قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟






دوران بعد از رحلت پیامبر اکرم  (صل الله و علیه و آله و سلم)

در پیام نبی مکرم اسلام حضرت محمد بن عبدالله صل الله و علیه و آله و سلم ، اسلام تنها 

یک عقیده ذهنی و متافیزیکی نیست ، بلکه یک واقعیت عینی ورسالت عملی واجتماعی نیز 

هست وپیامبر برای نجات مردم و برپایی قسط (عدالت و مساوات ) وبر انداختن جور و ظلم و جهل 

و جوع به پا خاسته و می کوشد با بسیج کردن و متشکل ساختن محرومان و حق طلبان ، 

کلیه طاغوتیان تاریخ را سرکوب و سرنگون کند و نظمی نو ، دنیایی نو و انسانیت نوینی پدید آورد .

گر چه پیامبر صل الله و علیه و آله و سلم تا حدود زیادی توفیق یافت که ایده آل و آرمان و

 اصول برابری خواهانه اسلام را در متن جامعه و مردم پیاده کند و تحقق عینی و عملی ببخشد ، 

اما متاسفانه دیر زمانی نگذشت که پس از رحلت آن بزرگوار جامعه اسلامی در خلاف جهت

 اقدامات ، نظامها و نقطه نظرات حضرت حرکت کرد و اسلام در ایده های منافع شخصی و 

دلبستگی ها ، و همچنین در وابستگی های خانوادگی و دودمانی وسیاسی ریخته شد و نوعی 

طبقه بندی جدید و اختلاف طبقاتی تازه ای سر بلند کرد .

اشراف و قدرتمندان با تسلط بر همه قوای تولید اقتصادی و ثروتهای ملی و منابع طبیعی ، دیگران

 را از این مواهب خدایی محروم ساختند و مردم را به بردگی و استثمار کشیدند وخود در اثر 

اندوختن پول و ثروت و قدرت ، وتصاحب اراضی وزمین های وسیع ، به فساد و انحراف و

 ابتذال اخلاقی گرائیدند .

اشرافیتی که در این دوره سر بر آورد ویا بهتر است بگوییم تجدید حیات کرد ، از اشرافیت 

دوران جاهلیت بسی پلید تر وخطرناکتر بود ، زیرا به گفته امام علی علیه السلام : شیر دنیا را 

به وسیله دین می دوشید .  یعنی برای تامین وتقویت منافع مادی و مواضع اجتماعی خود قرآن 

را پرچم و سپر خویش قرار داده و از اسلام که فی نفسه مدافع حقوق مستضعفان و پاسدار قسط

 و عدالت و شرف و تقوی ، و آموزنده حکمت و تعقل و تدبر است ، علیه مردمان ستمدیده و

 نیرو های حق جو ابزار پیکار ساخت .

در این برهه حساس استثمار گران و ارباب زر و زور ردای سبز پوشیده و عمامه پیامبر بر

 سر گذاردند و با شمشیر اسلام راه خدا را سد نموده و در نهایت به نام الله بندگان خدا را چپاول 

کردند و بر روی رهروان راستین راه خدا و پویندگان سنت نبوی شمشیر کشیده و چهره خاک را 

از خون آن پاکان مظلوم رنگین کردند .

نظام اشرافی بعد از رحلت

اشرافیت در این دوران پس از تجدید حیات از دو جناح عمده تشکیل میشد که در باره هر یک 

جداگانه سخن خواهیم گفت .

 اشراف اموی

در آستانه ظهور اسلام هسته مرکزی و نیروی عمده طبقه اشرافی مکه را قبیله قریش تشکیل 

می داد و همینان بودند که در مقابله با نهضت ستم سوز و ظلمت شکن اسلام در آزار و اذیت

 پیروان حضرت ختمی مرتبت لحظه ای از پای ننشستند و از هیچ کوششی در برابر عدالت

 خواهی اسلام فرو گذار نکردند و سر انجام پس از دادن تلفات مالی و جانی بسیار ، وقتی تاب 

مقاومت و پایداری را در خود ندیدند ، بالاخره پس از واقعه تاریخی فتح مکه به دست 

مسلمانان ، تسلیم شدند و خیلی آسان از پرستش بتهای خود دست کشیدند ، زیرا در اصل اعتقادی 

به آنها نداشتند و دفاع از بتها را به خاطر حفظ موقعیت و حاکمیت سیاسی و تسلط طبقاتی انجام 

می دادند .

براستی که قریش نه به بتهای خود گرویده بودند و نه آنها را خدایان خود می شمردند ، بلکه آنها 

را حتی به مسخره نیز می گرفتند و با تمسخر و تحقیر به آنها می نگریستند و به طور خلاصه

 اینکه بتها برای آنها فقط وسیله بود نه هدف ، وسیله ای که با آن عرب جاهلی را جلب و

 سپس استثمار کنند ، ودلبستگی قریش به خدایان تنها از آن جهت بود که چون بتها در نزد 

عرب ارزش داشتند ،  برای قریش بهترین آلت استثمار بودند و قریش از این جهت که محمد صل الله 

و علیه وآله وسلم در نظام اجتماعی آنان مداخله نموده و عدالتی را بر ایشان تحمیل کرد که با 

بزرگان و روسای آنها تناسبی نداشت رنجیدند ، نه از جهت بدگویی حضرت به خدایان آنها و

 انکار شفاعت و وساطت آنان در نزد خدا . واین همان آتشی بود که زیر خاکستر ماند.

با تسلیم شدن قریش مبارزه آنان پایان نیافت و گر چه آنها اعتبار سیاسی ، اقتدار اجتماعی و

 قدرت های مادی و اقتصادی خود را از دست دادند ، ولی دارای آن مقدار نفوذ و ریشه بودند که 

بتوانند بعد از رحلت پیشوای نهضت برای اسلام خطرها پدید آورند و از نو تجدید حیات کرده و

 موقعیتی تازه احراز کنند و در جامعه نو بنیاد اسلامی مواضع جدیدی را در چنگ خود بگیرند .

با تصاحب مقام خلافت توسط فردی از خاندان اموی (عثمان) اشراف پیشین بنی امیه پیروزی 

بزرگ و فوق العاده ای بدست آوردند و موقعیت های نوینی را اشغال کردند و در حقیقت خلافت 

عثمان دوران پیروزی و اعتلای خاندان بنی امیه و هواخواهان ایشان یا به دیگر سخن 

حزب اشراف مکه بود. 2

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 الفتنه الکبری . دکتر طه حسین . ص9 و 10

 اسلام در ایران . پطروشفسکی . ص48

 

ابوسفیان رهبر پیشین حزب اشراف مکه وپرچمدار کفار در غزوات بدر و احد و احزاب (خندق) 

که در آن موقع نابینا هم شده بود وقتی خبر واگذاری خلافت به عثمان را شنید ، به میان جمعی از 

بنی امیه که بر درگاهش گرد آمده بودند شتافت و اول پرسید آیا کسی از بنی هاشم یا بنی عبد المطلب

 در میان آنها نیست ؟ و چون اطمینان یافت ، آنها را مورد خطاب قرار داد و گفت : ای گروه بنی امیه

 اکنون که خلافت نصیب شما شده آن را از دست ندهید و مانند توپ بازی آن را به چنگ گیرید و

 برای فرزندان خود موروثی نمایید و ارکانش را بنی امیه قرار دهید ، سوگند به آنچه که ابو سفیان

 پیوسته بدانها سوگند می خورد (بتهای دوران جاهلیت) بهشت و دوزخی در کار نیست . 1

پیامبر اکرم صل الله و علیه و آله و سلم پس از فتح مکه کلیه اموال و امتیازات اجتماعی حکم بن

 العاص پسر عم ابوسفیان وعم عثمان وکسان و فرزندانش را سلب کرد وحتی به آنها اجازه اقامت 

در مدینه را هم نداد وهمه را با خشونت به طائف تبعید کرد. ابوبکر و عمر هم به آنها اجازه

 بازگشت ندادند. 2 اما عثمان وقتی به خلافت رسید نه تنها به آنان اجازه بازگشت داد ، بلکه 

صد هزار دینار هم به حکم بخشید .

یعقوبی در این باره می نویسد:

حکم بن العاص را روزی که به مدینه رسید دیدند که جامه پاره کهنه ای برتن و بز نری در پیش دارد

 (بزچرانی میکرد) تا بر عثمان در آمد و مردم او و همراهانش را می نگریستند ، سپس بیرون آمد 

در حالی که جبه خز و عبای فاخری بر تن داشت . 3

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ترجمه الغدیر . جلد 19 .ص137

 الفتنه الکبری . ص197

 تاریخ یعقوبی . جلد2 . ص56


مروان پسر حکم ، وزیر و مشاور عثمان شد و بیش از پدر اموال گرد آورد و عثمان خمس غنایم

 ارمنستان را به وی بخشید و بار دیگر یکصد هزار دینار به او داد و باز قانع نشد و فدک را که 

خلفای سابق مدعی بودند از صدقات پیامبر و جزو اموال مسلمین است به تملک او در آورد .

حارث برادر مروان داماد عثمان شد و دویست هزار درهم خرج عروسی کرد و عثمان رمه ای را 

که به عنوان مالیات از بعضی ولایات رسیده بود به او بخشیده و در نهایت زکات قبیله ای را که بالغ 

بر سیصد هزار درهم بود به او داد . 1

بذل و بخشش های عثمان تنها به اموال منقول خاتمه نیافت و از آن پس دست به بخشش اموال 

غیر منقول زد و از جمله ایرادهایی که بر عثمان گرفته شده این است که او اراضی و زمین های

 بسیاری را در شهرها و آبادیها تیول بنی امیه نمود . 2

 حزب اشرافی عده ای از مهاجران قدیمی

امکانات اجتماعی و اقتصادی این حزب از حزب اموی به مراتب کمتر بود و در واقع امویان در

 زمان حکومت عثمان نیروی اشرافی مسلط بودند . پس از وفات پیامبر اکرم صل الله و علیه و آله 

و سلم بسیاری از پیش قدمان (عده ای از مهاجران وتعداد قلیلی از انصار ) که در بهره بردن 

از حقوق اجتماعی و اقتصادی با دیگران برابر بودند ،  از توده مردم جدا شده و بین آنها و اکثریت

 عظیم مسلمانان فاصله بزرگی ایجاد شد و امتیاز معنوی رنگ مادی به خود گرفت .

آنها سابقه و شهرت و حیثیت خود را به وسیله ای برای کسب قدرت و ثروت تبدیل کردند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  تاریخ یعقوبی . جلد2 . ص 56

2 - الفتنه الکبری . جلد 1 . ص209


و با ترفند زیر پرچم صحابه رسول الله بودن ، سود های سودا گرانه بردند و به استثمار مردم

 پرداختند که از برجسته ترین این افراد می توان از طلحه و زبیر نام برد که بر املاک و اراضی

 وسیعی چنگ انداخته و بردگان و کنیزکان بسیار و اموال گوناگونی بدست آوردند . 1

دکتر طه یاسین مینویسد :

طلحه از آن جهت که کار بیعت عثمان بدون حضور او پایان یافت با وی مخالف شد ولی عثمان دل او

 را به دست آورد و با یکدیگر کنار آمدند و عثمان مالهای فراوان به او داد چنانکه گویند : زمانی

 طلحه پنجاه هزار درهم از عثمان به صورت وام گرفت و چون خواست برگرداند عثمان بدو گفت :

 آن پولها مزد جوانمردی توست و دویست هزار درهم دیگر نیز بداد .

آنها با یکدیگر داد و ستد داشتند چنانکه طلحه میفروخت و عثمان در حجاز می خرید وعثمان می

 فروخت و طلحه در عراق خریداری می کرد و گویند چون طلحه مرد میراث او به سی میلیون درهم

 می رسید . 2

مسعودی گوید:

طلحه در کوفه خانه خود را که تاکنون نیز معروف است بساخت و عواید وی از املاک عراق هر

 روز هزار دینار بود و بعضی بیشتر هم گفته اند و گویند : در ناحیه سراة بیش از این داشت .

مسعودی از زبیر نیز به عنوان مالدار و ملکدار یاد می کند و گوید خانه وی در بصره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مالکیت و ملکداری . ابوذر ورداسبی . ص 38و37

 الفتنه الکبری . جلد 1 . ص 159و158


تاکنون نیز معروف است و تجار و مالداران در آن رفت و آمد می کنند وچند خانه دیگر نیز در مصر

 و کوفه و اسکندریه داشت ، و خانه ها و املاک زبیر هنوز معروف است و هزار اسب ،  و غلام

 و کنیزنیز از هر کدام هزار از خود بر جای گذاشت و در شهر هایی که نام بردیم املاک بسیار

 داشت . 

ابن سعد می گوید :

عثمان ششصد هزار درهم به زبیر بخشید و او پس از دریافت این مبلغ متاعی مرغوب را جستجو

 می کرد تا وی را به خریدن زمینی راهنمایی کردند و او زمین هایی در کوفه و بصره و مصر خرید .

او همچنین می گوید: زبیر نمی خواست مردم امانتی نزد او بگذارند و هر گاه کسی مالی را به امانت

 نزد او می برد می گفت ، این را به وام بده ، چون از یک طرف می ترسید مال امانت تباه شود ، و

 از سوی دیگر می خواست از سود آن استفاده ببرد ، و بدین رو ثروت فراوانی یافت چندان که 

انگشت نما شد ، و زبیر به جز غلات و اموال منقول زمین هایی در فسطاط و اسکندریه و بصره و

 همچنین یازده خانه در مدینه داشت . 2

حاصل سخن این که : در دوره عثمان نه تنها در حجاز و عراق ، بلکه در سر زمین های دیگر 

عربی و سایر ممالک مفتوحه تیولهای بزرگ و اموال و املاک وسیعی به وجود آمده و کارگران

 بسیاری از بردگان و موالی و آزاد در آنها به کار ایستادند و در اسلام طبقه جدیدی پیدا شد که این

 طبقه ممتاز از کافران تسلیم شده قریشی و به ویژه خاندان اموی و بخشی از اصحاب و مجاهدان

 سابق تشکیل شده بود .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  -  مروج الذهب . مسعودی

2 -  الفتنه الکبری . جلد 1 . ص155


بر همین اساس است که برخی از محققان مسلمان ریشه تکوین مجدد جامعه طبقاتی را درزمان 

خلافت عثمان یافته اند و گفته اند که اشرافیت در این دوران تجدید حیات کرده و جامعه اسلامی به 

دو قطب ثروتمند و فقیر و به عبارت واضح تر استثمارگر و استثمار شده تقسیم شده است ، و برخی

 دیگر از محققان حتی پا را از این هم فراتر نهاده و نشانه های اصلی این نظام طبقاتی را در دوره

 عمر یافته اند و معتقدند که : تقسیم نابرابر در آمد عمومی توسط عمر به منظور رجحان دادن به 

افراد با سابقه در اسلام به احیای جامعه طبقاتی کمک کرد .

ابو یوسف ، قاضی القضات زمان هارون می نویسد :

عمر بن خطاب در یک سخنرانی عمومی گفت : سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست ، هیچ کس

 یافت نشود که در این ثروت بی حق باشد یا از آن به او نپردازم ، سهم من هم از این ثروت همسان

 شماست لیکن با این تفاوت که هر کداممان بر حسب منزلتی که نسبت به کتاب خدای عزّوجلّ و

 پیامبرش داریم ، یعنی هر کسی بر حسب رنجی که در اسلام کشیده یا سابقه اش در این راه ، و نیز

 بر حسب بی نیازی و نیازمندیش ، اگر زنده ماندم ترتیبی خواهم داد که سهم چوپان کوهستان صنعا

 را از این مال همانجا و پیش از آنکه دلتنگ شود به او برسانند.

آنگاه عمر برای کسانیکه در جنگ بدر حضور داشتند مواجب سالانه ای به مبلغ پنج هزار درهم و

برای مهاجران حبشه وکسانی که در جنگ احد حضور داشتند هر کدام چهار هزار درهم و پسران

 بدریان را هر یک دو هزار درهم وهر که را پیش از فتح مکه هجرت کرده بود سه هزار درهم و

هر کدام را که در فتح مکه اسلام آورده بود دو هزار درهم مقررکرد . 1

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 -   الخراج . قاضی القضات ابو یوسف . ص42


با این روش عمر چنانکه ملاحظه می شود پیش قدمان (مهاجر و انصار) از اشراف پیشین مکه

 خیلی بیشتر حقوق می گرفتند و عمر برای جلو گیری از سوء استفاده ، آنها را در مدینه تحت نظر

 نگاه داشت و خرید و فروش زمین و زراعت و هر نوع فعالیت سرمایه داری را توسط آنان ممنوع

 ساخت و به این ترتیب اجازه نمی داد در آمد بیشتر آنان به سرمایه و یا مالکیت اراضی تبدیل شود .

گر چه عمر زمینه را برای تکوین و رشد اختلافات طبقاتی مهیا کرد اما خود نیز بزودی به سیاست

 غلط اقتصادی خویش پی برد و تصمیم گرفت که در اولین فرصت ، مساوات در تقسیم عواید را

 رعایت کرده و هیچکس را بر دیگری امتیاز ندهد و حتی ثروت اضافی توانگران را باز ستاند و 

به فقیران برگرداند .

طه حسین در این زمینه میگوید :

عمر در اواخر زندگی گفته که اگر در آغاز کار متوجه پایان آن بودم ثروتهای اضافی ثروتمندان 

را میگرفتم و به فقرا و مستمندان می دادم . 1

بدیهی است که اگر عمر خلیفه دوم کفاف می کرد و او این کار را انجام هم می داد ، باز هم

 نمی توانست ریشه و زمینه عینی تکوین و رشد جامعه طبقاتی را خشک کند ، زیرا فتوحات 

( فتوحاتی که به نام اسلام انجام می گرفت ) این زمینه عینی را فراهم آورده بود .

اثرات زیان بخش و ناگوار فتوحات

 جامعه را در ثروت تصنعی و دارایی های کاذب غرقه ساخت و عرب مزه نعمتهایی را

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1   الفتنه الکبری . طه حسین


چشید که از دسترنج و تولید و کار خودش به دست نیامده بود .

 ثروت و در آمدی که از جنگهای خارجی سرچشمه می گرفت حتی در زمان ابوبکر افراد را

 به صورت یکسان در بر نمی گرفت و بیشتر عاید کسانی می شد که برای فرو رفتن در پیکار خونین

 خارجی از یکدیگر سبقت می گرفتند ، مثلا در جنگ ذات السلاسل وقتی که هرمز سردار ایرانی در

 یک نبرد تن به تن به دست خالد کشته شد ، او به حکم آنکه شخصا او را کشته اسلحه و لباس

 گرانبهایش را به غنیمت اختصاصی ربود که تنها کلاه وی صد هزار درهم قیمت داشت . 1   

به گفته عمر چون چیزی به دست خالد می افتاد در میان کسانی که احتیاج نداشتند تقسیم می کرد و

 به ابو بکر حساب پس نمی داد . 2

وقتی در روزگار ابو بکر بخشی از اموال و غنایم جنگی در دستهای کسانی که احتیاج ندارند 

متمرکز شود وضع دوران عثمان دیگر روشن است و شاعر خوش سروده که گفته است :

خشت اول چون نهد معمار کج             تا ثـــریا می رود دیـــوار کـــج

به گفته طبری :

در شهر کوفه خانواده های معروف ، از سهم غنایم جنگی و مقرری سالیانه خود مبالغی گزاف

 اندوختند تا آنجا که یکی از مردمان کوفه وقتی به جنگ می رفت هزار شتر برای حمل همراهان 

و کالای خود همراه داشت . 3

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 تاریخ ابن اثیر . جلد 2 . ص103

 تاریخ ابن عساکر . جلد 5 . ص112

 تاریخ سیاسی اسلام . دکتر حسن ابراهیم حسن . جلد1 . ص 269


 در اثر فتوحات بردگی که به برکت اسلام در حال زوال بود ، جانی تازه گرفت و تاریخ نشان 

می دهد که در زمان ابو بکر و عمر تعداد کثیری از مردان و زنان و کودکان ممالک مفتوحه به 

بردگی کشیده شدند .

ابن اثیر می نویسد :

چون خلافت به عمر رسید گفت : اکنون که خداوند عجم را برای شما تسخیر نمود و بر وسعت فتح

 افزود ، زشت است که عربان مالک یکدیگر باشند. 1  (یعنی به جای عرب بنده و برده عجم داشته

 باشید )

طبری نیز ضمن نقل این داستان می افزاید :

عمر مقرر داشت که هیچ عربی مملوک نباشد . 2

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  تاریخ ابن اثیر . جلد 2 . ص 99

 تاریخ طبری . ترجمه ابوالقاسم پاینده . جلد 4 . ص 1476


خلیل صارمی نایینی«ناصر»

فروردین1378




طبقه بندی: فصل چهارم، 
[ چهارشنبه 1390/11/12 ] [ 06:41 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت