قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟






درویش یکدست 

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.

قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟

  

خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفتترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.

اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند.


کجایند مردان بی ادعا .................؟

خدا وند ما را به راه راست هدایت کرده و عاقبت به خیر کند انشا الله.


میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه 27، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، استاد نایینی، استاد ناصر، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی، داستان کوتاه، داستانک،  
[ شنبه 1395/01/14 ] [ 09:58 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

نتیجه

از آنچه كه گذشت روشن گردید كه در آیات متعدد قرآن مجید، كتاب مقدس مسلمانان، از فضایل حضرت فاطمه (علیها السلام) نام برده شده است، و آن حضرت مورد تقدیر و ستایش قرار گرفته است، و نیز روشن گردید كه حضرت فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) داراى عصمت، طهارت و شفاعت كبرى است. و بهترین انسانها از نسل او قرار داده شده است، خشنودى خدا و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در خشنودى فاطمه است. او بهترین عبادت كنندگان و بهترین زنان جهان است. از انفاقش به عنوان بهترین انفاق نام برده شده است. امید كه با شناخت و درك فضایل حضرت او را در زندگى دنیا و آخرت الگو و سرمشق قرار دهیم.

.........................

[1] . نگاه كنید به مهدى نیلى پور، فرهنگ فاطمیه، انتشارات مركز فرهنگى شهید مدرس، اصفهان، چاپ اول 1380. مسعود پور سیّد آقایى، چشمه در بستر، ص 21، مؤسسه انتشارات حضور، قم، چاپ سوم 1381.

[2] . چشمه در بستر، ص 474.

[3] . همان.

[4] . فرهنگ فاطمیه، ف، پیشین، ص 476.

[5] . استاد محمد تقى مصباح یزدى، جامى از زلال كوثر، تحقیق و نگارش محمد باقر حیدرى، ناشر انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ دوم 1381.

[6] . مجمع البیان، شیخ طبرسى، ج 27، ص 309.

[7] . مجمع البیان، پیشین، ص 21.

[8] . سید عبدالرزاق مقرم، صدیقه شهیده، زهراء(س)، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

[9] . جامى از زلال كوثر، ص 17، (به نقل از تفسیر برهان، ج 4، ص 158).

[10] . آقاى شیخ ذبیح اللّه محلاتى، ریاحین شریعه، ج اول، ص 157 ـ 159، انتشارات دار الكتب الاسلامیة، چاپ چهارم 1364.

[11] . تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسى، ج 10، ص 382، ناشر مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، چاپ اول 1415.

[12] . ریاحین الشریعه، پیشین، ص 152ـ 153.

[13] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 153.

[14] . سخنرانى مقام معظم رهبرى در سمینار بررسى زن در جامعه، 10/12/64.

[15] . جامى از زلال كوثر، پیشین، ص 101

[16] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 154.

[17] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 155.

[18] . همان.

[19] . ریاحین شریعه، پیشین، ص 156.

[20] . ریاحین الشریعه، پیشین، ص 305.

[21] . ریاحین الشریعه، پیشین، ص 306.

[22] . همان، پیشین، ص 307.

[23] . همان.

[24] . فرهنگ فاطمیه/ ف، پیشین، ص 479.



میلاد صارمی نایینی 





طبقه بندی: فضایل فاطمه زهرا(علیها السلام 2) ، 
برچسب ها: فضایل فاطمه، بانوی بهشت، زهرای اطهر، خلیل صارمی نایینی، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، استاد نایینی، استاد ناصر،  
[ پنجشنبه 1397/11/18 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

چارق و پوستین کهنه 

 

ایاز، غلام سلطان محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و بد بختی و فقر خود را یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می‌رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست. درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال می کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند. سلطان می‌دانست که ایاز مردی وفادار و درستکار استاما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید.

نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند. با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند. اما هرچه گشتند چیزی نیافتند. فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود. آنها خیلی ترسیدند، چون پیش سلطان دروغگومی‌شدند.

  


وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنجها کجاست؟ آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند.سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود. و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد.

*****


[ایکاش ما هم در هر پست و سمتی چارق و پوستین کهنه خود را فراموش نمی کردیم و راستی و درستی  پیشه می کردیم.]


میلاد صارمی نایینی 





طبقه بندی: داستان کوتاه 26، 
برچسب ها: استاد ناصر، ولادت امام حسن عسکری، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، بنیانگذار ورزش باستانی و کشتی در منطقه جرقویه، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، میلاد صارمی نایینی، استاد نایینی شاعر و نویسنده معاصر،  
[ دوشنبه 1394/11/26 ] [ 08:22 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

درخواست موسی از خدا

روزی موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: خدایا امروز من را به برخی اسرار و امور نهفته
 آگاه کن!

خداوند خطاب به او فرمود: به کنار چشمه برو،خود را در میان گیاهان مخفی کن و نگاه کن چه حوادثی در آنجا رخ می دهد!

موسی این کار را کرد و به نظاره ی چشمه پرداخت.در همان لحظه سواری به کنار آب آمد ،لباس خود را در آورد و آب تنی کرد و سپس لباس بر تن کرد و رفت.اما کیسه ی پول های خود را جا گذاشت.

کودکی کنار چشمه آمد و کیسه ی پول را برداشت و رفت.موسی شاهد بود که در همان لحظه کوری به کنار چشمه آمد و آنجا نشست.در همین لحظه سوار به دنبال کیسه ی خود بازگشت و چون کیسه را نیافت،از کور پرسید:آیا تو کیسه ی پول مرا ندیدی؟

کور که از هیچ چیز اطلاع نداشت ،اظهار بی خبری کرد.

سوار،باچند ضربه،کور را از پا در آورد و او را کشت و گریخت.

موسی بعد از این واقعه عرض کرد: خدایا!این چه حادثه ای بود که به من نشان دادی؟حکمت هرچی بود این گونه بود که فرد بی گناه کشته شد!!!

خداوند فرمود:ای موسی!پدر این کودک مدت ها نزد مرد اسب سوار، کار کرده بود و دقیقا آنچه در کیسه بود،حق او بود که مرد اسب سوار از پرداخت آن خودداری کرده بود.اینک کودک وارث پدر است که از این راه به حق خود رسید.اما آن کور که تو دیدی در جوانی پدر آن سوار کار را به قتل رسانده بود و اکنون با حکمت و عدالت به سزای عمل خود رسید.

میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه25، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، داستان کوتاه، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1394/10/9 ] [ 08:55 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙




·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مردی از دیوانه ای پرسید

اسم اعظم خدا را می دانی؟

دیوانه گفت :

آری ، نام اعظم خدا نان است، اما این را جایی نمی توان گفت.

مرد گفت:

نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟

دیوانه گفت :

در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم،

 نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، 

 از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا ، بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!...

 

عطار نیشابوری


میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه 24، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/09/24 ] [ 10:53 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مادرشوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد...!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند و مهربان باشد تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: 
آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است. 
میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: داستان کوتاه23، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ یکشنبه 1394/09/22 ] [ 12:00 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎

معتبرترین مقتل  از «لوط بن یحیی» مشهور به «ابومخنف» 
Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎
جهت بررسی اصلی ترین منبع مقتل به ادامه مطلب بروید.
فرمت pdf برای استفاده در سیستم های مختلف  با نمایش ساختار اصلی کتاب 
برای 

بر روی آدرس دنبالک با عنوان مقتل الحسین ابو مخنف کلیک کنید

التماس دعا

میلاد صارمی نایینی


ادامه مطلب

برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، مقتل الحسین ابومخنف،  
دنبالک ها: مقتل الحسین ابو مخنف،  
[ جمعه 1394/08/29 ] [ 07:20 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصاویر کوروش‬‎
 
بخشندگی کوروش کبیر 
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند ...
Image result for ‫تصویر کوروش‬‎

هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.

در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!

در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.

در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند...

کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟

  

ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!


کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردداما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.

ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفتبرای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.

ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.

از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد. 

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات او بخشندگی‌، بنیان گذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شده‌ است.


Image result for ‫تصویر کوروش‬‎

ادامه مطلب را ازدست ندهید

خلیل صارمی نایینی «ناصر»


ادامه مطلب

طبقه بندی: کورش بزرگ، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، استاد نایینی، استاد ناصر، بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، داستان کوتاه، کورش کبیر،  
[ یکشنبه 1397/08/6 ] [ 08:30 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫شهادت امام باقر‬‎

سالروز شهادت امام محمد باقر ( علیه السلام )تسلیت باد

چگونگی شهادت امام باقر (ع) 

بدیهى است که هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نیروهاى مورد اطمینان خویش بهره جوید، از این رو ابراهیم بن ولید (16) را که عنصرى اموى و دشمن اهل بیت (ع) است به استخدام مى‏گیرد و او امکانات لازم را در اختیار فردى که از اعضاى داخلى خاندان على (ع) بشمار مى‏آید.
امام باقر (ع) پس از عمرى تلاش در میدان بندگى خدا و احیاى دین و ترویج‏علم و خدمات اجتماعى به جامعه اسلامى، در روز هفتم ماه ذو الحجه سال 114 (1) رحلت کرد.

در سال رحلت و شهادت آن حضرت آراى دیگرى نیز وجود دارد.دسته‏اى از مورخان سال 117 (2) و بعضى سال 118 (3) و گروه اندکى سالهاى 116 (4) و 113 (5) و 115 (6) و 111 (7) را یاد کرده ‏اند، اما بیشترین منابع تاریخى سال 114 (8) را متذکر شده‏اند.

منابع روایى و تاریخى علت وفات آن حضرت را مسمومیت دانسته‏اند، مسمومیتى که دستهاى حکومت امویان در آن دخیل بوده است. (9)

از برخى روایات استفاده مى‏شود که مسمومیت امام باقر (ع) به وسیله زین آغشته به سم، صورت گرفته است، به گونه‏اى که بدن آن گرامى از شدت تأثیر سم‏بسرعت متورم گردید و سبب شهادت آن حضرت شد. (10)

در این که چه فرد یا افرادى در این ماجراى خائنانه دست داشته‏اند، نقلهاى روایى و تاریخى از اشخاص مختلفى نام برده‏اند.

بعضى از منابع، شخص هشام بن عبد الملک را عامل شهادت آن حضرت دانسته‏اند. (11)

بخشى دیگر، ابراهیم بن ولید را وسیله مسمومیت معرفى کرده‏اند. (12)

برخى از روایات نیز زید بن حسن را که از دیر زمان کینه‏هاى عمیق نسبت به امام باقر (ع) داشت، مجرى این توطئه به شمار آورده‏اند. (13)

به طور مسلم وفات امام باقر (ع) در دوران خلافت هشام بن عبد الملک رخ داده است، (14) زیرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125 هجرى استمرار داشته، و آخرین سالى که مورخان در وفات امام باقر (ع) نقل کرده‏اند 118 هجرى مى‏باشد. (15)

با این که نقلها بظاهر مختلف است، اما با اندکى تأمل در منابع روایى و تاریخ، بعید نمى‏نماید که همه آنها به گونه‏اى صحیح باشد زیرا عامل شهادت آن حضرت لازم نیست یک نفر باشد بلکه ممکن است افراد متعددى در شهادت امام باقر (ع) دست داشته‏اند که هر روایت و نقل، به یکى از آنان اشاره کرده است.

با توجه به برخوردهاى خشن و قهر آمیز هشام با امام باقر (ع) و عداوت انکار ناپذیر بنى امیه با خاندان على (ع) شک نیست که او در از میان بردن امام‏باقر (ع) ـ اما بشکلى غیر علنى ـ انگیزه‏اى قوى داشته است.

بدیهى است که هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نیروهاى مورد اطمینان خویش بهره جوید، از این رو ابراهیم بن ولید (16) را که عنصرى اموى و دشمن اهل بیت (ع) است به استخدام مى‏گیرد و او امکانات لازم را در اختیار فردى که از اعضاى داخلى خاندان على (ع) بشمار مى‏آید و مى‏تواند در محیط زندگى امام باقر (ع) بدون مانع راه یابد و کسى مانع او نشود، قرار دهد، تا به وسیله او برنامه خائنانه هشام عملى گردد و امام به شهادت رسد.

امام باقر (ع) این چنین به شهادت رسید و به ملاقات الهى شتافت و در بقیع، کنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) و عموى پدرش حسن بن على (ع) مدفون گشت. (17)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:

1 ـ فرق الشیعة 61، اعلام الورى به جاى ماه ذو الحجة، ماه ربیع الاول را یاد کرده است .ر ک: ص .259

2 ـ تاریخ یعقوبى 2/320، تذکرة الخواص 306، الفصول المهمة 220، اخبار الدول و آثار الاول 11، اسعاف الراغبین 195، نور الابصار، مازندرانى 66 و...در بسیارى از این منابع، مطلب به صورت «قیل» یاد شده است.

3 ـ کشف الغمة 2/322، وفیات الاعیان 4/174، تاریخ ابى الفداء 1/248، تتمة المختصر 1/248، اعیان الشیعة 1/ .650

4 ـ المختصر فى اخبار البشر 1/203، تتمة المختصر 1/ .248

5 ـ مرآة الجنان 1/ .247

6 ـ کامل ابن اثیر 5/ .180

7 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/ .152

8 ـ طبقات الکبیر 5/238، اصول کافى 2/372، تاریخ قم 197، ارشاد مفید 2/156، دلائل الامامة 94، تاج الموالید 118، مناقب 4/210، سیر اعلام النبلاء 4/409، الانوار البهیة 126، تاریخ ابن خلدون 2/23، عمدة الطالب 137، شذرات الذهب 1/149، و...

9 ـ الصواعق المحرقة 210، احقاق الحق 12/154، اسعاف الراغبین بهامش نور الابصار 254، مثیر الاحزان، جواهرى .244

10 ـ الخرائج و الجرائح، راوندى 2/604، مدینة المعاجز 349، بحار 46/329، مستدرک الوسائل 2/ .211

11 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/152، مصباح کفعمى .522

12 ـ سبائک الذهب 74، دلائل الامامة 94، مناقب ابن شهر آشوب 4/210، الفصول المهمة 220، الانوار البهیة .126

13 ـ منابع یاد شده در پاورقى شماره .1

14 ـ تاریخ یعقوبى 2/320، مروج الذهب 3/219، الانوار البهیة 126، اعیان الشیعة 1/ .650

15 ـ در کتاب اخبار الدول و آثار الاول ص 111 شهادت امام باقر (ع) در خلافت ابراهیم بن ولید دانسته شده است، ولى چنان که توضیح داده شد وفات آن حضرت در خلافت هشام بوده و ابراهیم بن ولید مى‏توانسته است از مجریان نقشه هشام به شمار آید.

16 ـ ابراهیم بن ولید بن عبد الملک، بعدها در سال 129، به خلافت رسید، ولى خلافتش دیرى نپایید و پس از هفتاد روز کشته شد.ر ک: تاریخ الخلفاء، سیوطى .254

17 ـ فرق الشیعة 61، اصول کافى 2/372، ارشاد مفید 2/156، دلائل الامامة 94، اعلام الورى 259، کشف الغمة 2/327، تذکرة الخواص 306، مصباح کفعمى 522، شذرات الذهب 1/149 و...

از برخى منابع استفاده مى‏شود که آن حضرت، هنگام رحلت در شهر مدینه نبوده است، بلکه در محلى به نام حمیمه از روستاهاى نواحى مکه یا شام بوده، پس از شهادت، آن گرامى را به مدینه منتقل کرده‏اند.

ر ک: وفیات الاعیان 4/174، المختصر فى اخبار البشر 1/203، احقاق الحق 12/ .152

میلاد صارمی نایینی



برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، امام باقر علیه السلام(باقر العلوم)،  
[ شنبه 1397/05/27 ] [ 09:13 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


.................شور انگیز...................

تو شــور و شـــــوق انگیزی، صفا بخش و شکر ریزی 
در ایـن وادی آذر خـیز ، تو تســـکینی تـو تـــــب ریزی 
منم آهــــوی صحرایی، جنــونی سـخت و شـــیدایی 
کمند افکن تویـی ســــردار ، تو دارایـی تو پــــرو یزی 
من ودیوانگـــــــی و دل ، همه درد و هـــمه مـــشکل 
تویــــی حلّال هــر مــــشکل ، تو آن مُــشک دلاو یزی 
من آن دلــــداده ی مستم،نمی دانـی که دل بـــستم 
خدا دانــــد که با ناصـــــــر، چه می گویی چه انگـیزی 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

شبی ســرد و من اینجا رهگذارم 
نه نور از مــــــهر و نه ناهید دارم 
صبورم همــــــچو ایوب و به امّـید 
همــــیشه لحــظه ها را میشمارم 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: شور انگیز، 
برچسب ها: غزل ناب، حافظ، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ دوشنبه 1394/06/23 ] [ 09:38 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]


·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

ولادت امام موسی کاظم علیه السلام
 بر شیعیان جهان مبارک باد


اسیر


تو ابتدای غزلهای ناب و شیرینی

 شکوه شعر و تغزّل ،تمام آئینی


منم  که گم شدم اندر میان تاریکی

بتاب بر من مسکین ،مرا نمیبینی؟


اسیر زلف کمندتورا رهایی نیست

خمید قامتم از این فشار و سنگینی


در این سیاهی شب نه همرهی نه دلیل

کجاست چشمه ی نوری و ماه سیمینی?


من آن شکوه دیار جنونم ای ساقی

به جرعه ای نکنی شاد ،جان مسکینی؟


اگر چه ناصرم و پادشاه شهر  غزل

تمام دار و ندارم زتوست، میبینی


خلیل صارمی نایینی (ناصر)


زلف

                                   


میلاد صارمی نایینی
                              




طبقه بندی: غزل ناب، 
برچسب ها: غزل ناب، حافظ، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ شنبه 1397/06/10 ] [ 02:43 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


ظهر یکی از روزهای ماه رمضان بود. حسین بن منصور حلاج که همیشه برای جزامی‌ها غذا می‌برد ، آن روز هم داشت از خرابه‌ای که بیماران جزامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت. جزامی ها داشتند ناهار می‌خوردند.

البته از ته‌ مانده‌ی غذاهای دیگران و چیزهایی که در آشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان خشک و کپک زده . 

یکی از جزامی‌ها بلند شد وبه حلاج گفت: «بفرما ناهار!»
حلاج پرسید: «مزاحم نیستم؟»
گفتند نه، بفرما.
حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها نشست. 

یکی از جزامی‌ها پرسید: تو چطور که از ما نمی ترسی، در حالی که دوستان تو حتی چندش‌شان می‌شود از کنار ما رد شوند، ولی تو الان در کنار ما نشسته ای و با ما غذا میخوری !
حلاج گفت:  آنان الان روزه هستند برای همین این جا نمی‌آیند تا دلشان هوس غذا نکند.
پرسیدند: پس تو که این همه عارفی و خداپرستی، چرا روزه نیستی؟
گفت:  امروز نشد روزه بگیرم…

حلاج دست به غذاها می‌برد و لقمه ای چند می‌خورد، درست از همان غذاهایی که جزامی‌ها به آنها دست زده بودند.

 چند لقمه که خورد، بلند شد و تشکر کرد و رفت.

 وقت افطار حلاج لقمه‌ای در دهان گذارد و گفت: «خدایا روزه من را قبول کن.»
یکی از دوستاش گفت: یا شیخ ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار می‌خوردی!»
حلاج در جوابش گفت: روزه‌ی من برای خداست. او می‌داند که من آن چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم. 

اگر دل بندگانش  را می‌شکستم، روزه‌ام باطل می‌شد یا با خوردن چند لقمه غذا؟

........

والله اعلم بالصواب

میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه22، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/04/23 ] [ 01:35 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

درس بهلول به شیخ جنید

 

آورده اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

 

شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داد و پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می کنی؟ عرض کرد آری.

 

بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟ عرض کرد اول «بسم الله» می گویم و از پیش خود می خورم و لقمه کوچک برمی دارم، به طرف راست دهان می گذارم و آهسته می جوم و به دیگران نظر نمی کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی شوم و هر لقمه که می خورم «بسم الله» می گویم و در اول و آخر دست می شویم.

 

بهلول برخاست و فرمود تو می خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی دانی و به راه خود رفت.

 

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی هستی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی داند.

 

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. سخن به قدر می گویم و بی حساب نمی گویم و به قدر فهم مستمعان می گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می کنم و چندان سخن نمی گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

 

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی دانی. پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی دانید.

 

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب می شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (ص) رسیده بود بیان کرد.بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی دانم، تو قربه الی الله مرا بیاموز.

 

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.

 

جنید گفت: جزاک الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود، هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و اما در خوابیدن، اینها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.


والله اعلم بالصواب.

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

 





طبقه بندی: داستان کوتاه 21، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ جمعه 1394/04/19 ] [ 09:24 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙



السلام علیك یا ابامحمد یا حسن ابن علی ایها المجتبی یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یاسیدنا و مولانا  انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الی الله و قدمناك بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله



کلام نور

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى عَلَیْهِ السَّلام : إنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ،

 فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.[1]

*****

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود:

خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود 

میدان مسابقه قرار داد. پسعدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و 

خوشنودى الهى از یكدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و 

سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.


[1] ـ تحف العقول: ص 234، س 14، من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 511، ح 1479.


سرود کریم اهلبیت

کریم اهلـــبیت (2)                 امام مجتبی (

به فریادم برس(2)             پنـــــاه بینوا (2)

مظهر جود و سخایی ،مجتــبایی

در زمین و آسـمان دست خدایی

می گشایی جمله درهایی که بسته

در میان انس و جان مشکل گشایی

کریم اهلبیتی مجتبـایی

        تو بر خلق جهان لطف خدایی

امامادست ماودامن تو

   رها کن از قفس مرغ هوایی

کریم اهلبیت (2)                   امام مجتبی (2)

خلیل صارمی نایینی « ناصر»

این سرود به مناسبت جشن گل ریزان آزادی زندانیان دیه و جمع آوری اعانات خیرین تهیه و در سال

 1390 و 1391 در نایین بنا به درخواست دادستان محترم نایین در مراسمی ویژه و در شب ولادت 

امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده است.

حسن ختام

قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى عَلَیْهِ السَّلام :ا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، 

وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِیّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، 

وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ یُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.

[2] 

*****

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى

 عفیف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان 

برایت تقسیم و مقدّر نموده است، تا همیشه غنى و بى نیاز باشى. نسبت 

به همسایگان، دوستان و همنشینان خود نیكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى. 

با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى دیگران همانگونه با تو بر خورد نمایند.


[2] ـ نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص 79، ح 33، بحارالأنوار: ج 78، ص 112، س 8.

 

میلاد صارمی نایینی 



طبقه بندی: کریم اهلبیت، 
برچسب ها: کریم اهلبیت امام حسن مجتبی، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ پنجشنبه 1397/03/10 ] [ 01:49 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از

مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول

هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را

وداع کرد.

زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت

مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل

کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده

بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر

خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین

کردم.

البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به

همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ

آن را خرج کند !!!


خلیل صارمی نایینی (ناصر)




طبقه بندی: داستان کوتاه 20، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ شنبه 1394/04/6 ] [ 09:41 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

شَهرُ رَمَضَان الّذی أُنزِلَ فیهِ القُرآنُ هُدىً لِلنّاسِ وبَیِنت مِنَ الهُدى والفُرقَانِ

ماه رمضان، ماهى كه قرآن، براى هدایت مردان، و نشانه هاى هدایت وفرق بین حق وباطل، در آن نازل شده است


ماه رحمت 

مـه رحمت است یارب ، نظری به مستـمندان

به مـــحمد و به آلــش ، ز هـمه بــلا بگردان

در آســمان گــشودی زکرم ، ســـپاس یا رب

برسان ظـهور مـهدی ،به سر آر درد هــجران

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

در روایت آمده است كه امیر مؤمنان حضرت على (علیه السلام) فرمود:

روزى رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلّم) خطبه اى ایراد كردند و فرمودند:

«هان اى مردمان ! به راستى ماه خدا، با بركت، رحمت ومغفرت به سوى شما روى آورده است. ما هى كه در نزد خداوند برترین ماهها مى باشد. روزهاى آن برترین روزها، شبهاى آن بهترین شبها وساعتهاى آن بهترین ساعتهاست.

ماهى كه در آن به مهمانى خداوند دعوت شده، در زمره كسانى كه شایستگى عنایت خداوند را دارند، قرار گرفته اید.

نفسهاى شما در این ماه تسبیح، خواب شما در آن عبادت، عملهاى شما در آن قبول ودعاهاى شما در آن مستجاب مى باشد.

بانیّتهاى راستین ودلهاى پاك از خداوند منّان بخواهید كه شما را به روزه این ماه وتلاوت قرآن در آن، توفیق دهد، كه شقا وتمند كسى است كه از آمرزش خداوند در این ماه بزرگ محروم بماند.

با گرسنگى وتشنگى خود در این ماه، گرسنگى وتشنگى روز قیامت را به یاد آورید، پس به مستمندان وبنیوایان تصدّق نمایید، بزرگترها را احترام بگذارید، كوچكترها را ترحّم نمایید، خویشاوندان را صله كنید، مواظب زبانهاى خود باشید، دیدگان خودرا از آنچه نگاه كردن به آن حرام است نگهدارید، گوشهاى خود را از آنچه شنیدنش حرام است ببندید.

بر یتیمان دیگران دلسوزى نمایید، تا بر یتیمان شما دلسوزى كنند، أز گناهان خود به سوى خداوند توبه كنید، در اوقات نماز دست نیایش به سوى خداوند بر افرازید، كه آن ساعتها بهترین ساعتها مى باشد، خداوند در آن ساعتها با دیده رحمت به سوى بندگانش مى نگرد، به مناجاتهاى آنها گوش فرا مى دهد، به نداهاى آنها پاسخ مى دهد، خواسته هاى آنها را عنایت مى كند و دعاهاى آنان را اجابت مى فرماید.

انشاءالله

میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: ماه رحمت، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، حلول ماه مبارک رمضان، شهر رمضان الذی انزل فیه القران، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو توآ در مناظق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  
[ چهارشنبه 1397/02/26 ] [ 08:01 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫عکسهای ملا و الاغ‬‎

حكایت ملا و خرش

 روزی ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ  به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد، اما نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید.

 هر چه تلاش کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.

وقتی که دوباره به پشت بام رفت، خواست الاغ را آرام کند اما دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. پس از مدتی متوجه شد که سقف اتاق به خاطر جست و خیز الاغ خراب شده و پاهای الاغ نیز از سقف چوبی آویزان است.

 بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

 ملا نصرالدین گفت: لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد.

والله اعلم..............


خلیل صارمی نایینی(ناصر)



طبقه بندی: داستان کوتاه 19، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ شنبه 1394/03/16 ] [ 10:21 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙



هوالودود


السّلام علیك یا حُجه الله فی اَرضه

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

تقدیم به ساحت مقدس آقا بقیه الله الاعظم روحی و ارواحنا له الفدا


خیال وصال


زحال زار من ای نازنــــین چه میـــدانی 
 چه شرح گـــویمت از قـــصه پریشانی 


من از تو دل نبریدم اگر چــه خا موشم 
 ا لی الابد شده ام من ا ســیر و زنـدانی 


ا سیرنرگس مستی عظیم عـا شق کش 
 خمار لــعل لبی هــمچو آب حیــوانی 


ندانم ای گـــل گـــلزار حسن میدانی ؟ 
 زحــال بلبل شیدا و شـــــــرح حـیرانی 


به گرد کعبه عشق تـــوا م چـــو پروانه 
 تو در منای خیـا لت به فــــکر قربانی 


نه در خیال وصــا لم بدین تهیـــد ستی 
نه لایقم که بخوانی مــرا به مهمانی 


به یک کرشمه چشمت دلم شودخرسند 
اگر چه دور زچشمم کنی توپـــنهانی 


دل از خیــــال تو یــــکدم تهی نمیگردد 
 تویی که جان منی گر چه رو بگـردانی 


به حـق عشق قسم ای ا میرکشور دل 
 بیا که ( ناصر ) شوریـده را مرنـجانی 


·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

شوق وصال


گوشــه عـــزلت و انـــــدوه دل و تنهایی 
 آتش عــشق تو و سوختن و شیدایی 

مـــن ِدلـــداده کـــجا تــــاب تحـــمل دارم 
 کاش مـی بود کنــون بهرگریزم پایی
 
غـم هــجران تو و ظلمت شـــبهای دراز 
 ای صنم چشم براهم که مگر باز آیـــی
 
دل سرگشته ودیـوانه شدازدست دگــر 
 کومسیحا نفسی،صحبت روشـن رایی 

سر هـــرکـوچه و برزن به تکاپـــوی توام 
 آه از هـجر تو و عشق من و رسوایی
 
شهره خلق شدم « تشت من ازبام افتاد» 
برزبانهاسـت دگر قـصه من هر جایی 

اگر از عشق تو سـر بر سـر هر دار نهم 
 ذره ای نیــست هراســم زکس وپروایی
 
«ناصر»ازشوق وصال توسروده ست چنین 
 غزلی ناب،همه سـوز،بدیـن شیوایی 

اشعار از :خلیل صارمی نایینی «ناصر»

میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: امام زمان (عج)، 
برچسب ها: اعیاد شعبانیه، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو توآ در مناظق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  
[ سه شنبه 1397/02/11 ] [ 07:52 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصاویر بهلول  در حمام‬‎

 روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....

این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتریهای خود را بنمایید.

خلیل صارمی نایینی (ناصر)




برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، لیله الرغائب، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، داستان کوتاه،  
[ جمعه 1394/02/18 ] [ 09:39 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

رباعیات



ای مــــــاه ز دوریت سیاهیست مرا 
اندر ســـــــر هر راه دو راهیست مرا 
بیرون شو و از پرده ی ظلمت بدرآی 
رنجورم و سیل اشـك و آهیست مرا 

نایینی (ناصر)


روی تو به مـاه طعنه می زد ای ماه 
ای چشـمه ی نور ، ای دلیل هر راه 
آرامش عاشقانه در سایه ی توست 
بر خســـته دلان بــــتاب گـاه و بیگاه 

نایینی (ناصر)



ای کاش که داغ هـجر آخــر مـی شد 
این فـصل فراق فـصل دیگر مـی شد 
در ماه صــــــــیام بر لب تشـنه ی ما 
یک جرعه ی ناب نذر ســاغر می شد 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)





برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، استاد ناصر، رباعیات، استاد نایینی بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  
[ جمعه 1394/01/28 ] [ 09:59 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت