول كشید و سعدی با اندوخته و تجارب فراوان به وطن بازگشت و به تألیف آثار خود پرداخت. این آثار به نظم و نثر است كه از مشهورترین آنها  غزلیات اوست.

اسلوبی كه انوری در غزل ایجاد كرد به دست سعدی تكامل یافت و به آخرین حد ترقی رسید. سعدی فصاحت بیان و روانی گفتار را به جایی رسانیده كه تاكنون هیچ شاعری نتوانسته است به اسلوب او سخن گوید و در شیوایی كلام به پای او برسد.

شیخ سعدی نه تنها یكی از ارجمندترین ایرانیان است ، بلكه یكی از بزرگترین سخن سرایان جهان است. در میان پارسی زبانان یكی دو تن بیش نیستند كه بتوان با او برابر كرد، و از سخن گویان ملل دیگر هم از قدیم و جدید و كسانی كه با سعدی همسری كنند بسیار معدودند : در ایران از جهت شهرت كم نظیر است و خاص و عام او را می‌شناسند در بیرون از ایران هم عوام اگر ندانند خواص البته به بزرگی قدر او پی‌برده‌اند. با این همه از احوال و شرح زندگانی او چندان معلوماتی در دست نیست زیرا بدبختانه ایرانیان در ثبت احوال ابناء نوع خود به نهایت مسامحه و سهل انگاری ورزیده‌اند چنانچه كمتر كسی از بزرگان ما جزئیات زندگانیش معلوم است، و درباره شیخ سعدی مسامحه به جایی رسیده كه حتی نام او هم بدرستی ضبط نشده است.

اینكه از احوال شیخ سعدی اظهار بی‌خبری می‌كنیم از آن نیست كه درباره او سخن نگفته و حكایاتی نقل نكرده باشند. نگارش بسیار، اما تحقیق كم بوده است و باید تصدیق كرد كه خود شیخ بزرگوار نیز در گمراه ساختن مردم درباره خویش اهتمام ورزیده زیرا كه برای پروردن نكات حكمتی و اخلاقی كه در خاطر گرفته است حكایاتی ساخته و وقایعی نقل كرده و شخص خود را در آن وقایع دخیل نموده و از این حكایات فقط تمثیل در نظر داشته است نه حقیقت، و توجه نفرموده است كه بعدها مردم از این نكته غافل خواهند شد و آن وقایع را واقع پنداشته در احوال او به اشتباه خواهند افتاد. شهرت و عظمت قدر او هم در انظار، مویّد این امر گردیده، چون طبع مردم بر این است كه درباره كسانی كه در نظرشان اهمیت یافتند بدون تقید به درستی و راستی، سخن می‌گویند و بنابراین در پیرامون بزرگان دنیا افسانه‌ها ساخته شده كه یك چند همه كس آنها را حقیقت انگاشته و بعدها اهل تحقیق به زحمت و مجاهده توانسته‌اند معلوم كنند كه  غالب این داستانها افسانه است.

شیخ سعدی خانواده‌اش عالمان دین بوده‌اند، و در سالهای اول سده هفتم هجری در شیراز متولد شده، و در  جوانی به بغداد رفته و آنجا در مدرسه نظامیه وحوزه‌های دیگر درس و بحث به تكمیل علوم دینی و ادبی پرداخته، و در عراق و شام و حجاز مسافرت كرده و حج گزارده، و در اواسط سده هفتم هنگامی كه ابوبكر بن سعد بن زنگی از اتابكان سلغری د فارس فرمانروایی داشت به شیراز باز آمده، در سال ششصد و پنجاه و پنج هجری كتاب معروف به بوستان را به نظم درآورده، و در سال بعد گلستان را تصنیف فرمود. و در نزد اتابك ابوبكر  و بزرگان دیگر مخصوصاً پسر ابوبكر، كه سعد نام داشته وشیخ انتساب به او را برای خود تخلص قرار داده قدر و منزلت یافته و همخواره به بنان وبیان مستعدان را مستفیض واهل ذوق را محظوظ و متمتع می‌ساخته و گاهی در ضمن قصیده و غزل به بزرگان و امرای فارس و سلاطین مغول معاصر و وزرای ایشان پند و اندرز می‌داده، و به زبانی كه شایسته است كه فرشته و ملك بدان سخن گویند به عنوان مغازله ومعاشقه نكات و دقایق عرفانی و حكمتی می‌پرورده و تا اوایل دهه آخر از سده هفتم در شیراز به عزت و حرمت زیسته و درت یكی از سالهای بین ششصد و نود و یك و ششصد و نود و چهار د گذشته و در بیرون شهر شیراز در محلی كه بقعه او زیرتگاه صاحبدلان است به خاك سپرده شده است .

چنانكه اشاره كردیم سعدی تخلص شعری شیخ است و نام او محل اختلاف می‌باشد. بعضی مشرف الدین و برخی مصلح الدین نوشته، و جماعتی یكی از این دو كلمه را لقب او دانسته‌اند، و گروهی مصلح الدین را نام پدر شیخ انگاشته و بعضی دیگر نام خودش یا پدرش را عبدالله گفته‌اند،وگاهی دیده می‌شود كه ابو عبدالله را كنیه شیخ قرار داده‌اند، و در بعضی جاهها نام او مشرف بن مصلح نوشته شده و در این باب تشویش بسیار است .

اما در چگونگی بیان شیخ سعدی حق این است كه در وصف او از خود شیخ بزرگوار پیروی كنیم و بگوییم :

من در همه قول ها فصیحم

در وصف شمایل تو اخرس

اگر سخنش را به شیرین یا نمكین بودن بستاییم ، برای او مدحی مسكین است، و اگر ادعا كنیم كه فصیح‌ترین گویندگان و بلیغ‌ترین نویسندگان است قولی است كه جملگی برآنند؛اگر بگوییم كلامش از روشنی و روانی، سهل و ممتنع است، از قدیم گفته‌اند و همه كس می‌داند، حسن سخن شیخ خاصه در شعر، نه تنها بیانش دشوار است، ادراكش هم آسان نیست، چون آب زلالی كه در آبگینه شفاف هست اما از غایت پاكی، وجودش را چشم ادراك نمی‌كند، ملایمتش با خاطر مانند ملایمت هوا با تنفس است كه در حالت عادی هیچ كس متوجه روح افزا بودنش نیست. و اگر كسی بخواهد لطف آنرا وصف كند جز اینكه بگوید جان بخش است عبارتی ندارد، از اینرو هرچند اكثر مردم شعر سعدی را شنیده و بلكه از بر دارند و می‌خوانند، كمتر كسی است كه براستی خوبی آنرا درك كر ده باشد، و غالباً ستایشی كه از سعدی می‌كنند تقلیدی است و بنابر اعجابی است كه از دانشمندان با ذوق نسبت به او دیده شده است. پی بردن به مقام شیخ با داشتن ذوق سلیم و تتبّع در كلام فصحا، پس از مطالعه و تامل فراوان میسر می‌شود سعدی سلطان مسلم ملك سخن و تسلطش در بیان از همه كس بیشتر است. كلام در دست او مانند موم است. هر معنایی را به عبارتی ادا می‌كند كه از آن بهتر و زیباتر و موجز تر ممكن نیست. سخنش حشو و زواید ندارد و سرمشق سخنگویی است. ایرانیان چون ذوق شعرشان سرشار بوده شیوه سخن را در شعر به نهایت زیبایی رسانیده بودند. شیخ سعدی همان شیوه را نه تنها در نظم بلكه درنثر بكار برده است، چنانكه نثرش مزه شعر، و شعرش روانی نثر را دریافته است، و چون پس از بستگان، نثر فارسی در قالب شایسته حقیقی ریخته شده بعدها هر شعری هم كه مانند شعر سعدی در نهایت سلامت و روانی باشد در تركیب شبیه به نثر خواهد بود. یعنی از بركت وجود سعدی زبان شعر و زبان نثر فارسی از دو گانگی بیرون آمده و یك زبان شده است.

گاهی شنیده می‌شود كه اهل ذوق اعجاب می‌كنند كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است ولی حق این است كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن نگفته است بلكه ما پس از هفتصد سال به زبانی كه از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم، یعنی سعدی شیوه نثر فارسی را چنان دلنشین ساخته كه زبان او زبان رایج فارسی شده است، و ای كاش ایرانیان قدر این نعمت بدانند و در شیوه بیان دست از دامان شیخ بر ندارند كه بفرموده خود او: «حد همین است سخنگویی و زیبایی را»  و من نویسندگان بزرگ سراغ دارم (از جمله میرزا ابوالقاسم قاینم مقام) كه اعتراف می كردند كه در نویسندگی هر چه دارند، از شیخ سعدی دارند.

كتاب «گلستان» زیباترین كتاب نثر فارسی است و شاید بتوان گفت در سراسر ادبیات جهانی بی نظیر است و خصایصی دارد كه در هیچ كتاب دیگر نیست، نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی كه به نثر ادا شده یك یا چند شعر فارسی و گاهی عربی شاهد آورده است كه آن را معنی می‌پرورد و تائید و توضیح و تكمیل می‌كند، و آن اشعار چنانكه  در آخر كتاب توجه داده است همه از گفته‌ها خود اوست و از كسی عاریت نكرده است‌، و آن نثر و این شعر هر دو از هر حیث به درجه كمال است ودر خوبی مزیدی بر آن متصور نیست .

نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ایجاز و متانت و استحكام و ظرافت، همه آرایشهای شعری را هم در بر دارد، حتی سجع و قافیه، اما در این جمله به هیچ وجه تكلف و تصنع دیده نمی‌شود و كاملاً طبیعی است، نه هیچ جا معنی فدای لفظ شده و نه هیچگاه لفظی زاید بر معنی آورده است، هرچه از معانی بر خاطرش می‌گذرد بدون كم و زیاد به بهترین وجوه تمام و كمال به عبارت می‌آورد و مطلب را چنان ادا می‌كند كه خاطر را كاملاً اقناع می‌سازد و دعاویش تاثیر برهان دارد، در عین اینكه بهجت و مسرت نیر می‌دهد، كلامش زینت فراوان دارد، از سجع و قافیه و تشبیه و كنایه و استعاره و جناس و مراعات نظیر و غیر آن، اما به هیچ وجه در این صنایع افراط و اسراف نكرده است.

آثار سعدی

گلستان و بوستان سعدی یك دوره كامل از حكمت عملی است. علم سیاست و اخلاق و تدبیر منزل را جوهر كشیده و در این دو كتاب به دلكش‌ترین عبارات در آورده است. در عین اینكه در نهایت سنگینی و متانت است از مزاح و طیبت هم خالی نیست و چنانكه خود می‌فرماید: «داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول ازدولت قبول محروم نماند» و انصاف نیست كه بوستان و گلستان را هرچه مكرر بخوانند اگر اندكی ذوق باشد ملالت دست نمی‌دهد.

هیچ كس به اندازه سعدی پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسن سیاست و دادگری و رعیت پروری دعوت نكرده و ضرورت این امر را مانند او روشن  و مبرهن نساخته است. از سایر نكات كشور داری نیز غفلت نورزیده و مردم دیگر را هم از هر صنف و طبقه، از امیر و وزیر و لشكری و كشوری و زبردست و زیردست و توانا و ناتوان، درویش و توانگر و زاهد و دین پرور و عارف و كاسب و تاجر و عاشق و رند و مست وآخرت دوست و دنیا پرست، همه را به وظایف خودشان آگاه نموده و هیچ دقیقه‌ای از مصالح و مفاسد را فرو نگذاشته است.

وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته‌اند. همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‌كند اما چون به عشق می‌رسد شور دیگری در می‌یابد. هیچ كس عالم عشق را نه مانند سعدی درك كرده و نه به بیان آورده است. عشق سعدی بازیچه و هوی و هوس نیست. امری بسیار جدی است، عشق پاك و عشق تمامی است كه برای مطلوب از وجود خود می‌گذرد و خود را برای او می‌خواهد، نه او را برای خود. عشق او از مخلوق آغاز می‌كند اما سرانجام به خالق می‌رسد و از این روست كه می‌فرماید:

«عشق را آغاز هست انجام نیست»

در گلستان و بوستان از عشق بیانی كرده است اما آنجا كه داد سخن را داده در غزلیات است. از آنجا كه وجود سعدی به عشق سرشته است احساساتش در نهایت لطافت است. هر قسم زیبایی را خواه صوری و خواه معنوی به شدت حس می‌كند و دوست دارد. سر رقت قلب و مهربانی او نیز همین است و از اینست كه هر كس با سعدی مأنوس می شود ناچار به محبت او می گراید.

سعدی مانند فردوسی و مولوی و حافظ نمونه كامل انسان متمدن حقیقی است  كه هر كس باید رفتار و گفتار او را سرمشق قرار دهد. اگر نوع بشر روح خود را به تربیت این رادمردان پرورش می‌داد، دنیای جهنمی امروز، بهشت می‌شد. آثار این بزرگواران خلاصه و جوهر تمدن چند هزار ساله مردم این كشور است و ایرانیان باید این میراث‌های گرانبها را كه از نیاكان به ایشان رسیده است، قدر بدانند و چه خوب است كه ایرانی آنها را در عمر خود چندین بار بخواند و هر چه بیشتر بتواند از آن گوهرهای شاهوار از بر كند و زیب خاطر نماید. معلوماتی را كه از آنها بدست می‌آید همواره بیاد داشته باشد و به دستورهایی كه داده‌اند رفتار كند كه اگر چنین شود ملت ایران آن متمدن حقیقی خواهد بود كه در عالم انسانیت به پیش قدمی شناخته خواهد شد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: شیخ اجل سعدی، 
برچسب ها: سعدی، استاد سخن، شیخ اجل، سخن سرای بزرگ، شیراز، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر،  
[ دوشنبه 1391/01/21 ] [ 12:05 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

زلف در اشعا رفارسی


به غلط ز دست  دادم  سر  زلف  یار خود را        كه نیازموده  بودم دل بیقرار  خود  را 

عاشق اصفهانی 

اگر زلفت  به  هر  تاری  اسیر تازه ای دارد        مبارك باشد امّا دلبری اندازه ای دارد

قراگوزلو

از خدا  می‌طلبم عمر  درازی   چون   زلف        كه به صدچشم كنم سیرسراپای ترا

صائب تبریزی 

در هر شكن  زلف  گره گیر تو  دامی‌ است          این سلسله یك  حلقه   بیكار  ندارد

صائب تبریزی 

یك عمر  می‌توان  سخن  از  زلف  یار گفت       دربنداین مباش كه مضمون نمانده است

صائب تبریزی 

گهی بردل شبیخون می‌زندگاهی برایمانم      همیشه كاكل اوفتنه ای درزیرسردارد

صائب تبریزی  

تو تا ز  شرم  فكندی  به  چهره زلف سیاه      فغان ز خلق  بر آمد  كه  آفتاب گرفت

ظهیرفاریابی

زلف تو غرقه گل بود و هر آن گاه كه من            می زدم دست بدان زلف دوتا،گل می‌ریخت

باستانی پاریزی 

عهد كردم   گر   رهائی  یابم از كنج قفس       جز به دام زلف او دیگر نبندم دل به‌كس

توسیركانی 

زلف بر روی تو گوئی كه بر آتش دود است      ای بسادیده كزآن دود،سرشك آلوداست

شهاب تبریزی 

و ر چنین  زیر خم  زلف  نهد    دانة     خال       ای بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد

حافظ 

جانها  به  یاد   زلف   تو   بر    باد   داده ایم       ور نیست  باورت  زنسیم صبا بپرس

سلمان ساوجی 

از  زلف  پریشان   تو    آشفته   ترم  من        در كوی تو آشفته چو باد سحرم من

معینی جرنی 

چون اسیر است درآن زلف سمن سای دلم       چه كندگرنكند درشكنش جای،دلم؟

خواجوی كرمانی

اذنم  بده  که  زلف   تو  را   آورم   به  چنگ       ای بی وفا مگرکه من ازشانه کمترم

ابوالقاسم لاهوتی

زلف  او  فتنه  و خط   آفت  و خال است بلا      آه ازآن روزكه این هرسه دهددست بهم

صائب تبریزی  

من بر  سر آنم  كه  به  زلف  تو  زنم  دست       تا سنبل زلف تو چه سر داشته باشد

صائب تبریزی 

گرچه زلف سركش او سركشی از سرگذاشت      كاكل او فتنه ها در زیر سردارد هنوز

صائب تبریزی 

یك جهان دل راپریشان ساختن انصاف نیست           شانه درآن زلف خم درخم نمی بایدزدن

صائب تبریزی

تا   چند   در   میان   فکنی  زلف و شانه را       دل را نمی دهیم به زلف تو زور نیست 

صائب تبریزی

یك  دم  آهسته گذر   در سر زلفش  ای باد      كه زهر پیچ و خمش دل سردل می‌ریزد

صاف قاجار  

اگر  به   زلف   دراز   تو   دست   ما  نرسد        گناه بخت پریشان ودست كوته مااست

حافظ

بنفشه  گر   چه    دلاویز  و عنبرآمیز است     خجل شود برآن زلف همچو مشك ختن

رهی معیّری

طرّه   آشفته    چنین   در  گذر   باد    مرو      كه پریشانی   زلف   تو   پریشانم   كرد

صحبت لاری 

بر  زلف  تو  من  بار  دگر  عهد    شكستم    بس عهدكه چون زلف تو بشكستم وبستم

سلمان ساوجی

گفتم:روم كه چشمت مایل به خواب ناز است         بگشودزلف وگفتا بنشین كه شب درازاست

فردی شیرازی  



ادامه مطلب

طبقه بندی: زلف در شعر پارسی، 
برچسب ها: زلف در شعر پارسی، کمند زلف، آشفته موی، استاد شربیانی، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، ناصر، خلیل صارمی نایینی، زلف آشفته،  
[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم
هست کلید در گنج حکیم

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی 
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ‏ 

من از او عمری ستانم جاودان 
او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ‏
حضرت مولانا

آغوش در شعر پارسی

 

رشكم   از   پیرهن  آید كه در آغوش تو خسبد           زهرم از غالیه آید كه بر اندام تو   ساید

سعدی

گلرخان   را    می‌دهد    تعلیم    عاشق‌پروری               گل كه بلبل را در آغوش چمن می‌پرود

صائب تبریزی 

كو   طالعی    كه    تنگ    در    آغوش آرمت؟              یا: طاقتی  كه دست   ز دامن بدارمت 

عاشق اصفهانی

آمــــــــــد    سحرم      بتم      در       آغوش                  افكنده     كمند      زلف     بر    دوش 

مولوی  

یك   روز    در   آغوش     تو     آرام      گرفتم                 یك   عمر قرار   از   دل  ناكام  گرفتم

ابوالحسن ورزی 

ادب   عشق    تقاضا    نكند    بوس   و   كنار         دونگه چون بهم آمیخت، همان آغوش است

جلال عضد

همچون   هلال   بهر تو آغوش ما  تهی  است                ای   كوكب   امید   در   آغوش كیستی؟

رهی معیّری 

مراد خسرو   از شیرین  كناری بود  و آغوشی        محبّت كار فرهاد است و كوه بیستون سفتن

سعدی 

اگر   به  دامن   وصل   تو   دست   ما    نرسد          كشیده‌ایم   در   آغوش      آرزوی   ترا

حزین لاهیجی 

دستم   نمی‌رسد   كه    در   آغوش  گیرمت                 ای ماه با كه دست در آغوش می‌كنی؟

هوشنگ ابتهاج 




ادامه مطلب

طبقه بندی: آغوش در شعر پارسی، 
برچسب ها: آغوش در شعر پارسی، آغوش، شعر پارسی، نایینی، خلیل صارمی نایینی، شاعر معاصر، استاد ناصر،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 12:01 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت