قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟







·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

یا ضامن آهو




ضامن آهو 
السلام ای ضامن آهوی من 
ای شکوه نغمه یا هوی من 
پر زند مرغ دلـــــم در کوی تو 
ای تو نور دیده بی سوی من 

امشب این مرغ دلم شد سوی طوس 
ای امام المـــــتقین شمس الشموس 
کــــن قبـــولم ای شه مـــــهمان نــواز 
آمــــدم با ســر به ســــویت پای بوس 

                                                                           خلیل صارمی نایینی (ناصر)


میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: شهادت ثامن الحجج، 
برچسب ها: : خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد نایینی، استاد ناصر، بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  
[ شنبه 1396/08/27 ] [ 12:08 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


Image result for ‫تصاویر ناصر الدین شاه‬‎

آفت تملق

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﺨﺠﻴﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪّﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻧﻘﻞ شده ﺍﺳﺖ:

"ﻣﺎ ﺭﺍ به قصد ﺷﮑﺎﺭ ﺁﻫﻮ به دﺷﺖ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺷﺶ ﺯﺭﻋﯽ ﺑﻪ ﺷﮑﺎﺭ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻡ.

ﻣﻦ به چشم ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﻄﺎ ﺭﻓﺖ!

ﻭﻟﯽ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻥ به شدت ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻤﺎﻣﺘﺮ ﻫﻮﺭﺍ ﻭ ﻫﻴﺎﻫﻮ ﻭ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ: « ﺩﺳﺖ مریزاد ! ﺍﻋﻠﯿﺤﻀﺮﺗﺎ! ﮐﻪ ﺗﯿﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺧﻮﺭﺩ!»

ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺑﻪ ﻣﻼﺯﻣﻴﻨﻢ ﮔﻔﺘم: ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﮏ ﻭ ﻣﻤﻠﮑﺖ "ﺗﻨﮓ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﮏ ﺍﺳﺖ!"

ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ این تملق ها ﺭﯾﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪ!"

ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﭘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩﻡ ﻧﺒﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﺸﻮﻳﻘﻢ ﻭ ﻫﻮﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻥ!! 

 بدا به حال کشوری که تملق و چاپلوسی و مدح و ثنای قدرت و ثروت، در آن بصورت یک فرهنگ در آید!


خلیل صارمی نایینی(ناصر)




برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، میلاد صارمی نایینی، عبرت تاریخ،  
[ سه شنبه 1396/07/25 ] [ 07:36 بعد از ظهر ] [ خلیل صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصویر ملا نصرالدین‬‎

حڪایٺ ملانصرالدین و الاغش

روزے ملانصرالدین، الاغ خود را با زحمٺ فراوان بہ پشٺ بام برد.

بعد از مدتے خواسٺ او را پایین بیاورد ولے الاغ پایین نمےآمد!
نمےدانست الاغ بالا مےرود ولے پایین نمےآید!

پس از مدتے تلاش، ملا نصرالدین خستہ شد و پایین آمد.

ولے الاغ به شدٺ جفتڪ مےانداخٺ و بالا و پایین مےپرید 
تا اینڪہ سقف فرو ریخٺ و الاغ جان باخٺ!

ملا ڪہ بہ فڪر فرو رفتہ بود، با خود گفٺ: 
لعنٺ بر من ڪہ ندانستم اگر خرے را بہ جایگاه رفیعے برسانم
 هم آن جایگاه را خراب مےڪند و هم خود را هلاڪ مےنماید!

خلیل صارمی نایینی(ناصر)




طبقه بندی: داستان کوتاه31، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، میلاد صارمی نایینی، داستان کوتاه،  
[ جمعه 1396/07/7 ] [ 11:34 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

دزدیدن جوانمردی

Image result for ‫تصاویر قدیمی اسب سواری‬‎

اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست
مرد سوار دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد
و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند
مرد چلاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : …
اسب را بردم ، و با اسب گریخت!
اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو  تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم:
مرد چلاق اسب را نگه داشت و گفت بگو می شنوم.
مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی .
چلاق پرسید برای چه؟
صاحب اسب گفت :
زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!

برای هیچکس تعریف 
نکن که میترسم دیگر نامی از جوانمردی در دنیا باقی نماند.

*****



در این وانفسای حهان امروزی که هر کس بر اسب دیگری سوار شده و می تازد،

 اثری از جوانمردی می بینید؟؟؟


خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: داستان کوتاه 28، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو توآ در مناظق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی،  
[ پنجشنبه 1395/03/6 ] [ 10:15 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا



حلول ماه پر فضیلت رجب المرجب بر عموم مسلمانان جهان مبارک باد

امام باقر(ع)-مدح

 

لبم شهد و دهانم چشمه و فیض و کلامم جان

سزد با جان خود ریزم به خاک پای جانانش

امام پنجم و معصوم هفتم حضرت باقر

که تا شام ابد بادا سلام از حی منانش

لقب باقر، محمّد نام او، کنیه ابا جعفر

تعالی الله از این کنیه و این نام و عنوانش

رجال علم از صبح ازل، مرهون گفتارش

جهان فضل تا شام ابد، مدیون احسانش

سجود آورده خلقت از پی تعظیم بر خاکش

سلام آورده جابر از رسول حسن سبحانش

عجب نبود اگر در باغ رضوان پای بگذارد

اگر در حشر، شیطان دست خود آرد به دامانش

عجب نی گر شفا بخشد نگاهش چشم جابر را

که هر کس درد دارد خاک کوی اوست درمانش

چراغ روشن دل‌هاست قبر بی چراغ او

چه غم گر نیست شمع و آستان و سقف و ایوانش

نسیمی از بقیعش روح بخشد صد مسیحا را

سزد بر کسب فیض از طور آید پور عمرانش

ضریحش کعبۀ دل بود و ایوانش بهشت جان

الهی بشکند دستی که آخر کرد ویرانش

شنیدی لال شد یک لحظه دانشمند نصرانی

میان جمع در پیش بیان و نطق و برهانش

کی‌ام من تا ثنای حضرتش را خوانم و گویم

خدا باشد ثناگویش، نبی باید ثناخوانش

فروغ دانشش بگرفت چون خورشید، عالم را

که هم انوار ایمان بود و هم اسرار قرآنش

گهی دادند در اوج جلالت نسبت کفرش

گهی بستند بهتان و گهی بردند زندانش

ولی عصر در شب‌های تاریک است، زوارش

تمام خلق عالم پشت دیوارند مهمانش

کنار قبر او جرات ندارد زائری هرگز

که ریزد قطرۀ اشکی بر او از چشم گریانش

مگو در روضه‌اش شمع و چراغی نیست، می‌بینم

که باشد هر دلی تا بامدادان شمع سوزانش

به عهد کودکی از خورد سالی دید جدش را

که مانده روی زخم سینه، جای سم اسبانش

اگر در روز محشر هم ببینی ماه رویش را

نشان تشنگی پیداست بر لب‌های عطشانش

دوید از بس که با پای برهنه در دل صحرا

کف پا شد چو دل مجروح، از خار مغیلانش

دریغا آخر از زهر جفا کردند مسمومش

نهان با پیکرش در خاک شد غم‌های پنهانش

بوَد در شعلۀ جانسوز، نظم «میثمش» پیدا

غم نـاگفتـه و سـوز دل و رنج فـراوانش

 

غلامرضاسازگار


میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: ولادت امام باقر علیه السلام، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، استاد نایینی، استاد ناصر، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی، ماه رجب،  
[ یکشنبه 1396/12/27 ] [ 12:59 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
درویش یکدست 

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.

قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟

  

خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفتترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.

اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند.


کجایند مردان بی ادعا .................؟

خدا وند ما را به راه راست هدایت کرده و عاقبت به خیر کند انشا الله.


میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه 27، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، استاد نایینی، استاد ناصر، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی، داستان کوتاه، داستانک،  
[ شنبه 1395/01/14 ] [ 09:58 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


فضایل فاطمه زهرا(علیها السلام) 


مقدمه

سخن در تجسم لیلة القدر و تمثیل فضایل فرشته در صورت انسان است. آنكه دختر و مادر، براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود، و كوثرى در جریان براى كوباندن تكاثر.

او كه آزادى و آزادگى را به ما آموخت و درس صبر و پایدارى در برابر جور داد.

او كه افزون بر گفتار منطقى و پشتیبانى از گفتگوهاى علمى، به موقع فریاد و هیبت الهى داشت.

او كه شهادت را نه در شعار بلكه در عمل استقبال كرد و ستم و ستمگر را قابل گفتگو ندانست.

همو كه تنها اسوه زنان بلكه اسوه زنان و مردان بود.

او تجسم كمالات انسانى بود و برخوردار از بالاترین شایستگیهاى آدمى. همو كه مقامش عصمت كبرى است و بزرگترین شافعه روز جزا.

بالاترین ستمها براى او غصب وصایت بود و مهم ترین اقدامش احقاق حق.

زهرا(علیها السلام) وجودش نشانه راه است و با على(علیه السلام)بودنش، نشانه همه چیز. ولى او تنها به این قناعت نكرد، كه براى حقانیتش اقدام ها كرد و به مهاجر و انصار اتمام حجت نمود.1

در این گفتار كوتاه بر آنیم تا فاطمه(علیها السلام) را در كلام خداوند جستجو نماییم. چون ما انسانهاى خاكى قادر به بر شمارى فضایل او نیستیم براى همین در لابلاى كلام الهى به جستجوى زهراء(علیها السلام)مى رویم.

فضیلت                               

فضیلت خلاف رذیلت و نقصان به معناى برترى و داراى درجات و مقامات بلند است.2 و به معناى برترى شخصیتى، اخلاقى و روحى است.3

امّا اینكه فاطمه(علیها السلام) داراى فضایل بى شمارى است، تردیدى وجود ندارد، و مى توان آنها را به سه دسته كلى تقسیم كرد:

1 ـ فضیلت هاى فردى حضرت زهرا(علیها السلام  (

 فضیلت دانش وافرداشتن.

فضیلت احراز مقام مجاهدت در راه خدا.

بهترین بنده خدا بودن.

نائل آمدن به مقام ایثارگرى.

فضیلت هجرت در راه خدا از مكه به مدینه.

فضیلت صبر و پایدارى در راه خدا.

2 ـ فضیلت خانوادگى:

فضیلت دختر بودن براى رسول خدا(صلى الله علیه وآله  (

فضیلت داشتن مادرى چون خدیجه.

فضیلت داشتن همسر چون على(علیه السلام    (

فضیلت داشتن فرزندان چون حسن و حسین(علیهما السلام  (

فضیلت مادر بودن براى ائمه و حضرت مهدى.

فضیلت مصداق بودن اهل البیت

فضیلت داشتن عموى چون حمزه.

فضیلت اهل كساء بودن.

فضیلت كسى كه در شأنش آیات و سوره هاى زیادى نازل شده.

فضیلت شهادت تمامى خانواده اش در راه خدا یا اسیر شدن در راه خدا.

فضیلت معصوم بودن خودش، پدرش، همسرش و فرزندانش.

3 ـ فضیلتهاى اجتماعى:

فضیلت اصلاح گرى و آگاهى دادن اجتماعى و دینى به مردم.

فضیلت همدردى و انفاق و ایثار به مردم.

فضیلت شاگرد پرورى.

فضیلت افشاگرى، و مبارزه با منافقین، و منحرفین، با خط امامت معصوم.

فضیلت دفاع از نظام سیاسى مبنى بر اصل امامت و ولایت.4

باید بدانیم كه این فضیلتها به عنوان یك اصل، در زندگى فاطمه زهرا(علیها السلام) وجود داشت، امّا برخى از آنها در وجود آن حضرت جلوه اى خاصى داشتند، كه ما در این گفتار به برخى از فضائل آن حضرت در قرآن اشاره مى كنیم:

فضائل فاطمه (س) در قرآن

زهراء(علیها السلام) كوثر است

إنّا اعطیناك الكوثر، فصلّ لربّك وانحر، إنّ شانئك هو الأبتر.  (كوثر، 108/); ما به تو كوثر(خیر و بركت فراوان) عطا كردیم. پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن. و بدان دشمن تو قطعا بریده نسل و بى عقب است.

سوره كوثر در عین اختصار در بردارنده اسرارى است كه حتى بزرگان ما نیز از دستیابى به آن ژرفناى او عاجز ناتوانند5 .

یكى از نامهاى مبارك فاطمه زهراء(علیها السلام) «كوثر» است.

«كوثر» بر وزن «فَوعل»، به معناى «خیر كثیر و فراوان» مى باشد. گستره معنایى این واژه چنان وسیع است كه مصادیق بى شمارى از جمله «خیر بى نهایت» را شامل مى شود. در تفاسیر شیعه و سنّى معانى بسیارى براى «كوثر» ذكر شده است كه همگى از مصادیق «خیر كثیر» مى باشند; مصادیق چون:

1 ـ حوض و نهر كوثر در جنّت كه تعلق به پیامبر دارد و مؤمنان به هنگامه ورود به بهشت از آن سیراب مى شوند.

2 ـ مقام شفاعت كبرى در روز قیامت.

3 ـ نبوت.

4 ـ حكمت و علم به حقایق اشیا.

5 ـ قرآن.

6 ـ كثرت اصحاب و پیروان.

7 ـ كثرت معجزات.

8 ـ كثرت علم و عمل

9 ـ كثرت معرفت در توحید.

10 ـ كثرت نعمت هاى دنیا و آخرت.

11 ـ نسل كثیر و ذریه فراوان كه در گذر زمان باقى بمانند، و بى تردید از این فراوانى ذریه و باقى ماندن نسل از وجود دختر والا گهر پیامبر، فاطمه زهرا(علیها السلام)، نشأت گرفته است6.

اما به عقیده بسیارى از علماى شیعه و پاره اى از اهل سنت، بارزترین مصداق «كوثر» وجود نازنین حضرت زهرا(علیها السلام)مى باشد7.

طهارت زهراء(علیها السلام  (

انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا  (احزاب، 33 / 33) ; خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.

به شیوه گوناگون از طریق فریقین آمده است كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «نزلت هذه الآیة فى خمسة: فى وفى علىّ و فاطمه، و حسن و حسین»; این آیه در مورد عظمت پنج تن نازل شده است: من على، فاطمه، حسن و حسین  8.

پس فاطمه (علیها السلام) طبق نزول این آیه از هر گونه رجس و گناه پاك است، و عصمت مطلق دارد.

از آنجاى كه اراده حقّ تعالى بر این قرار گرفته است كه نبوّت و وصایت منصب خاصّ مردان باشد، اگر چنین نبود به حضرت زهرا(علیها السلام) نیز عطا مى شد.

زهراء(علیها السلام) لیلة القدر است

(حم، و الكتب المبین، إنّا انْزَلنه فى لیلة مّباركة إنّا كنّا منذرین، فیها یفرق كلّ أمر حكیم)(دخان، 44/1 ـ 4); سوگند به این كتاب روشنگر، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم; ما همواره انذار كننده بوده ایم، در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبیر و جدا مى گردد.

بنابر روایات متعدد و معتبرى كه از ائمّه طاهرین(علیهم السلام) رسیده، حقیقت لیلة القدر به وجود فاطمه زهرا(علیها السلام)تفسیر شده است. از آن جمله، بیان نورانى امام موسى بن جعفر(علیه السلام) در تفسیر آیات آغازین سوره دخان مى باشد:

مردى نصرانى به خدمت امام موسى كاظم(علیه السلام) شرفیاب شد و در بین سؤالات متعدّدى كه بیان مى داشت تفسیر باطن این آیات را جویا شد:

امام در پاسخ فرمودند: اما «حم»، محمّد(صلى الله علیه وآله) مى باشد و «كتاب مبین»، على(علیه السلام) مى باشد. و امام «اللّیلة»، فاطمه(علیها السلام)مى باشد  9.

آرى، حقیقت لیلة القدر، وجود یگانه زهراست.

انفاق زهراء(علیها السلام (

ان الابرار یشربون من كاس كان مزاجها كافورا، عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا، یوفون بالنذر ویخافون یوما كان شره مستطیرا، ویطعمون الطعام على حبه مسكینا ویتیما واسیرا، انما نطعمكم لوجه الله لانرید منكم جزاء ولاشكورا، انا نخاف من ربنا یوماً عبوسا قمطریرا، فوقاهم الله شر ذلك الیوم ولقاهم نضرة وسرورا، وجزاهم بما صبروا جنة وحریرا  (دهر، 76/5 ـ 12); به یقین ابرار (و نیكان) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است، از چشمه اى كه بندگان خاصّ خدا از آن مى نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى سازند، آنها به نذر خود وفا مى كند، و از روزى كه شر و عذابش گسترده است مى ترسند، و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (نیاز) دارند، به «مسكین» و «یتیم» و «اسیر» مى دهند، (و مى گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهیم، ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزى كه عبوس و سخت است. (بخاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذیرد در حالى كه غرق شادى و سرورند. و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهاى حریر بهشتى را به آنها پاداش مى دهد.

به اتفاق اهل سنت این آیات در شأن، فاطمه(علیها السلام) على و حسن و حسین(علیهم السلام) نازل گردیده و ما در اینجا فقط اكتفا به عبارت زمخشرى مى نماییم در كشاف در تفسیر سوره هل اتى ص 239 از ابن عباس روایت كرده كه حضرت امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) مریض شدند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با جماعتى به عیادت آمدند آن حضرت به على(علیه السلام)فرمودند: یا على اگر نذرى براى شفاى فرزندان خود بنمایى مناسب است. آن حضرت با فاطمه زهراء و فضه خادمه نذر كردند كه هر گاه آن دو بزرگوار صحت یافتند، سه روز روزه بگیرند، چون شفا یافتند چیزى در خانه نبود، امیر المؤمنین به نزد شمعون خیبرى یهودى آمد و سه صاع جو قرض گرفت. فاطمه آن را آرد كرد. پنج قرص آن را طبخ نمود. وقت افطار مسكینى در خانه آمد و سؤال نمود. امیر المؤمنین نان خود را به سائل داد. فاطمه زهراء و حسن و حسین و فضه خادمه با امیر المؤمنین اقتدا كردند و همگى نان خود را به سائل دادند و با آب افطار كردند.

 شب دوم چون خواستند افطار كنند، یتیمى در خانه آمد و سؤال كرد. هر پنج نفر نان خود را به سائل دادند و با آب افطار كردند.

و همینطور شب سوم هر پنج نفر نان خود را به اسیرى دادند و با آب افطار كردند. چون صبح روز سوم شد امیر المؤمنین(علیه السلام)دست حسنین را گرفت و به خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمدند... رسول خدا(صلى الله علیه وآله)از دیدار آنها سخت شكسته خاطر گردید، به خانه فاطمه آمد، آن مخدره را در محراب عبادت دیدند كه شكم او به پشت خشكیده و دیده هاى حق بینش به گودى فرو رفته است. در آن حال جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «هنیأ لك یا رسول اللّه خذ هذه السورة» سپس سوره هل اتى را بر او قرائت كرد10.

عامه و خاصه روایت كردند كه این آیات در شأن فاطمه(علیها السلام) و على و حسنین نازل گردیده است.

به ادامه مطالب مراجعه شود



ادامه مطلب

طبقه بندی: فضایل فاطمه زهرا(علیها السلام)، 
برچسب ها: فضایل فاطمه سلام الله علیها، بانوی بهشت، زهرای اطهر، خلیل صارمی نایینی، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، استاد نایینی، استاد ناصر،  
[ چهارشنبه 1395/11/27 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

نتیجه

از آنچه كه گذشت روشن گردید كه در آیات متعدد قرآن مجید، كتاب مقدس مسلمانان، از فضایل حضرت فاطمه (علیها السلام) نام برده شده است، و آن حضرت مورد تقدیر و ستایش قرار گرفته است، و نیز روشن گردید كه حضرت فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) داراى عصمت، طهارت و شفاعت كبرى است. و بهترین انسانها از نسل او قرار داده شده است، خشنودى خدا و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در خشنودى فاطمه است. او بهترین عبادت كنندگان و بهترین زنان جهان است. از انفاقش به عنوان بهترین انفاق نام برده شده است. امید كه با شناخت و درك فضایل حضرت او را در زندگى دنیا و آخرت الگو و سرمشق قرار دهیم.

.........................

[1] . نگاه كنید به مهدى نیلى پور، فرهنگ فاطمیه، انتشارات مركز فرهنگى شهید مدرس، اصفهان، چاپ اول 1380. مسعود پور سیّد آقایى، چشمه در بستر، ص 21، مؤسسه انتشارات حضور، قم، چاپ سوم 1381.

[2] . چشمه در بستر، ص 474.

[3] . همان.

[4] . فرهنگ فاطمیه، ف، پیشین، ص 476.

[5] . استاد محمد تقى مصباح یزدى، جامى از زلال كوثر، تحقیق و نگارش محمد باقر حیدرى، ناشر انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ دوم 1381.

[6] . مجمع البیان، شیخ طبرسى، ج 27، ص 309.

[7] . مجمع البیان، پیشین، ص 21.

[8] . سید عبدالرزاق مقرم، صدیقه شهیده، زهراء(س)، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

[9] . جامى از زلال كوثر، ص 17، (به نقل از تفسیر برهان، ج 4، ص 158).

[10] . آقاى شیخ ذبیح اللّه محلاتى، ریاحین شریعه، ج اول، ص 157 ـ 159، انتشارات دار الكتب الاسلامیة، چاپ چهارم 1364.

[11] . تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسى، ج 10، ص 382، ناشر مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، چاپ اول 1415.

[12] . ریاحین الشریعه، پیشین، ص 152ـ 153.

[13] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 153.

[14] . سخنرانى مقام معظم رهبرى در سمینار بررسى زن در جامعه، 10/12/64.

[15] . جامى از زلال كوثر، پیشین، ص 101

[16] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 154.

[17] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 155.

[18] . همان.

[19] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 156.

[20] . ریاحین الشریعه، پیشین، ص 305.

[21] . ریاحین الشریعه، پیشین، ص 306.

[22] . همان، پیشین، ص 307.

[23] . همان.

[24] . فرهنگ فاطمیه/ ف، پیشین، ص 479.



میلاد صارمی نایینی 





طبقه بندی: فضایل فاطمه زهرا(علیها السلام 2) ، 
برچسب ها: فضایل فاطمه، بانوی بهشت، زهرای اطهر، خلیل صارمی نایینی، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، استاد نایینی، استاد ناصر،  
[ دوشنبه 1395/12/9 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا


ایام شهادت زهرای اطهر سلام الله علیها برآقا

 بقیه الله الاعظم و همه رهروان آن حضرت

 تسلیت باد

آیاتی ازقرآن در شأن حضرت فاطمه سلام الله علیها در منابع اهل سنت

در خصوص آیه تطهیر (...إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا) در حدیث 3206 سنن ترمذی آمده است وقتی این آیه نازل شد پیامبر (ص) شش ماه متوالی به در خانه حضرت زهرا (س) مراجعه و این آیه را تلاوت می‌كرد.

همچنین در حدیث 2424 صحیح مسلم نیز آمده است؛ حضرت پیامبر (ص) به خانه زهرا (س) می‌رفت، پارچه پشمینه به دور خود و اهل خانه می‌پیچید و این آیه را تلاوت می‌كرد. ماجراهای مشابهی نیز در كتاب‌های فضائل‌الصحابة و معجم‌الكبیر نقل شده است.

آیه 61 سوره آل‌عمران (...فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ...) به عنوان مدرك دیگری برای اثبات حقانیت حضرت زهرا (س) می باشد که در جلد چهارم، حدیث شماره 32 صحیح مسلم از زبان «سعد بن أبی وقّاص» آمده است كه وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر (ص)، علی، زهرا و حسنین علیهم‌السلام را صدا كرد تا با آنها در محل موعود حاضر شود. این حدیث در كتاب سنن ترمذی، جلد 5، حدیث شماره 3724 نیز آمده است.

همچنین آیات 7 تا 9 سوره مباركه انسان و ماجرای نذر حضرت علی (ع) و فاطمه (س) و روزه‌داری آنها و بخشش افطار به فقیر، یتیم و اسیر است و این روایت در جلد چهارم، صفحه 169 تفسیر كشاف آمده است. یكی دیگر از آیاتی كه شأن نزول آن را مرتبط حضرت زهرا (س) می‌دانند، آیه 18 سوره مطففین (كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ) است. در جلد دوم صفحه 405 شواهد التنزیل آمده است كه ابن‌عباس، مصادیق «ابرار» در این آیه را جویا می‌شود و پیامبر (ص) اهل‌بیت (ع) را معرفی می‌كند.

علاوه بر اینها آیه 9 سوره حشر (وَالَّذِینَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) را نیز یكی دیگر از این آیات میتوان عنوان كرد؛ در شواهد‌التنزیل و مجمع‌البیان آمده است كه ابن‌عباس از پیامبر در خصوص «یؤثرون» سؤال كرد كه یا رسول‌الله! این جماعت كیستند كه خدای تعالی محبت آنها را بر ما واجب گردانیده است؟ و فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین (ع).

ضمن اینکه در آیه 35 سوره نور (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ...) «مشكوة» چراغدانی است كه از قسمت‌های مختلف چراغ محافظت می‌كند. روایات مختلف مراد از «مشكوة» را حضرت زهرا (س) دانسته‌اند، چرا كه از وظایف ایشان حفظ اعضای چراغ یعنی پیامبر (ص) امیرالمؤمنین و حسنین (ع) بود. شبهه‌ای نیز مطرح می‌كنند كه در جریان آتش‌زدن خانه امیرالمؤمنین (ع) چرا با وجود حضور علی (ع) در خانه، حضرت زهرا (س) پشت درآمد؟ یكی از دلایل این حضور، «مشكوة بودن» حضرت زهرا (س) است كه برای حفظ یكی از اعضای چراغ اقدام كرده، چنانچه پیش از آن نیز در ماجرای جنگ احد و مجروح شدن پیامبر (ص) از ایشان نگهداری و مراقبت كرده بود.

در خصوص دلیل دوم پاسخ به شبهه بایستی گفت: خود حضرت زهرا (س) در یكی از روایات می‌فرماید: ‌آمدم پشت در تا مهاجمان خجلت‌زده شوند و به حرمت دختر رسول خدا (ص)، از تصمیم خود بازگردند. البته دلیل دیگری هم برای حضور حضرت زهرا (س) عنوان شده كه همانا اهمیت ولایت و دفاع از ولی عصر است.

در مورد آیات «إنّا انزلناه فی لیلة المباركة» و «إنّا انزلناه فی لیلة القدر» در تفسیر فرات كوفی، «لیلة» را «فاطمه» معرفی كرده‌اند، بدین معنا كه خداوند قرآن را در شأن وجودی حضرت زهرا (س) نازل كرده‌ است. این حدیث در جلد اول ، صفحه 478 كتاب كافی نیز موجود است.

و همچنین شأن نزول سوره مباركه كوثر در شرح نهج‌البلاغه «ابن‌ابی‌‌الحدید» مرتبط با حضرت زهرا (س) عنوان شده است


میلاد صارمی نایینی  

 




طبقه بندی: قرآن و فاطمه سلام الله علیها، 
برچسب ها: فاطمه سلام الله علیها، حبیبه خدا، کفو علی علیه السلام، شاعر و نویسنده معاصر، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، استاد ناصر، استاد نایینی،  
[ دوشنبه 1395/12/9 ] [ 12:00 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

إنّا أعطیناك الكوثر ،فصلّ لربّك و أنحر، إنّ شانئك هو الأبتر

بیماری فاطمه (علیها السلام)

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.   


میلاد صارمی نایینی 



ادامه مطلب

طبقه بندی: فاطمه سلام الله علیها، 
برچسب ها: فاطمه، زهرای اطهر، خلیل صارمی نایینی، استاد نایینی، استاد ناصر، بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، شاعر و نویسنده معاصر،  
[ سه شنبه 1396/11/10 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

درخواست موسی از خدا

روزی موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: خدایا امروز من را به برخی اسرار و امور نهفته
 آگاه کن!

خداوند خطاب به او فرمود: به کنار چشمه برو،خود را در میان گیاهان مخفی کن و نگاه کن چه حوادثی در آنجا رخ می دهد!

موسی این کار را کرد و به نظاره ی چشمه پرداخت.در همان لحظه سواری به کنار آب آمد ،لباس خود را در آورد و آب تنی کرد و سپس لباس بر تن کرد و رفت.اما کیسه ی پول های خود را جا گذاشت.

کودکی کنار چشمه آمد و کیسه ی پول را برداشت و رفت.موسی شاهد بود که در همان لحظه کوری به کنار چشمه آمد و آنجا نشست.در همین لحظه سوار به دنبال کیسه ی خود بازگشت و چون کیسه را نیافت،از کور پرسید:آیا تو کیسه ی پول مرا ندیدی؟

کور که از هیچ چیز اطلاع نداشت ،اظهار بی خبری کرد.

سوار،باچند ضربه،کور را از پا در آورد و او را کشت و گریخت.

موسی بعد از این واقعه عرض کرد: خدایا!این چه حادثه ای بود که به من نشان دادی؟حکمت هرچی بود این گونه بود که فرد بی گناه کشته شد!!!

خداوند فرمود:ای موسی!پدر این کودک مدت ها نزد مرد اسب سوار، کار کرده بود و دقیقا آنچه در کیسه بود،حق او بود که مرد اسب سوار از پرداخت آن خودداری کرده بود.اینک کودک وارث پدر است که از این راه به حق خود رسید.اما آن کور که تو دیدی در جوانی پدر آن سوار کار را به قتل رسانده بود و اکنون با حکمت و عدالت به سزای عمل خود رسید.

میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه25، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، داستان کوتاه، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1394/10/9 ] [ 08:55 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

یلدا بر همه هموطنان عزیزم مبارک باد

Image result for ‫تصاویر شب یلدا‬‎

شب یَلدا یا شب چلّه یکی از جشن‌های کهن ایرانی است.  در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال در نیم‌کرهٔ شمالی گرامی داشته می‌شود. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته‌می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست‌ناپذیر می‌نامند. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است.

چلّه، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز). واژه چلّه برگرفته از چهل (معین، ذیل واژه) و مخفف «چهله» و صرفآ نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزامآ چهل روزه) است.

چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد»* نیز نهاده می‌شد.

*«میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا،

منبع :دانشنامه آزاد ویکی پدیا

میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: یلدا مبارک، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، شاعر و نویسنده معاصر، استاد نایینی، استاد ناصر، داستان کوتاه10، یلدا طولانی ترین شب سال، خدمت به خلق،  
[ پنجشنبه 1396/09/30 ] [ 12:00 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙




·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مردی از دیوانه ای پرسید

اسم اعظم خدا را می دانی؟

دیوانه گفت :

آری ، نام اعظم خدا نان است، اما این را جایی نمی توان گفت.

مرد گفت:

نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟

دیوانه گفت :

در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم،

 نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، 

 از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا ، بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!...

 

عطار نیشابوری


میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه 24، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/09/24 ] [ 10:53 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مادرشوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد...!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند و مهربان باشد تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: 
آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است. 
میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: داستان کوتاه23، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ یکشنبه 1394/09/22 ] [ 12:00 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎

معتبرترین مقتل  از «لوط بن یحیی» مشهور به «ابومخنف» 
Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎
جهت بررسی اصلی ترین منبع مقتل به ادامه مطلب بروید.
فرمت pdf برای استفاده در سیستم های مختلف  با نمایش ساختار اصلی کتاب 
برای 

بر روی آدرس دنبالک با عنوان مقتل الحسین ابو مخنف کلیک کنید

التماس دعا

میلاد صارمی نایینی


ادامه مطلب

برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، مقتل الحسین ابومخنف،  
دنبالک ها: مقتل الحسین ابو مخنف،  
[ جمعه 1394/08/29 ] [ 07:20 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصاویر کوروش‬‎
 
بخشندگی کوروش کبیر 
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند ...
Image result for ‫تصویر کوروش‬‎

هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.

در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!

در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.

در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند...

کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟

  

ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!


کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردداما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.

ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفتبرای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.

ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.

از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد. 

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات او بخشندگی‌، بنیان گذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شده‌ است.


Image result for ‫تصویر کوروش‬‎

ادامه مطلب را ازدست ندهید

خلیل صارمی نایینی «ناصر»


ادامه مطلب

طبقه بندی: کورش بزرگ، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، استاد نایینی، استاد ناصر، بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، داستان کوتاه، کورش کبیر،  
[ یکشنبه 1397/08/6 ] [ 08:30 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫شهادت امام باقر‬‎

سالروز شهادت امام محمد باقر ( علیه السلام )تسلیت باد

چگونگی شهادت امام باقر (ع) 

بدیهى است که هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نیروهاى مورد اطمینان خویش بهره جوید، از این رو ابراهیم بن ولید (16) را که عنصرى اموى و دشمن اهل بیت (ع) است به استخدام مى‏گیرد و او امکانات لازم را در اختیار فردى که از اعضاى داخلى خاندان على (ع) بشمار مى‏آید.
امام باقر (ع) پس از عمرى تلاش در میدان بندگى خدا و احیاى دین و ترویج‏علم و خدمات اجتماعى به جامعه اسلامى، در روز هفتم ماه ذو الحجه سال 114 (1) رحلت کرد.

در سال رحلت و شهادت آن حضرت آراى دیگرى نیز وجود دارد.دسته‏اى از مورخان سال 117 (2) و بعضى سال 118 (3) و گروه اندکى سالهاى 116 (4) و 113 (5) و 115 (6) و 111 (7) را یاد کرده ‏اند، اما بیشترین منابع تاریخى سال 114 (8) را متذکر شده‏اند.

منابع روایى و تاریخى علت وفات آن حضرت را مسمومیت دانسته‏اند، مسمومیتى که دستهاى حکومت امویان در آن دخیل بوده است. (9)

از برخى روایات استفاده مى‏شود که مسمومیت امام باقر (ع) به وسیله زین آغشته به سم، صورت گرفته است، به گونه‏اى که بدن آن گرامى از شدت تأثیر سم‏بسرعت متورم گردید و سبب شهادت آن حضرت شد. (10)

در این که چه فرد یا افرادى در این ماجراى خائنانه دست داشته‏اند، نقلهاى روایى و تاریخى از اشخاص مختلفى نام برده‏اند.

بعضى از منابع، شخص هشام بن عبد الملک را عامل شهادت آن حضرت دانسته‏اند. (11)

بخشى دیگر، ابراهیم بن ولید را وسیله مسمومیت معرفى کرده‏اند. (12)

برخى از روایات نیز زید بن حسن را که از دیر زمان کینه‏هاى عمیق نسبت به امام باقر (ع) داشت، مجرى این توطئه به شمار آورده‏اند. (13)

به طور مسلم وفات امام باقر (ع) در دوران خلافت هشام بن عبد الملک رخ داده است، (14) زیرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125 هجرى استمرار داشته، و آخرین سالى که مورخان در وفات امام باقر (ع) نقل کرده‏اند 118 هجرى مى‏باشد. (15)

با این که نقلها بظاهر مختلف است، اما با اندکى تأمل در منابع روایى و تاریخ، بعید نمى‏نماید که همه آنها به گونه‏اى صحیح باشد زیرا عامل شهادت آن حضرت لازم نیست یک نفر باشد بلکه ممکن است افراد متعددى در شهادت امام باقر (ع) دست داشته‏اند که هر روایت و نقل، به یکى از آنان اشاره کرده است.

با توجه به برخوردهاى خشن و قهر آمیز هشام با امام باقر (ع) و عداوت انکار ناپذیر بنى امیه با خاندان على (ع) شک نیست که او در از میان بردن امام‏باقر (ع) ـ اما بشکلى غیر علنى ـ انگیزه‏اى قوى داشته است.

بدیهى است که هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نیروهاى مورد اطمینان خویش بهره جوید، از این رو ابراهیم بن ولید (16) را که عنصرى اموى و دشمن اهل بیت (ع) است به استخدام مى‏گیرد و او امکانات لازم را در اختیار فردى که از اعضاى داخلى خاندان على (ع) بشمار مى‏آید و مى‏تواند در محیط زندگى امام باقر (ع) بدون مانع راه یابد و کسى مانع او نشود، قرار دهد، تا به وسیله او برنامه خائنانه هشام عملى گردد و امام به شهادت رسد.

امام باقر (ع) این چنین به شهادت رسید و به ملاقات الهى شتافت و در بقیع، کنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) و عموى پدرش حسن بن على (ع) مدفون گشت. (17)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:

1 ـ فرق الشیعة 61، اعلام الورى به جاى ماه ذو الحجة، ماه ربیع الاول را یاد کرده است .ر ک: ص .259

2 ـ تاریخ یعقوبى 2/320، تذکرة الخواص 306، الفصول المهمة 220، اخبار الدول و آثار الاول 11، اسعاف الراغبین 195، نور الابصار، مازندرانى 66 و...در بسیارى از این منابع، مطلب به صورت «قیل» یاد شده است.

3 ـ کشف الغمة 2/322، وفیات الاعیان 4/174، تاریخ ابى الفداء 1/248، تتمة المختصر 1/248، اعیان الشیعة 1/ .650

4 ـ المختصر فى اخبار البشر 1/203، تتمة المختصر 1/ .248

5 ـ مرآة الجنان 1/ .247

6 ـ کامل ابن اثیر 5/ .180

7 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/ .152

8 ـ طبقات الکبیر 5/238، اصول کافى 2/372، تاریخ قم 197، ارشاد مفید 2/156، دلائل الامامة 94، تاج الموالید 118، مناقب 4/210، سیر اعلام النبلاء 4/409، الانوار البهیة 126، تاریخ ابن خلدون 2/23، عمدة الطالب 137، شذرات الذهب 1/149، و...

9 ـ الصواعق المحرقة 210، احقاق الحق 12/154، اسعاف الراغبین بهامش نور الابصار 254، مثیر الاحزان، جواهرى .244

10 ـ الخرائج و الجرائح، راوندى 2/604، مدینة المعاجز 349، بحار 46/329، مستدرک الوسائل 2/ .211

11 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/152، مصباح کفعمى .522

12 ـ سبائک الذهب 74، دلائل الامامة 94، مناقب ابن شهر آشوب 4/210، الفصول المهمة 220، الانوار البهیة .126

13 ـ منابع یاد شده در پاورقى شماره .1

14 ـ تاریخ یعقوبى 2/320، مروج الذهب 3/219، الانوار البهیة 126، اعیان الشیعة 1/ .650

15 ـ در کتاب اخبار الدول و آثار الاول ص 111 شهادت امام باقر (ع) در خلافت ابراهیم بن ولید دانسته شده است، ولى چنان که توضیح داده شد وفات آن حضرت در خلافت هشام بوده و ابراهیم بن ولید مى‏توانسته است از مجریان نقشه هشام به شمار آید.

16 ـ ابراهیم بن ولید بن عبد الملک، بعدها در سال 129، به خلافت رسید، ولى خلافتش دیرى نپایید و پس از هفتاد روز کشته شد.ر ک: تاریخ الخلفاء، سیوطى .254

17 ـ فرق الشیعة 61، اصول کافى 2/372، ارشاد مفید 2/156، دلائل الامامة 94، اعلام الورى 259، کشف الغمة 2/327، تذکرة الخواص 306، مصباح کفعمى 522، شذرات الذهب 1/149 و...

از برخى منابع استفاده مى‏شود که آن حضرت، هنگام رحلت در شهر مدینه نبوده است، بلکه در محلى به نام حمیمه از روستاهاى نواحى مکه یا شام بوده، پس از شهادت، آن گرامى را به مدینه منتقل کرده‏اند.

ر ک: وفیات الاعیان 4/174، المختصر فى اخبار البشر 1/203، احقاق الحق 12/ .152

میلاد صارمی نایینی



برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، امام باقر علیه السلام(باقر العلوم)،  
[ شنبه 1397/05/27 ] [ 09:13 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


.................شور انگیز...................

تو شــور و شـــــوق انگیزی، صفا بخش و شکر ریزی 
در ایـن وادی آذر خـیز ، تو تســـکینی تـو تـــــب ریزی 
منم آهــــوی صحرایی، جنــونی سـخت و شـــیدایی 
کمند افکن تویـی ســــردار ، تو دارایـی تو پــــرو یزی 
من ودیوانگـــــــی و دل ، همه درد و هـــمه مـــشکل 
تویــــی حلّال هــر مــــشکل ، تو آن مُــشک دلاو یزی 
من آن دلــــداده ی مستم،نمی دانـی که دل بـــستم 
خدا دانــــد که با ناصـــــــر، چه می گویی چه انگـیزی 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

شبی ســرد و من اینجا رهگذارم 
نه نور از مــــــهر و نه ناهید دارم 
صبورم همــــــچو ایوب و به امّـید 
همــــیشه لحــظه ها را میشمارم 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: شور انگیز، 
برچسب ها: غزل ناب، حافظ، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ دوشنبه 1394/06/23 ] [ 09:38 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]


·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

ولادت امام موسی کاظم علیه السلام
 بر شیعیان جهان مبارک باد


اسیر


تو ابتدای غزلهای ناب و شیرینی

 شکوه شعر و تغزّل ،تمام آئینی


منم  که گم شدم اندر میان تاریکی

بتاب بر من مسکین ،مرا نمیبینی؟


اسیر زلف کمندتورا رهایی نیست

خمید قامتم از این فشار و سنگینی


در این سیاهی شب نه همرهی نه دلیل

کجاست چشمه ی نوری و ماه سیمینی?


من آن شکوه دیار جنونم ای ساقی

به جرعه ای نکنی شاد ،جان مسکینی؟


اگر چه ناصرم و پادشاه شهر  غزل

تمام دار و ندارم زتوست، میبینی


خلیل صارمی نایینی (ناصر)


زلف

                                   


میلاد صارمی نایینی
                              




طبقه بندی: غزل ناب، 
برچسب ها: غزل ناب، حافظ، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ شنبه 1397/06/10 ] [ 02:43 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


ظهر یکی از روزهای ماه رمضان بود. حسین بن منصور حلاج که همیشه برای جزامی‌ها غذا می‌برد ، آن روز هم داشت از خرابه‌ای که بیماران جزامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت. جزامی ها داشتند ناهار می‌خوردند.

البته از ته‌ مانده‌ی غذاهای دیگران و چیزهایی که در آشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان خشک و کپک زده . 

یکی از جزامی‌ها بلند شد وبه حلاج گفت: «بفرما ناهار!»
حلاج پرسید: «مزاحم نیستم؟»
گفتند نه، بفرما.
حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها نشست. 

یکی از جزامی‌ها پرسید: تو چطور که از ما نمی ترسی، در حالی که دوستان تو حتی چندش‌شان می‌شود از کنار ما رد شوند، ولی تو الان در کنار ما نشسته ای و با ما غذا میخوری !
حلاج گفت:  آنان الان روزه هستند برای همین این جا نمی‌آیند تا دلشان هوس غذا نکند.
پرسیدند: پس تو که این همه عارفی و خداپرستی، چرا روزه نیستی؟
گفت:  امروز نشد روزه بگیرم…

حلاج دست به غذاها می‌برد و لقمه ای چند می‌خورد، درست از همان غذاهایی که جزامی‌ها به آنها دست زده بودند.

 چند لقمه که خورد، بلند شد و تشکر کرد و رفت.

 وقت افطار حلاج لقمه‌ای در دهان گذارد و گفت: «خدایا روزه من را قبول کن.»
یکی از دوستاش گفت: یا شیخ ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار می‌خوردی!»
حلاج در جوابش گفت: روزه‌ی من برای خداست. او می‌داند که من آن چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم. 

اگر دل بندگانش  را می‌شکستم، روزه‌ام باطل می‌شد یا با خوردن چند لقمه غذا؟

........

والله اعلم بالصواب

میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه22، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/04/23 ] [ 01:35 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت