قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟






به نام آرام بخش قلبها

سوزد   دل  از  برای  من  و  من  برای  دل       امشب امیدوار  شدم   از   وفای    دل

عماد خراسانی 

نفس درسینه می‌لرزد زدست دل تپیدن‌ها        نگه دردیده می‌رقصد ز شور وشوق دیدن‌ها

پژمان بختیاری

به  تكلّم  به  تبسّم  به  خموشی  به نگاه       می توان برد به هر شیوه دل آسان از دست

كلیم كاشانی 

گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون می‌كنی       دل كه در كوی تو می‌ماندبه او چون می‌كنی؟

همایی نسائی

هر كه در سینه دلی داشت به دلداری داد       دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

ابولحسن ورزی

همچو  گل   می‌سوزم   از    سودای   دل       آتشی   در   سینه   دارم  جای   دل

رهی معیّری

دل  بیمار  مرا  هر  كه  گرفتار  تو خواست        یا  رب  آزاد   نگردد  ز   گرفتاری    دل

دل  به  راه    غمت   افتاد   خدایا   مددی       كه در  این راه ثواب است مددكاری دل

هلالی جغتائی 

دلی  است   در   برم  از   آبگینه    نازك تر       كه گر غبار نشیند بر او شكسته شود

ملك قمی

به  هر  گل  می‌رسد   می‌بوید    این   دل       نمی دانم   كه  را   می‌جوید  این دل؟

همدانی

هر  آن  دل را كه سوزی نیست دل نیست       دل  افسرده  غیر  از  آب  و  گل نیست

وحشی بافقی

به چه مشغول كنم  دیده و دل  را كه مدام      دل  تو  را  می‌طلبد  دیده  تو را می‌جوید 

صائب تبریزی 

آن  كه از  درد دل  خود به فغان است منم       و آنكه از زندگی خویش به جان است منم

هلالی جفتائی 

 

دل خون  شد  از امید  و  نشد  یار  یار  من       ای  وای  بر  من   و   دل  امیدوار   من

هلالی جفتائی

به فغانم از دل و تن دل وتن مگو دو دشمن       دل سخت بی حیائی تن سست پرگناهی

حبیب یغمایی

از دل  من  به  كجا می‌روی  ای غم دیگر؟         تو كه هـــر جـا روی آخر به برم  باز آئی

نظام وفا

دل  دشمن  به تهی دستی من می‌سوزد       برق  از  این  مزرعه  با  دیدۀ تر می‌گذرد

صائب تبریزی

در  مجلس  خود  راه  مده  همچو منی را        كه افسـرده دل افسـرده كند انجمنی را

مخلص هندوستانی

رفتی  ولی  كجا!  كه به  دل جا گرفته ای       دل  جای  تست گر چه دل از ما گرفته‌ای

علی اطهری

چون  كرد  قصد سوختنم چشم مست او        آتـش  ز  دل  گرفتــم  و دادم به دست او

نقی كمره ای

غافل مشــو ز پـــــاس دل بی قـــرار مـــن       كاین مرغ پرشكسته قفس هاشكسته است

صائب تبریزی

تمام مشكل عــــالم در این گــــره بــــاشد       چـــو دل گشــاده شــود مشكلی نمی‌ماند

 

صائب تبریزی 

ای كه گویی دست بردل نه مكن بی طاقتی       می نهـادم دست بر دل گر دلی می‌داشتم

صائب تبریزی



ادامه مطلب

طبقه بندی: دل در اشعار پارسی 1.، 
برچسب ها: دل در شعر پارسی، هستی بخش قلبها، سلطان قلبها، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/30 ] [ 12:36 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خداوند مهربان


بنده خدا

 بنده خدایی، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد. نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردی و ساحل طلایى انداخت و گفت :
-
خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟
ناگاه، ابرى سیاه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت :
-
چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت :
-
اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد که :
-
اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم، اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید فرمان دهم تا فرشتگانم روى اقیانوس آرام را آسفالت کنند ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟
مرد، مدتى به فکر فرو رفت، آنگاه گفت :
-
اى خداى من! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود به من بفهمانى که زنان چرا می گریند؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار بانده ؟

منبع

http://da3tanekotah.persianblog.ir

خلیل صارمی نایینی  « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه1، 
برچسب ها: داستان کوتاه، داستانک، بنده خدا، لطف خدای، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ دوشنبه 1391/01/28 ] [ 12:05 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین

هنر نزد ایرانیان است و بس

آفاق را گردیده ام     مهر بتان ورزیده ام

بسیار خوبان دیده ام            اما تو چیز دیگری

صورتگر نقاش چین                  رو صورت یارم ببین

یا صورتی برکش چنین                     یا ترک کن صورتگری

سعدی

مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی (وفات 691 یا 694) شاعر و نویسنده بزرگ قرن هفتم در شیراز متولد شده و در همان شهر تحصیلات خود را آغاز كرده است. سعدی به سبب كشمكشهای میان خوارزمشاهیان و اتابكان فارس و هجوم مغول شیراز را تكر كرد و به سفری طولانی پرداخت. این سفر در حدود سی تا چهل سال طول كشید و سعدی با اندوخته و تجارب فراوان به وطن بازگشت و به تألیف آثار خود پرداخت. این آثار به نظم و نثر است كه از مشهورترین آنها  غزلیات اوست.

اسلوبی كه انوری در غزل ایجاد كرد به دست سعدی تكامل یافت و به آخرین حد ترقی رسید. سعدی فصاحت بیان و روانی گفتار را به جایی رسانیده كه تاكنون هیچ شاعری نتوانسته است به اسلوب او سخن گوید و در شیوایی كلام به پای او برسد.

شیخ سعدی نه تنها یكی از ارجمندترین ایرانیان است ، بلكه یكی از بزرگترین سخن سرایان جهان است. در میان پارسی زبانان یكی دو تن بیش نیستند كه بتوان با او برابر كرد، و از سخن گویان ملل دیگر هم از قدیم و جدید و كسانی كه با سعدی همسری كنند بسیار معدودند : در ایران از جهت شهرت كم نظیر است و خاص و عام او را می‌شناسند در بیرون از ایران هم عوام اگر ندانند خواص البته به بزرگی قدر او پی‌برده‌اند. با این همه از احوال و شرح زندگانی او چندان معلوماتی در دست نیست زیرا بدبختانه ایرانیان در ثبت احوال ابناء نوع خود به نهایت مسامحه و سهل انگاری ورزیده‌اند چنانچه كمتر كسی از بزرگان ما جزئیات زندگانیش معلوم است، و درباره شیخ سعدی مسامحه به جایی رسیده كه حتی نام او هم بدرستی ضبط نشده است.

اینكه از احوال شیخ سعدی اظهار بی‌خبری می‌كنیم از آن نیست كه درباره او سخن نگفته و حكایاتی نقل نكرده باشند. نگارش بسیار، اما تحقیق كم بوده است و باید تصدیق كرد كه خود شیخ بزرگوار نیز در گمراه ساختن مردم درباره خویش اهتمام ورزیده زیرا كه برای پروردن نكات حكمتی و اخلاقی كه در خاطر گرفته است حكایاتی ساخته و وقایعی نقل كرده و شخص خود را در آن وقایع دخیل نموده و از این حكایات فقط تمثیل در نظر داشته است نه حقیقت، و توجه نفرموده است كه بعدها مردم از این نكته غافل خواهند شد و آن وقایع را واقع پنداشته در احوال او به اشتباه خواهند افتاد. شهرت و عظمت قدر او هم در انظار، مویّد این امر گردیده، چون طبع مردم بر این است كه درباره كسانی كه در نظرشان اهمیت یافتند بدون تقید به درستی و راستی، سخن می‌گویند و بنابراین در پیرامون بزرگان دنیا افسانه‌ها ساخته شده كه یك چند همه كس آنها را حقیقت انگاشته و بعدها اهل تحقیق به زحمت و مجاهده توانسته‌اند معلوم كنند كه  غالب این داستانها افسانه است.

شیخ سعدی خانواده‌اش عالمان دین بوده‌اند، و در سالهای اول سده هفتم هجری در شیراز متولد شده، و در  جوانی به بغداد رفته و آنجا در مدرسه نظامیه وحوزه‌های دیگر درس و بحث به تكمیل علوم دینی و ادبی پرداخته، و در عراق و شام و حجاز مسافرت كرده و حج گزارده، و در اواسط سده هفتم هنگامی كه ابوبكر بن سعد بن زنگی از اتابكان سلغری د فارس فرمانروایی داشت به شیراز باز آمده، در سال ششصد و پنجاه و پنج هجری كتاب معروف به بوستان را به نظم درآورده، و در سال بعد گلستان را تصنیف فرمود. و در نزد اتابك ابوبكر  و بزرگان دیگر مخصوصاً پسر ابوبكر، كه سعد نام داشته وشیخ انتساب به او را برای خود تخلص قرار داده قدر و منزلت یافته و همخواره به بنان وبیان مستعدان را مستفیض واهل ذوق را محظوظ و متمتع می‌ساخته و گاهی در ضمن قصیده و غزل به بزرگان و امرای فارس و سلاطین مغول معاصر و وزرای ایشان پند و اندرز می‌داده، و به زبانی كه شایسته است كه فرشته و ملك بدان سخن گویند به عنوان مغازله ومعاشقه نكات و دقایق عرفانی و حكمتی می‌پرورده و تا اوایل دهه آخر از سده هفتم در شیراز به عزت و حرمت زیسته و درت یكی از سالهای بین ششصد و نود و یك و ششصد و نود و چهار د گذشته و در بیرون شهر شیراز در محلی كه بقعه او زیرتگاه صاحبدلان است به خاك سپرده شده است .

چنانكه اشاره كردیم سعدی تخلص شعری شیخ است و نام او محل اختلاف می‌باشد. بعضی مشرف الدین و برخی مصلح الدین نوشته، و جماعتی یكی از این دو كلمه را لقب او دانسته‌اند، و گروهی مصلح الدین را نام پدر شیخ انگاشته و بعضی دیگر نام خودش یا پدرش را عبدالله گفته‌اند،وگاهی دیده می‌شود كه ابو عبدالله را كنیه شیخ قرار داده‌اند، و در بعضی جاهها نام او مشرف بن مصلح نوشته شده و در این باب تشویش بسیار است .

اما در چگونگی بیان شیخ سعدی حق این است كه در وصف او از خود شیخ بزرگوار پیروی كنیم و بگوییم :

من در همه قول ها فصیحم

در وصف شمایل تو اخرس

اگر سخنش را به شیرین یا نمكین بودن بستاییم ، برای او مدحی مسكین است، و اگر ادعا كنیم كه فصیح‌ترین گویندگان و بلیغ‌ترین نویسندگان است قولی است كه جملگی برآنند؛اگر بگوییم كلامش از روشنی و روانی، سهل و ممتنع است، از قدیم گفته‌اند و همه كس می‌داند، حسن سخن شیخ خاصه در شعر، نه تنها بیانش دشوار است، ادراكش هم آسان نیست، چون آب زلالی كه در آبگینه شفاف هست اما از غایت پاكی، وجودش را چشم ادراك نمی‌كند، ملایمتش با خاطر مانند ملایمت هوا با تنفس است كه در حالت عادی هیچ كس متوجه روح افزا بودنش نیست. و اگر كسی بخواهد لطف آنرا وصف كند جز اینكه بگوید جان بخش است عبارتی ندارد، از اینرو هرچند اكثر مردم شعر سعدی را شنیده و بلكه از بر دارند و می‌خوانند، كمتر كسی است كه براستی خوبی آنرا درك كر ده باشد، و غالباً ستایشی كه از سعدی می‌كنند تقلیدی است و بنابر اعجابی است كه از دانشمندان با ذوق نسبت به او دیده شده است. پی بردن به مقام شیخ با داشتن ذوق سلیم و تتبّع در كلام فصحا، پس از مطالعه و تامل فراوان میسر می‌شود سعدی سلطان مسلم ملك سخن و تسلطش در بیان از همه كس بیشتر است. كلام در دست او مانند موم است. هر معنایی را به عبارتی ادا می‌كند كه از آن بهتر و زیباتر و موجز تر ممكن نیست. سخنش حشو و زواید ندارد و سرمشق سخنگویی است. ایرانیان چون ذوق شعرشان سرشار بوده شیوه سخن را در شعر به نهایت زیبایی رسانیده بودند. شیخ سعدی همان شیوه را نه تنها در نظم بلكه درنثر بكار برده است، چنانكه نثرش مزه شعر، و شعرش روانی نثر را دریافته است، و چون پس از بستگان، نثر فارسی در قالب شایسته حقیقی ریخته شده بعدها هر شعری هم كه مانند شعر سعدی در نهایت سلامت و روانی باشد در تركیب شبیه به نثر خواهد بود. یعنی از بركت وجود سعدی زبان شعر و زبان نثر فارسی از دو گانگی بیرون آمده و یك زبان شده است.

گاهی شنیده می‌شود كه اهل ذوق اعجاب می‌كنند كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است ولی حق این است كه سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن نگفته است بلكه ما پس از هفتصد سال به زبانی كه از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم، یعنی سعدی شیوه نثر فارسی را چنان دلنشین ساخته كه زبان او زبان رایج فارسی شده است، و ای كاش ایرانیان قدر این نعمت بدانند و در شیوه بیان دست از دامان شیخ بر ندارند كه بفرموده خود او: «حد همین است سخنگویی و زیبایی را»  و من نویسندگان بزرگ سراغ دارم (از جمله میرزا ابوالقاسم قاینم مقام) كه اعتراف می كردند كه در نویسندگی هر چه دارند، از شیخ سعدی دارند.

كتاب «گلستان» زیباترین كتاب نثر فارسی است و شاید بتوان گفت در سراسر ادبیات جهانی بی نظیر است و خصایصی دارد كه در هیچ كتاب دیگر نیست، نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی كه به نثر ادا شده یك یا چند شعر فارسی و گاهی عربی شاهد آورده است كه آن را معنی می‌پرورد و تائید و توضیح و تكمیل می‌كند، و آن اشعار چنانكه  در آخر كتاب توجه داده است همه از گفته‌ها خود اوست و از كسی عاریت نكرده است‌، و آن نثر و این شعر هر دو از هر حیث به درجه كمال است ودر خوبی مزیدی بر آن متصور نیست .

نثرش گذشته از فصاحت و بلاغت و سلامت و ایجاز و متانت و استحكام و ظرافت، همه آرایشهای شعری را هم در بر دارد، حتی سجع و قافیه، اما در این جمله به هیچ وجه تكلف و تصنع دیده نمی‌شود و كاملاً طبیعی است، نه هیچ جا معنی فدای لفظ شده و نه هیچگاه لفظی زاید بر معنی آورده است، هرچه از معانی بر خاطرش می‌گذرد بدون كم و زیاد به بهترین وجوه تمام و كمال به عبارت می‌آورد و مطلب را چنان ادا می‌كند كه خاطر را كاملاً اقناع می‌سازد و دعاویش تاثیر برهان دارد، در عین اینكه بهجت و مسرت نیر می‌دهد، كلامش زینت فراوان دارد، از سجع و قافیه و تشبیه و كنایه و استعاره و جناس و مراعات نظیر و غیر آن، اما به هیچ وجه در این صنایع افراط و اسراف نكرده است.

آثار سعدی

گلستان و بوستان سعدی یك دوره كامل از حكمت عملی است. علم سیاست و اخلاق و تدبیر منزل را جوهر كشیده و در این دو كتاب به دلكش‌ترین عبارات در آورده است. در عین اینكه در نهایت سنگینی و متانت است از مزاح و طیبت هم خالی نیست و چنانكه خود می‌فرماید: «داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول ازدولت قبول محروم نماند» و انصاف نیست كه بوستان و گلستان را هرچه مكرر بخوانند اگر اندكی ذوق باشد ملالت دست نمی‌دهد.

هیچ كس به اندازه سعدی پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسن سیاست و دادگری و رعیت پروری دعوت نكرده و ضرورت این امر را مانند او روشن  و مبرهن نساخته است. از سایر نكات كشور داری نیز غفلت نورزیده و مردم دیگر را هم از هر صنف و طبقه، از امیر و وزیر و لشكری و كشوری و زبردست و زیردست و توانا و ناتوان، درویش و توانگر و زاهد و دین پرور و عارف و كاسب و تاجر و عاشق و رند و مست وآخرت دوست و دنیا پرست، همه را به وظایف خودشان آگاه نموده و هیچ دقیقه‌ای از مصالح و مفاسد را فرو نگذاشته است.

وجود سعدی را از عشق و محبت سرشته‌اند. همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‌كند اما چون به عشق می‌رسد شور دیگری در می‌یابد. هیچ كس عالم عشق را نه مانند سعدی درك كرده و نه به بیان آورده است. عشق سعدی بازیچه و هوی و هوس نیست. امری بسیار جدی است، عشق پاك و عشق تمامی است كه برای مطلوب از وجود خود می‌گذرد و خود را برای او می‌خواهد، نه او را برای خود. عشق او از مخلوق آغاز می‌كند اما سرانجام به خالق می‌رسد و از این روست كه می‌فرماید:

«عشق را آغاز هست انجام نیست»

در گلستان و بوستان از عشق بیانی كرده است اما آنجا كه داد سخن را داده در غزلیات است. از آنجا كه وجود سعدی به عشق سرشته است احساساتش در نهایت لطافت است. هر قسم زیبایی را خواه صوری و خواه معنوی به شدت حس می‌كند و دوست دارد. سر رقت قلب و مهربانی او نیز همین است و از اینست كه هر كس با سعدی مأنوس می شود ناچار به محبت او می گراید.

سعدی مانند فردوسی و مولوی و حافظ نمونه كامل انسان متمدن حقیقی است  كه هر كس باید رفتار و گفتار او را سرمشق قرار دهد. اگر نوع بشر روح خود را به تربیت این رادمردان پرورش می‌داد، دنیای جهنمی امروز، بهشت می‌شد. آثار این بزرگواران خلاصه و جوهر تمدن چند هزار ساله مردم این كشور است و ایرانیان باید این میراث‌های گرانبها را كه از نیاكان به ایشان رسیده است، قدر بدانند و چه خوب است كه ایرانی آنها را در عمر خود چندین بار بخواند و هر چه بیشتر بتواند از آن گوهرهای شاهوار از بر كند و زیب خاطر نماید. معلوماتی را كه از آنها بدست می‌آید همواره بیاد داشته باشد و به دستورهایی كه داده‌اند رفتار كند كه اگر چنین شود ملت ایران آن متمدن حقیقی خواهد بود كه در عالم انسانیت به پیش قدمی شناخته خواهد شد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: شیخ اجل سعدی، 
برچسب ها: سعدی، استاد سخن، شیخ اجل، سخن سرای بزرگ، شیراز، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر،  
[ دوشنبه 1391/01/21 ] [ 12:05 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

زلف در اشعا رفارسی


به غلط ز دست  دادم  سر  زلف  یار خود را        كه نیازموده  بودم دل بیقرار  خود  را 

عاشق اصفهانی 

اگر زلفت  به  هر  تاری  اسیر تازه ای دارد        مبارك باشد امّا دلبری اندازه ای دارد

قراگوزلو

از خدا  می‌طلبم عمر  درازی   چون   زلف        كه به صدچشم كنم سیرسراپای ترا

صائب تبریزی 

در هر شكن  زلف  گره گیر تو  دامی‌ است          این سلسله یك  حلقه   بیكار  ندارد

صائب تبریزی 

یك عمر  می‌توان  سخن  از  زلف  یار گفت       دربنداین مباش كه مضمون نمانده است

صائب تبریزی 

گهی بردل شبیخون می‌زندگاهی برایمانم      همیشه كاكل اوفتنه ای درزیرسردارد

صائب تبریزی  

تو تا ز  شرم  فكندی  به  چهره زلف سیاه      فغان ز خلق  بر آمد  كه  آفتاب گرفت

ظهیرفاریابی

زلف تو غرقه گل بود و هر آن گاه كه من            می زدم دست بدان زلف دوتا،گل می‌ریخت

باستانی پاریزی 

عهد كردم   گر   رهائی  یابم از كنج قفس       جز به دام زلف او دیگر نبندم دل به‌كس

توسیركانی 

زلف بر روی تو گوئی كه بر آتش دود است      ای بسادیده كزآن دود،سرشك آلوداست

شهاب تبریزی 

و ر چنین  زیر خم  زلف  نهد    دانة     خال       ای بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد

حافظ 

جانها  به  یاد   زلف   تو   بر    باد   داده ایم       ور نیست  باورت  زنسیم صبا بپرس

سلمان ساوجی 

از  زلف  پریشان   تو    آشفته   ترم  من        در كوی تو آشفته چو باد سحرم من

معینی جرنی 

چون اسیر است درآن زلف سمن سای دلم       چه كندگرنكند درشكنش جای،دلم؟

خواجوی كرمانی

اذنم  بده  که  زلف   تو  را   آورم   به  چنگ       ای بی وفا مگرکه من ازشانه کمترم

ابوالقاسم لاهوتی

زلف  او  فتنه  و خط   آفت  و خال است بلا      آه ازآن روزكه این هرسه دهددست بهم

صائب تبریزی  

من بر  سر آنم  كه  به  زلف  تو  زنم  دست       تا سنبل زلف تو چه سر داشته باشد

صائب تبریزی 

گرچه زلف سركش او سركشی از سرگذاشت      كاكل او فتنه ها در زیر سردارد هنوز

صائب تبریزی 

یك جهان دل راپریشان ساختن انصاف نیست           شانه درآن زلف خم درخم نمی بایدزدن

صائب تبریزی

تا   چند   در   میان   فکنی  زلف و شانه را       دل را نمی دهیم به زلف تو زور نیست 

صائب تبریزی

یك  دم  آهسته گذر   در سر زلفش  ای باد      كه زهر پیچ و خمش دل سردل می‌ریزد

صاف قاجار  

اگر  به   زلف   دراز   تو   دست   ما  نرسد        گناه بخت پریشان ودست كوته مااست

حافظ

بنفشه  گر   چه    دلاویز  و عنبرآمیز است     خجل شود برآن زلف همچو مشك ختن

رهی معیّری

طرّه   آشفته    چنین   در  گذر   باد    مرو      كه پریشانی   زلف   تو   پریشانم   كرد

صحبت لاری 

بر  زلف  تو  من  بار  دگر  عهد    شكستم    بس عهدكه چون زلف تو بشكستم وبستم

سلمان ساوجی

گفتم:روم كه چشمت مایل به خواب ناز است         بگشودزلف وگفتا بنشین كه شب درازاست

فردی شیرازی  



ادامه مطلب

طبقه بندی: زلف در شعر پارسی، 
برچسب ها: زلف در شعر پارسی، کمند زلف، آشفته موی، استاد شربیانی، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، ناصر، خلیل صارمی نایینی، زلف آشفته،  
[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم

انَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا


زندگی نامه حضرت زهرا سلام الله علیها

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.1

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از:

ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.



ادامه مطلب

طبقه بندی: زندگی نامه زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها: زندگی فاطمه (س)، زهرای اطهر، مظلومه بزرگ تاریخ، شهادت فاطمه، نایینی، شاعر و نویسنده معاصر، ناصر،  
[ جمعه 1391/01/18 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

فاطمه زهراسلام الله علیها


 منم که عصمت الله، وبه ساق عرش زیورم

 حــــبیبه خـــدا مــــنم ، حــــباب نور داورم

 حســین با حــــسن مرا، دو گوشوار زینتند

علیــــست طوق گــردنم ، محمد است افسرم
«  حسان  »

خدا در زندگی فاطمه علیهاالسلام

خداگرایی در سال های کودکی

روزی که حضرت خدیجه از دنیا رفت، زهرا علیهاالسلام پدر را بغل کرد، به دور پدر چرخید و پرسید:«پدرجان! مادرم کجاست؟» این لحظات که بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بسیار سخت می گذشت؛ چرا که از سویی همسر گران قدر و وفادارش خدیجه را از دست داده بود و از سویی دیگر، رنج بی مادری دردانه‌اش فاطمه زهرا علیهاالسلام را می دید. در این هنگام، جبرئیل، آن پیک الهی نازل شد و فرمود: «یا رسول اللّه ! سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده که مادرش خدیجه در خانه های بهشتی، با آسیه و مریم زندگی می کند». وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام این بشارت را شنید، فرمود: «به درستی که خدا حقیقت اسلام است و از اوست سلام و سلام به سوی اوست». این خداگرایی و خداپرستی فاطمه است که در سال های کودکی و در غم از دست دادن مادر، با سلام بر خدا آرامش را به خویشتن هدیه می کند؛ چون در همه حال رضای او را رضای خود قرار می دهد.

 ازدواج فاطمه با اذن خدا

یکی از آداب پسندیده در اسلام، ازدواج و یکی از آداب پسندیده در ازدواج، مشورت و تبادل افکار پدر با دختر است تا آگاهانه همسر دلخواه خود را برگزیند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این اصل تربیتی ـ روانی را به دقت رعایت کرد و آن هنگام که علی علیه السلام به خواستگاری بانوی نمونه اسلام آمد، در ازدواج فاطمه علیهاالسلام با امام علی علیه السلام ، به مشورت و تبادل نظر با دخترش فاطمه روی آورد و فرمود: «پسر عمویت علی از تو خواستگاری نموده است. پاسخ تو چیست؟» فاطمه علیهاالسلام به پدر احترام کرده و فرمود: «نظر شما چه می باشد؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدا از آسمان اجازه فرمود». در این هنگام، فاطمه علیهاالسلام در حالی که تبسمی زیبا برلب داشت فرمود: «خشنودم به آن چه خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند».

 معامله با خدا در ازای کودکی با نام حسین علیه السلام

در یکی از روزهای بارداری حضرت زهرا علیهاالسلام ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به دخترش اطلاع داد که «جبرئیل از جنین تو اخباری فرودآورده که در کربلا به شهادت می رسد». فاطمه علیهاالسلام در حالی که در هاله‌ای از غم و اندوه قرار گرفته بود، فرمود: «ای پدر! به چنین کودکی نیاز ندارم». بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله ادامه داد: «دخترم! این فرزند تو حسین است و نُه امام معصوم از نسل او پدید می آیند که عامل تداوم و بقای دین خدا هستند». زهرا علیهاالسلام فرمود: «ای رسول خدا! به رضایت خدا راضی شدم». این چنین است که فاطمه، به رضایت خدای خود راضی می شود و حسین علیه السلام پاره جگرش را در راه برقراری و سربلندی و عزت اسلام فدا می کند. او به راحتی درد جانگداز شهادت فرزند را می پذیرد؛ چرا که رضایت و خشنودی خدا در آن نهفته است و هیچ چیز بیش از خشنودی و رضایت خدا برای فاطمه مهم نیست.

 غذای آسمانی برای فاطمه علیهاالسلام

Description: حضرت زهرادر روزگار قحطی و گرسنگی، بیشتر مردم مدینه با مشکلات فراوان زندگی می کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت گرسنه بود و شب و روز برای رفع مشکل نیازمندان تلاش می کرد و گاه سنگ بر شکم مبارک می بست تا درد گرسنگی قابل تحمل باشد. در روزی از روزهای سخت، آن حضرت صلی الله علیه و آله به در خانه فاطمه آمد و فرمود: «آیا چیزی در منزل برای رفع گرسنگی داری؟» زهرا علیهاالسلام فرمود: «نه».رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و زهرا علیهاالسلام دست به دعا برداشت. در این وقت، غذایی معطر و پاکیزه از بهشت آورده شد و زهرا علیهاالسلام غذا را دید و فرمود: «سوگند به خدا، پیامبر را بر خود و دیگران مقّدم می دارم». بعد ظرف غذا را برای پیامبر بُرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «این غذا را از کجا آورده ای؟» حضرت پاسخ داد: «فضل و رحمت خداست و به درستی که خدا هرکس را که بخواهد، بدون حساب روزی می دهد».

 یاور علی در اطاعت خدا

پس از ازدواج علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، پیامبراسلام صلی الله علیه و آله به خانه آن ها رفت و ابتدا از علی علیه السلام پرسید: «همسرت را چگونه یافتی؟» امام علی علیه السلام پاسخ داد: «در اطاعت کردن خدا خوب یار و یاوری است». آری، این فاطمه است که به همسریِ اَبرمردی بزرگ درآمده، پای در خانه ولایت نهاده، و بهترین یاور همسرش علی در اطاعت از خدای عزّوجّل است. زن و شوهری که هم پایه یکدیگرند و پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ازدواج آنها می گوید:«اگر علی نبود، کفو و همسری برای فاطمه پیدا نمی شد» و علی علیه السلام هم در موردش می گوید: «هرگاه به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و غصه هایم برطرف می شد.»


منبع

http://banooyebehesht.blogfa.com

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »




طبقه بندی: بانوی بهشت، 
برچسب ها: بانوی بهشت، فاطمه، زهرای اطهر، یاس کبود، دردانه پیامبر، علی علیه السلام، نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 06:50 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم
هست کلید در گنج حکیم

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی 
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ‏ 

من از او عمری ستانم جاودان 
او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ‏
حضرت مولانا

آغوش در شعر پارسی

 

رشكم   از   پیرهن  آید كه در آغوش تو خسبد           زهرم از غالیه آید كه بر اندام تو   ساید

سعدی

گلرخان   را    می‌دهد    تعلیم    عاشق‌پروری               گل كه بلبل را در آغوش چمن می‌پرود

صائب تبریزی 

كو   طالعی    كه    تنگ    در    آغوش آرمت؟              یا: طاقتی  كه دست   ز دامن بدارمت 

عاشق اصفهانی

آمــــــــــد    سحرم      بتم      در       آغوش                  افكنده     كمند      زلف     بر    دوش 

مولوی  

یك   روز    در   آغوش     تو     آرام      گرفتم                 یك   عمر قرار   از   دل  ناكام  گرفتم

ابوالحسن ورزی 

ادب   عشق    تقاضا    نكند    بوس   و   كنار         دونگه چون بهم آمیخت، همان آغوش است

جلال عضد

همچون   هلال   بهر تو آغوش ما  تهی  است                ای   كوكب   امید   در   آغوش كیستی؟

رهی معیّری 

مراد خسرو   از شیرین  كناری بود  و آغوشی        محبّت كار فرهاد است و كوه بیستون سفتن

سعدی 

اگر   به  دامن   وصل   تو   دست   ما    نرسد          كشیده‌ایم   در   آغوش      آرزوی   ترا

حزین لاهیجی 

دستم   نمی‌رسد   كه    در   آغوش  گیرمت                 ای ماه با كه دست در آغوش می‌كنی؟

هوشنگ ابتهاج 




ادامه مطلب

طبقه بندی: آغوش در شعر پارسی، 
برچسب ها: آغوش در شعر پارسی، آغوش، شعر پارسی، نایینی، خلیل صارمی نایینی، شاعر معاصر، استاد ناصر،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 12:01 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

فاطمه زهراسلام الله علیها


 منم که عصمت الله، وبه ساق عرش زیورم

 حــــبیبه خـــدا مــــنم ، حــــباب نور داورم

 حســین با حــــسن مرا، دو گوشوار زینتند

علیــــست طوق گــردنم ، محمد است افسرم
«  حسان  »

خدا در زندگی فاطمه علیهاالسلام

خداگرایی در سال های کودکی

روزی که حضرت خدیجه از دنیا رفت، زهرا علیهاالسلام پدر را بغل کرد، به دور پدر چرخید و پرسید:«پدرجان! مادرم کجاست؟» این لحظات که بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بسیار سخت می گذشت؛ چرا که از سویی همسر گران قدر و وفادارش خدیجه را از دست داده بود و از سویی دیگر، رنج بی مادری دردانه‌اش فاطمه زهرا علیهاالسلام را می دید. در این هنگام، جبرئیل، آن پیک الهی نازل شد و فرمود: «یا رسول اللّه ! سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده که مادرش خدیجه در خانه های بهشتی، با آسیه و مریم زندگی می کند». وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام این بشارت را شنید، فرمود: «به درستی که خدا حقیقت اسلام است و از اوست سلام و سلام به سوی اوست». این خداگرایی و خداپرستی فاطمه است که در سال های کودکی و در غم از دست دادن مادر، با سلام بر خدا آرامش را به خویشتن هدیه می کند؛ چون در همه حال رضای او را رضای خود قرار می دهد.

 ازدواج فاطمه با اذن خدا

یکی از آداب پسندیده در اسلام، ازدواج و یکی از آداب پسندیده در ازدواج، مشورت و تبادل افکار پدر با دختر است تا آگاهانه همسر دلخواه خود را برگزیند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این اصل تربیتی ـ روانی را به دقت رعایت کرد و آن هنگام که علی علیه السلام به خواستگاری بانوی نمونه اسلام آمد، در ازدواج فاطمه علیهاالسلام با امام علی علیه السلام ، به مشورت و تبادل نظر با دخترش فاطمه روی آورد و فرمود: «پسر عمویت علی از تو خواستگاری نموده است. پاسخ تو چیست؟» فاطمه علیهاالسلام به پدر احترام کرده و فرمود: «نظر شما چه می باشد؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدا از آسمان اجازه فرمود». در این هنگام، فاطمه علیهاالسلام در حالی که تبسمی زیبا برلب داشت فرمود: «خشنودم به آن چه خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند».

 معامله با خدا در ازای کودکی با نام حسین علیه السلام

در یکی از روزهای بارداری حضرت زهرا علیهاالسلام ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به دخترش اطلاع داد که «جبرئیل از جنین تو اخباری فرودآورده که در کربلا به شهادت می رسد». فاطمه علیهاالسلام در حالی که در هاله‌ای از غم و اندوه قرار گرفته بود، فرمود: «ای پدر! به چنین کودکی نیاز ندارم». بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله ادامه داد: «دخترم! این فرزند تو حسین است و نُه امام معصوم از نسل او پدید می آیند که عامل تداوم و بقای دین خدا هستند». زهرا علیهاالسلام فرمود: «ای رسول خدا! به رضایت خدا راضی شدم». این چنین است که فاطمه، به رضایت خدای خود راضی می شود و حسین علیه السلام پاره جگرش را در راه برقراری و سربلندی و عزت اسلام فدا می کند. او به راحتی درد جانگداز شهادت فرزند را می پذیرد؛ چرا که رضایت و خشنودی خدا در آن نهفته است و هیچ چیز بیش از خشنودی و رضایت خدا برای فاطمه مهم نیست.

 غذای آسمانی برای فاطمه علیهاالسلام

Description: حضرت زهرادر روزگار قحطی و گرسنگی، بیشتر مردم مدینه با مشکلات فراوان زندگی می کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت گرسنه بود و شب و روز برای رفع مشکل نیازمندان تلاش می کرد و گاه سنگ بر شکم مبارک می بست تا درد گرسنگی قابل تحمل باشد. در روزی از روزهای سخت، آن حضرت صلی الله علیه و آله به در خانه فاطمه آمد و فرمود: «آیا چیزی در منزل برای رفع گرسنگی داری؟» زهرا علیهاالسلام فرمود: «نه».رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت و زهرا علیهاالسلام دست به دعا برداشت. در این وقت، غذایی معطر و پاکیزه از بهشت آورده شد و زهرا علیهاالسلام غذا را دید و فرمود: «سوگند به خدا، پیامبر را بر خود و دیگران مقّدم می دارم». بعد ظرف غذا را برای پیامبر بُرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «این غذا را از کجا آورده ای؟» حضرت پاسخ داد: «فضل و رحمت خداست و به درستی که خدا هرکس را که بخواهد، بدون حساب روزی می دهد».

 یاور علی در اطاعت خدا

پس از ازدواج علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ، پیامبراسلام صلی الله علیه و آله به خانه آن ها رفت و ابتدا از علی علیه السلام پرسید: «همسرت را چگونه یافتی؟» امام علی علیه السلام پاسخ داد: «در اطاعت کردن خدا خوب یار و یاوری است». آری، این فاطمه است که به همسریِ اَبرمردی بزرگ درآمده، پای در خانه ولایت نهاده، و بهترین یاور همسرش علی در اطاعت از خدای عزّوجّل است. زن و شوهری که هم پایه یکدیگرند و پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ازدواج آنها می گوید:«اگر علی نبود، کفو و همسری برای فاطمه پیدا نمی شد» و علی علیه السلام هم در موردش می گوید: «هرگاه به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و غصه هایم برطرف می شد.»


منبع

http://banooyebehesht.blogfa.com

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »




طبقه بندی: بانوی بهشت، 
برچسب ها: بانوی بهشت، فاطمه، زهرای اطهر، یاس کبود، دردانه پیامبر، علی علیه السلام، نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 06:50 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله الرّحمن الرّحیم
هست کلید در گنج حکیم

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی 
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ‏ 

من از او عمری ستانم جاودان 
او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ‏
حضرت مولانا

آغوش در شعر پارسی

 

رشكم   از   پیرهن  آید كه در آغوش تو خسبد           زهرم از غالیه آید كه بر اندام تو   ساید

سعدی

گلرخان   را    می‌دهد    تعلیم    عاشق‌پروری               گل كه بلبل را در آغوش چمن می‌پرود

صائب تبریزی 

كو   طالعی    كه    تنگ    در    آغوش آرمت؟              یا: طاقتی  كه دست   ز دامن بدارمت 

عاشق اصفهانی

آمــــــــــد    سحرم      بتم      در       آغوش                  افكنده     كمند      زلف     بر    دوش 

مولوی  

یك   روز    در   آغوش     تو     آرام      گرفتم                 یك   عمر قرار   از   دل  ناكام  گرفتم

ابوالحسن ورزی 

ادب   عشق    تقاضا    نكند    بوس   و   كنار         دونگه چون بهم آمیخت، همان آغوش است

جلال عضد

همچون   هلال   بهر تو آغوش ما  تهی  است                ای   كوكب   امید   در   آغوش كیستی؟

رهی معیّری 

مراد خسرو   از شیرین  كناری بود  و آغوشی        محبّت كار فرهاد است و كوه بیستون سفتن

سعدی 

اگر   به  دامن   وصل   تو   دست   ما    نرسد          كشیده‌ایم   در   آغوش      آرزوی   ترا

حزین لاهیجی 

دستم   نمی‌رسد   كه    در   آغوش  گیرمت                 ای ماه با كه دست در آغوش می‌كنی؟

هوشنگ ابتهاج 




ادامه مطلب

طبقه بندی: آغوش در شعر پارسی، 
برچسب ها: آغوش در شعر پارسی، آغوش، شعر پارسی، نایینی، خلیل صارمی نایینی، شاعر معاصر، استاد ناصر،  
[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 12:01 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]


به نام خداوند جان و خرد

کز این برتر اندیشه بر نگذرد


کعبه مقصود


       هــر زمان با نفس دون شمـــــشیر می باید زدن    

    دیو سرکش را چودشـــــمن تیر مـــــی باید زدن 


       بر سپاه کـــبر و کیــن پـــیروز می بــاید شــــدن   

   هـرهوی را نعره ای چـون شــــیر می بایــدزدن


       هـرکه را شوق ظفـر باشد به سردراین مصاف    

   در طلب بــــس نـــاله شبــگیــر می بـــــاید زدن


      وآنکه را مــــیل طواف کعـــبه مقــــــصود هست   

     در بیــابانــش قـــــدم با پـــیر مــــی بــــــایــد زدن 


    «ناصرا» ره توشه ای بردار و عــــــــزم راه کن 

       بـس سخن زیــــــن خـانه دلــگیر مـی بـــــاید زدن 


  


خلیل صارمی نایینی «ناصر»




طبقه بندی: کعبه مقصود، 
برچسب ها: کعبه مقصود، عالم فانی، ره توشه، خانه دلگیر، ناله شبگیر، شمشیر، دیو سرکش، هوای نفس، نایینی، خلیل صارمی نایینی، استاد ناصر، شاعر معاصر،  
[ سه شنبه 1391/01/15 ] [ 03:26 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بِسم ربّ

الله جمیل و یُحب الجَمال

چشم در شعر پارسی


همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا                  توقدم به چشم من نه بنشین كنار جوئی

فصیح الزمان شیرازی

دانی   كدام   دولت  در وصف می‌نیاید؟            چشمی  كه باز باشد هر لحظه بر جمالی 

سعدی 

سر تا  قدمم   رفته   به  تاراج نگاری                از چشم و دلم مانده  همین اشكی و آهی

تویسرکانی 

كم ازیوسف نتی پیش صبابگشاگریبانی            كه در عهدتوهم یك چشم نابیناشودروشن

دركی قمی 

به فلك می‌رسداز روی چوخورشیدتونور              قل  هو اله احد چشم  بد  از  روی تو دور 

سعدی 

سرّ  من   از   ناله ی    من  دور نیست              لیك   چشم   و   گوش   را  آن نور نیست 

مولوی

مباد   فتنة   خوابیده   را    كنی   بیدار             به  احتیاط   بر   آن    چشم   خوابناك نگر 

صائب تبریزی 

هرچشم زدن چشم كبودتوبه رنگی است           نیلوفر    چرخ    این    همه    نیرنگ  ندارد 

صائب تبریزی

هر چند روزگار ستمكار كینه جو است               چشم  ستمگر   تو   بود    فتنه   خواه  تر

صائب تبریزی

خون می‌چكد از تیغ نگاهی كه تو داری              فریاد از آن چشم سیاهی   كه   تو داری 

صائب تبریزی 

جزچشم سیاه توكه جان هاست فدایش           بیمار     ندیدم     كه   توان   مرد   برایش 

صائب تبریزی

ز بیماری ندارد چشم او پروای دل بردن              ولی در صید دلها پنجه شیر است مژگانش 

صائب تبریزی

چون چشم تو دل می‌بردازگوشه نشینان           همراه  تو  بودن  گنه  از  جانب  ما نیست

حافظ

ترسم  كه  چشم تا  بگشایم   نبینمت              مژگان ز  بیم   هجر   تو   بر هم نمی زنم

اهلی شیرازی

این‌همه‌شكل‌خوش ودلكش‌كه‌درگلزار هست     خار در چشمم گر ازآنهایكی چون یار هست 

بابافغانی

ای چشم گریه دوست  كه شرمندة توام            تا هست    گریه   میل  به  كار  دگر مكن

عرفی شیرازی

هنوز    آن   چشم   شهلا     یادم    آید             هنوز    آن    روی      زیبا     یادم     آید

مظاهر مصفا

چشم گریان را به گرداب بلا خواهم سپرد            نوك مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت

فروغی بسطامی

رواق    منظر    چشم من آشیانه تست              كرم  نما   و   فرودآ   كه خانه خانة تست

حافظ

بیگانگی   نگر كه من و یار چون دو چشم             همسایه ایم  و   خانه   هم  را ندیده ایم 

میرصیدی

چشم گریان آوریم و جان پر حسرت بریم              دیگر   از    آغاز   و  از  انجام كار ما مپرس

نظیری نیشابوری

از خود  مران  كه  قسم  می‌خورم  هنوز              جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام 

ناصر نظمی

چون كرد قصد سوختنم چشم مست او              آتش  ز دل   گرفتم  و   دادم   به دست او

نقی كمره ای 

ساغر  چشم  تو نازم كه به یك جرعة آن              سر   عاشق  ز   طرب  بر در و دیوار خورد

بهادر یگانه 

چون جهره ی تو ماهی در آسمان نبوده              مانند   چشم   مستت   چشم فلك ندیده 

مهدی سهیلی

افسانه گرخواهی بیاافسون چشمش راببین         ور  كیمیا   جوئی  برو  خاك سر كویش نگر

بهادر یگانه

ازكوری چشم فلك امشب قمراینجاست              آری   قمر  امشب به خداتاسحر اینجاست

شهریار

آن   دوست   كه   دیدنش بیاراید چشم              بی دیدنش   از   گریه    نیـــــاساید چشم
ما را  ز   بــــرای    دیدنش بـــاید چشم              گر   دوست   نبیند   به   چه كار آید چشم

شیخ ابولحسن خرقانی

 

به بستی چشم یعنی وقت خواب است              نه خواب  است این حریفان را جواب است 

مولوی

روی در رو و نگه درنگه وچشم به چشم              حرف  ما با تو  چه محتاج زبان است امروز 

وحشی بافقی

در جواب هر سوالی حاجت گفتارنیست              چشم گویا عذر می‌خواهد لب خاموش را

ابولقاسم شیرازی

دی گذشت از برمن چشم سیاه عجبی              او   نگاه   عجبی   كرد   و   من آه عجبی

ادهم كاشی 

چو بگذری قدمی بر دو چشم من بگذار               قیاس  كن  كه  منت  در  شمار  خاك درم

ادیب نیشابوری 

در  چشم  پاك  بین  نبود   رسم   امتیاز             در آفتاب  سایة  شاه  و  گدا  یكی   است 

صائب تبریزی

درهرنگهت مستی صدجام شراب است             چشمان  تو  میخانة   دل های خراب است 

مشهدی لنگرودی

ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی        كه هرعضوی‌به دردآیدبه جایش‌دیده می‌گرید 

هادی رنجی 

لحظه ای بنشین ودرچشم غم آلودم نگر               تا زبان  اشك   من   گوید حكایت های دل 

مهدی سهیلی

من آن بخت سپیدخودكه گم شدسالهاازمن         كنون درگوشه ی چشم سیاهی كرده ام پیدا 

شهریار

دل ز دستم   برده‌اند امّا نمی‌دانم كه برد         غمزه برابر و اشارت   می‌كند ابرو به چشم 

بهار شیروانی 

آنكه   از   چشم   تو  افكند مرا بی‌تقصیر           چشم دارم   به   همین    درد  گرفتار شود

صائب تبریزی 

به رخ  سیاه  چشمان نظر ار بود گناهی            بگذار     تا    گناهی    بكنیم     گاهگاهی

كاظم پزشكی 

درگلستان چشمم زچه روهمیشه بازاست؟       به  امید  آنكه  شاید تو به چشم من درآئی 

عراقی 

چشم   سرمست  ترا عین  بلا  می‌بینم           لیك ابروی تو چیزی است كه بالای بلا است

سلمان ساوجی

خوارگشتم تاكه ازچشمت فتادم همچواشك      هر كه راچشم تو دورانداخت دور افتاده شد

ذوقی اصفهانی

مرا   به    گوشه   چشم   عنایتی دریاب           كه    استخوان   من   از   درد   توتیا  گردید

صائب تبریزی 

من آن نیم كه به نیرنگ دل دهم به كسی          بلای   چشم    كبود    تو     آسمانی  بود

صائب تبریزی 

این   فتنه   كه در نرگس نیلوفری تو است          در   پردة‌    نه    طارم   اخضر  نتوان یافت

صائب تبریزی 

دل   خراب    مرا    جور    آسمان  كم بود          كه چشم شوخ توظالم هم آسمان گون شد

صائب تبریزی 

عذر می‌خوردن ما روز جزا خواهد خواست       چشم مستی كه به آن توبه شكن بخشیدند

صائب تبریزی 

تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطااست     سرمه گردی است كه خیزد ز صف مژگانش

صائب تبریزی 

از چشم خود بپرس كه ما را كه می‌كشد            جانا   گناه    طالع   و   جرم  ستاره نیست

حافظ 

غبار راه گشتم سرمه گشتم توتیا گشتم      به چندین رنگ گشتم تابه چشمت آشناگشتم

نجیب اسد آبادی

 دریا به دو چشمان زلالت مـــــاند

 زیبایی گل به خط و خالت مــــاند

 شد بسته به گیسوی کمندت ناصر

 در آرزوی وصــل محالت مـــــاند

«  ناصر  »

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد آن را بستم

گفتم نگریستی، نباید نگریست

ابوسعید ابوالخیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »



طبقه بندی: چشم در اشعار پارسی، 
برچسب ها: چشم در شعر پارسی، چشم، نایینی، خلیل صارمی نایینی، ناصر شاعر معاصر، ابی زلال، کمند گیسو، خط و خال، چشمان آبی، در یا،  
[ دوشنبه 1391/01/14 ] [ 06:32 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بِسم ربّ

الله جمیل و یُحب الجَمال

چشم در شعر پارسی


همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا                  توقدم به چشم من نه بنشین كنار جوئی

فصیح الزمان شیرازی

دانی   كدام   دولت  در وصف می‌نیاید؟            چشمی  كه باز باشد هر لحظه بر جمالی 

سعدی 

سر تا  قدمم   رفته   به  تاراج نگاری                از چشم و دلم مانده  همین اشكی و آهی

تویسرکانی 

كم ازیوسف نتی پیش صبابگشاگریبانی            كه در عهدتوهم یك چشم نابیناشودروشن

دركی قمی 

به فلك می‌رسداز روی چوخورشیدتونور              قل  هو اله احد چشم  بد  از  روی تو دور 

سعدی 

سرّ  من   از   ناله ی    من  دور نیست              لیك   چشم   و   گوش   را  آن نور نیست 

مولوی

مباد   فتنة   خوابیده   را    كنی   بیدار             به  احتیاط   بر   آن    چشم   خوابناك نگر 

صائب تبریزی 

هرچشم زدن چشم كبودتوبه رنگی است           نیلوفر    چرخ    این    همه    نیرنگ  ندارد 

صائب تبریزی

هر چند روزگار ستمكار كینه جو است               چشم  ستمگر   تو   بود    فتنه   خواه  تر

صائب تبریزی

خون می‌چكد از تیغ نگاهی كه تو داری              فریاد از آن چشم سیاهی   كه   تو داری 

صائب تبریزی 

جزچشم سیاه توكه جان هاست فدایش           بیمار     ندیدم     كه   توان   مرد   برایش 

صائب تبریزی

ز بیماری ندارد چشم او پروای دل بردن              ولی در صید دلها پنجه شیر است مژگانش 

صائب تبریزی

چون چشم تو دل می‌بردازگوشه نشینان           همراه  تو  بودن  گنه  از  جانب  ما نیست

حافظ

ترسم  كه  چشم تا  بگشایم   نبینمت              مژگان ز  بیم   هجر   تو   بر هم نمی زنم

اهلی شیرازی

این‌همه‌شكل‌خوش ودلكش‌كه‌درگلزار هست     خار در چشمم گر ازآنهایكی چون یار هست 

بابافغانی

ای چشم گریه دوست  كه شرمندة توام            تا هست    گریه   میل  به  كار  دگر مكن

عرفی شیرازی

هنوز    آن   چشم   شهلا     یادم    آید             هنوز    آن    روی      زیبا     یادم     آید

مظاهر مصفا

چشم گریان را به گرداب بلا خواهم سپرد            نوك مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت

فروغی بسطامی

رواق    منظر    چشم من آشیانه تست              كرم  نما   و   فرودآ   كه خانه خانة تست

حافظ

بیگانگی   نگر كه من و یار چون دو چشم             همسایه ایم  و   خانه   هم  را ندیده ایم 

میرصیدی

چشم گریان آوریم و جان پر حسرت بریم              دیگر   از    آغاز   و  از  انجام كار ما مپرس

نظیری نیشابوری

از خود  مران  كه  قسم  می‌خورم  هنوز              جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام 

ناصر نظمی

چون كرد قصد سوختنم چشم مست او              آتش  ز دل   گرفتم  و   دادم   به دست او

نقی كمره ای 

ساغر  چشم  تو نازم كه به یك جرعة آن              سر   عاشق  ز   طرب  بر در و دیوار خورد

بهادر یگانه 

چون جهره ی تو ماهی در آسمان نبوده              مانند   چشم   مستت   چشم فلك ندیده 

مهدی سهیلی

افسانه گرخواهی بیاافسون چشمش راببین         ور  كیمیا   جوئی  برو  خاك سر كویش نگر

بهادر یگانه

ازكوری چشم فلك امشب قمراینجاست              آری   قمر  امشب به خداتاسحر اینجاست

شهریار

آن   دوست   كه   دیدنش بیاراید چشم              بی دیدنش   از   گریه    نیـــــاساید چشم
ما را  ز   بــــرای    دیدنش بـــاید چشم              گر   دوست   نبیند   به   چه كار آید چشم

شیخ ابولحسن خرقانی

 

به بستی چشم یعنی وقت خواب است              نه خواب  است این حریفان را جواب است 

مولوی

روی در رو و نگه درنگه وچشم به چشم              حرف  ما با تو  چه محتاج زبان است امروز 

وحشی بافقی

در جواب هر سوالی حاجت گفتارنیست              چشم گویا عذر می‌خواهد لب خاموش را

ابولقاسم شیرازی

دی گذشت از برمن چشم سیاه عجبی              او   نگاه   عجبی   كرد   و   من آه عجبی

ادهم كاشی 

چو بگذری قدمی بر دو چشم من بگذار               قیاس  كن  كه  منت  در  شمار  خاك درم

ادیب نیشابوری 

در  چشم  پاك  بین  نبود   رسم   امتیاز             در آفتاب  سایة  شاه  و  گدا  یكی   است 

صائب تبریزی

درهرنگهت مستی صدجام شراب است             چشمان  تو  میخانة   دل های خراب است 

مشهدی لنگرودی

ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی        كه هرعضوی‌به دردآیدبه جایش‌دیده می‌گرید 

هادی رنجی 

لحظه ای بنشین ودرچشم غم آلودم نگر               تا زبان  اشك   من   گوید حكایت های دل 

مهدی سهیلی

من آن بخت سپیدخودكه گم شدسالهاازمن         كنون درگوشه ی چشم سیاهی كرده ام پیدا 

شهریار

دل ز دستم   برده‌اند امّا نمی‌دانم كه برد         غمزه برابر و اشارت   می‌كند ابرو به چشم 

بهار شیروانی 

آنكه   از   چشم   تو  افكند مرا بی‌تقصیر           چشم دارم   به   همین    درد  گرفتار شود

صائب تبریزی 

به رخ  سیاه  چشمان نظر ار بود گناهی            بگذار     تا    گناهی    بكنیم     گاهگاهی

كاظم پزشكی 

درگلستان چشمم زچه روهمیشه بازاست؟       به  امید  آنكه  شاید تو به چشم من درآئی 

عراقی 

چشم   سرمست  ترا عین  بلا  می‌بینم           لیك ابروی تو چیزی است كه بالای بلا است

سلمان ساوجی

خوارگشتم تاكه ازچشمت فتادم همچواشك      هر كه راچشم تو دورانداخت دور افتاده شد

ذوقی اصفهانی

مرا   به    گوشه   چشم   عنایتی دریاب           كه    استخوان   من   از   درد   توتیا  گردید

صائب تبریزی 

من آن نیم كه به نیرنگ دل دهم به كسی          بلای   چشم    كبود    تو     آسمانی  بود

صائب تبریزی 

این   فتنه   كه در نرگس نیلوفری تو است          در   پردة‌    نه    طارم   اخضر  نتوان یافت

صائب تبریزی 

دل   خراب    مرا    جور    آسمان  كم بود          كه چشم شوخ توظالم هم آسمان گون شد

صائب تبریزی 

عذر می‌خوردن ما روز جزا خواهد خواست       چشم مستی كه به آن توبه شكن بخشیدند

صائب تبریزی 

تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطااست     سرمه گردی است كه خیزد ز صف مژگانش

صائب تبریزی 

از چشم خود بپرس كه ما را كه می‌كشد            جانا   گناه    طالع   و   جرم  ستاره نیست

حافظ 

غبار راه گشتم سرمه گشتم توتیا گشتم      به چندین رنگ گشتم تابه چشمت آشناگشتم

نجیب اسد آبادی

 دریا به دو چشمان زلالت مـــــاند

 زیبایی گل به خط و خالت مــــاند

 شد بسته به گیسوی کمندت ناصر

 در آرزوی وصــل محالت مـــــاند

«  ناصر  »

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال آمد آن را بستم

گفتم نگریستی، نباید نگریست

ابوسعید ابوالخیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی  «  ناصر  »



طبقه بندی: چشم در اشعار پارسی، 
برچسب ها: چشم در شعر پارسی، چشم، نایینی، خلیل صارمی نایینی، ناصر شاعر معاصر، ابی زلال، کمند گیسو،  
[ دوشنبه 1391/01/14 ] [ 06:32 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

قال الله تعالی

اُدُعونی اَستَجِب لَکُم

دعا در شعر پارسی

دلا معاش   چنان   كن   كه گر بلغزد پای                فـــرشتـه‌ات به دو دست دعــــا نگهدارد

 حافظ 

خواهم من  از خدا به دعا صد هزار جان         تـــا صـد  هـــزار بـــــار بمیـــرم برای تو

هلالی جفتائی 

رفتم به مسجدی كه به رویش نظر كنم         بر رخ گرفت دست و دعا را بهانه ساخت

میلی ترك  

دعای مردن  من می‌كنی چه حاجت آن          بقــای  هجــر تو  بادا مكن دعای دگر

كمال خجندی 

دگرآن شب است امشب كه زپی سحرندارد        من و بــاز آن دعاها كه یكی اثر ندارد

وحشی بافقی 

از بس  كه  وصالش   به دعا می‌خواهم         خجلت زدة روی دعــــــا ساخت مرا 

خلیل 

به  دشنامی   دل  ما   را   به  دست آر        كه همچــون ما دعــــا  گوئی  ندارد

نثاری تبریزی 

از آن مژگان او دست دعا بر آسمان دارد        كه دائم از خدا خواهد شفای چشم بیمارش

كلیم كاشانی  

شب هجراست ودارم برفلك دست دعا‌امشب      به غیر ازمرگ حیرانم چه خواهم ازخداامشب

هاتف اصفهانی

من  از  خدای   خود به دعا خواستم تو را        امشب تو نیز بهر خدا  تا  سحر  مرو

گلچین معانی 

دلا    بسوز    كه    سوز   تو  كارها  بكند        دعای نیم شبی دفع  صد  بلا   بكند

حافظ 

من   به    دعا   كرده ام   مدّعیان را هلاك        زانكه خواص دعا دفع بلا كردن است

فروغی بسطامی 

باغ دعا پر گل شود هر برگ گل بلبل شود        در باغ شب گر بگذری عطر دعا را بشنوی

مهدی سهیلی  

كلید   گنج   سعادت   بود    دعای   سحر        كه این كلید همه قفل های بسته گشود

شهریار 

افتادگان   چو    تكیه   به دست دعا كنند        صد  درد  را  به  قطرۀ اشكی دوا كنند

قاسم بیك طالبی 

گفتی   مرا   كه   پیر   شوم   ای پدر بیا        نفرین كه در  لباس  دعا كرده‌ای  ببین

سعید اوخرقانی 

دعای صبح وآه شب كلیدگنج مقصوداست       بدین راه وروش می‌رو كه بادلداده بپیوندی

حافظ  

حافظ   وظیفة  تو  دعا گفتن است و بس        در بند آن مباش كه  نشنید  یا شنید

حافظ

یا رب   این     آتش  كه در جان من است        سرد كن زان سان كه كردی بر خلیل

حافظ 

دعای    گوشه     نشینان     بلا   بگرداند        چرا به گوشة چشمی به ما نمی نگری

حافظ

نالم   ز   جفای   تو   و دارم به دعا دست        كان ناله مبادا كه اثر داشته باشد

دولتشاه قاجار 

خدایا   به    عزّت    كه    خوارم      مكن        به  ذلّ  گنــــه  شــــرمسارم مكن

سعدی 

مرا     شرمساری  ز   روی   تو  بس        دگر  شرمسارم  مكن  پیش كس

سعدی 

گفتی  كه  مستجاب  كنم  گر  دعا  كنی        توفیق هم عطا كن و حال دعا ببخش

صابر همدانی 

ای  بلند  اختر  خدایت عمر جاویدان دهد        و آنچه پیروزی و بهروزی در آن است آن دهد

سعدی

یا رب  نگاه  كس  به  كسی  آشنا  مكن        ور می‌كنی كرم كن و از هم جدا مكن 

عالی شیرازی 

یا رب  به  سبو كشان   مستم   بخشای       بر  مُغبچگان  می  پرستم  بخشای

بر  این  منگر كه  باده در دست من است        بر آنكه دهد باده به دستم بخشای

مجمر اصفهانی

من  میرم  و  از  زاری  من آگهیش نیست       یا رب كه دعا كرد چنین زار بمیرم

صباحی بیدگلی 

آن  لاله  رخ  كه سوخت دل من به داغ او       روشن  بود همیشه الهی چراغ او

رمضان فنائی 

نخوابیده است باكین كسی هرگزدل صافم        زبسترچون دعا از سینه‌های پاك برخیزم

صائب تبریزی 

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش رامسوز        كزسرصدق می‌كندشب همه شب دعای تو

حافظ 

خدا تــــــــــرا  و  مـــــرا  از  بــــلا نگهدارد        تــــرا  ز درد و  مــــــرا از دوا نگهدارد

حلوائی 

گرنمی آیم به پرسش نیست درتقصیرمن        کور بادا دیده ام بیمار چون بینم تو را

ذوقی تونی 

نهادی      بر    ســـر    بـالین  من   پای        ســـرت   بــــالیــن   بیمـاری    نبیند

حیرتی تونی  

تنت   به   ناز    طبیبان    نیازمند    مباد        وجود    نازکت     آزرده     گزند  مباد

حافظ

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم كن

كه گر تلخست شیرین است از آن لب هرچه فرمایی

سعدی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلبل صارمی نایینی  «  ناصر  »




طبقه بندی: دعا در شعر پارسی، 
برچسب ها: دعا در شعر پارسی، شرایط دعا، دعا، نایینی، ناصر، خلیل صارمی نایینی،  
[ یکشنبه 1391/01/13 ] [ 09:08 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم الله النور

کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود


ولادت بزرگ بانوی اسلام ،اسوه صبر و شجاعت و رمز ماندگاری عاشورا، حضرت زینب کبری، سلام الله علیها، برآقا بقیه الله الاعظم و همه شیعیان عالم وبرشیر زنان عاشورایی ایران مبارک باد 


تابلو عاشورا از یک هنرمند چینی تازه شیعه شده

تولد زینب و گریه پیامبر بر مصایب ایشان

زینب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص ) رسید. رسول خدا (ص ) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود:

دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم 

فاطمه (س ) نوزاد كوچكش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش كشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ریختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى كه شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص ) فرمود: ((گریه ام به این علت است كه پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند

در آن دقایقى كه آرام اشك مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسین گریه كند)).1

ولادت و پرورش زینب

درست ترین گفتار آن است كه سیدتنا زینب كبرى (س ) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش ‍ آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بى مانند در كنار پیغمبر اكرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهراى مرضیه (س ) شیر وحى مكیده ، و از دست پسر عموى پیغمبر، امیرالمؤ منین (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكیزه ، و با سعادت و نیكبختى ، و پرورش یافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاكیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگى داشتند، و همین بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ایشان باشند.2

گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س (

روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب (س )، حسین (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پیامبر(ص ) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت . حسین (ع ) پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟

پیامبر(ص ) فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.

تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ كرد: این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از این مصایب دردناك تر و افزون تر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.

پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س ) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بیان كرد.

حضرت زهرا (س ) پرسید: اى پدر! پاداش كسى كه بر مصایب دخترم زینب (س ) گریه كند كیست ؟ پیامبر اكرم (ص ) فرمود: پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصایب حسن و حسین (ع ) گریه مى كند.

بشارت تولد زینب و گریه على (ع (

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گردید، جز على بن ابى طالب (ع ) كه ولادت هر یك از اولاد او سبب حزن او گردید.

در روایت است كه چون حضرت زینب متولد شد، امیرالمؤ منین (ع ) متوجه به حجره طاهره گردید، در آن وقت حسین (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

امیرالمؤ منین (ع ) از شنیدن این سخن بى اختیار اشك از دیده هاى مبارك به رخسار همایونش جارى شد. چون حسین (ع ) این حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصیبت و سبب حزن و اندوه پدر گردید، دل مباركش ره درد آمد و اشك از دیده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: بابا فدایت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گریه مى كنید، سبب چیست و این گریه بر كیست ؟

على (ع ) حسینش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور دیده ! زود باشد كه سر این گریه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همین بشارت را سلمان به پیغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گردید.

چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشریف داشت آن وقت سلمان شرفیاب خدمت گردید و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنیت گفت . آن حضرت بگریست و فرمود: ((اى سلمان جبرییل از جانب خداوند جلیل خبر آورد كه این مولود گرامى مصیبتش غیر معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))4

نامگذارى زینب از طرف خداوند

هنگامى كه زینب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع ) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى كنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در این ایام حضرت رسول اكرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على (ع ) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنید. رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .

در این هنگام جبرئیل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص ) ابلاغ كرده و گفت :

نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او بر برگزیده است .

بعد مصایب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پیامبر اكرم (ص ) گریست و فرمود: هر كس بر این دختر بگرید، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.5

فرزند فاطمه

علیا حضرت زینب ، نخستین دخترى است كه از فاطمه (س ) به دنیا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسین (ع ) بزرگترین فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نیز گفته اند:

دلیل بر آن است كه راویان حدیث و بیان كنندگان اخبار در ایام اضطهار - یعنى روزگار غلبه و چیرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منین - هر گاه مى خواستند از امیرالمؤ منین على (ع ) روایتى نقل كنند مى گفتند:

این روایت از ابى زینب است ، و اینكه امیرالمؤ منین (ع ) را به این كنیه مى نامیدند، براى آن است كه زینب كبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسین - علیهماالسلام - بزرگترین فرزندان آن حضرت بوده ، و امیرالمؤ منین (ع ) نزد دشمنانش به این كنیه معروف نبوده است .(6)

تغذیه زینب از زبان پیامبر

حضرت زینب (س ) مانند دو برادرش حسن و حسین (ع ) از زبان رسول الله (ص ) تغذى مى كرد.

همان طور كه در بسیارى از اخبار آمده است ، پیغمبر (ص ) زبان خود را در دهان حسنین مى گذاشت ، آنان با مكیدن زبان پیغمبر تغذیه مى شدند و از همین طریق گوشت و پوست بدنشان مى رویید و رشد مى كرد، در مورد حضرت زینب (س ) نیز همین عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از كتاب خرایج راوندى (صفحه 94) معجزه یكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع ) چنین روایت كرده است :

امام صادق (ع ) فرمود: پیغمبر (ص ) پیوسته نزد فرزندان شیر خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذیه مى كرد و سپس به فاطمه (س ) مى فرمود به آنان شیر ندهید7

لقب هاى حضرت زینب (س(

الف ) زینب كبرى : این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (كه از دیگر زنان امیرمؤ منان به دنیا آمده بودند) بود.

ب )الصدیقة الصغرى : چون (( صدیقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضیه (س ) است ، و از سویى شباهت هاى بى شمارى میان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زینب را (( صدیقه صغرى )) ملقب كردند.

ج ) عقیله / عقیله بنى هاشم / عقیله الطالبین :

عقیله  : به معناى بانویى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ویژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) دیگر لقب ها:

از دیگر لقب هاى حضرت زینب ، موثقه عارفه ، عالمه غیرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . 8

كنیه حضرت زینب (س (

كنیه آن علیا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و این كه ایشان را (( زینب كبرى )) مى گویند، براى آن است كه فرق باشد بین او و بین كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنیه نامیده شده است .

چنان كه ملقبه به (( صدیقه صغرى )) شده است ، براى فرق بین او و مادرش صدیقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله علیهما. 9

پاورقی

1- خطابه زینب كبرى (س ) پشتوانه انقالب امام حسین (ع ) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقیمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.

2- زینب كبرى ، ص 139.

3- الخصائص الزینبیه ، ص 155 ناسخ التواریخ زینب (س ) ص 47

4- ناسخ التواریخ حضرت زینب كبرى (س )، ج 1، ص 45 و 46.

5- فاطمه زهرا (س ) دل پیامبر، ص 854

6- زینب كبرى ، ص 137 و 138

7- پیام آور كربلا، ص 17

8- ره توشه راهیان نور، ص 258.

9- زینب كبرى ، ص 137.

 

منبع

http://www.aviny.com

خلیل صارمی نایینی   « ناصر  »





طبقه بندی: اسوه صبر و شجاعت زینب، 
برچسب ها: نایینی، زینب، بانوی کربلا، اسوه صبر و شجاعت، ناصر، ostadnaser، خلیل صارمی نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/01/9 ] [ 12:38 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اذا الشّمسُ کُوّرت * واذاالنّجوم ُانکدرت*و اذا الجبال سُیّرت  

عالم فانی

                                                                                                                                 دل در گــــرو عالــم فانــی تا کــــی ؟                       غافــــــــــل ز حیات جاودانــی تا کـی؟

   ای خفته تویی اشرف مخـــلوق خدا                         انــــــدر ره وصل ناتــــوانی تـــا کی؟

   ده روزه عمر بنـــــده خلـــــق مباش                        دریـــوزگی و مدیحه خــــوانی تا کی؟

   رزق همه از ازل به دفـتر ثبت است                         پس در پی نان چـــرب زبانی تا کی؟

  نی عمر به جامانَد ونی حشمت وجاه                      ای خــــام طمع خـــــام گـــمانی تا کی؟

  این قصر فر یبــنده پرنقش و نـــــگار                      دارُالعَدَم است شــــــادمــــــانی تا کی؟

  از سیـــنه بـــشوی آرزوهــــــای دراز                    در بـــــــاغ خــــــیال باغـــــبانی تا کی؟

  جایی که تو را جزکفنی نیست نصیب                      بیـــهوده چو سگ به پاســـبانی تا کی؟

  ای بـــی خـبر از لذت فــردوس بــرین                     خرسند به عیش و نوش آنــــی تا کی؟

  در بند هـــوی مــباش و تسلیم هــوس                     بـــا دشمن خویـــش مهربـــانی تا کی؟

  شــــایـــد اًجًلًت مــهلت بســـیار نـــــداد                    نـــا مـــردمی و خواب گــــرانی تا کی؟

     درمُلک عدم که حاصلش یک نفس است                 «ناصر» تو بـــــگوی زندگــانی تا کی؟          

خلیل صارمی نایینی «ناصر»

خلیل صارمی نایینی  « ناصر »



طبقه بندی: عالم فانی، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی. ناصر، عالم فانی، لذتهای زود گذر، دنیای فریبنده، آرزوهای دراز، دار العدم، خیال خام، نایینی، شاعر معاصر، نایین مدینه العرفا، نابودی زمین، خاموشی خورشید، یوم الحسره، روز حساب،  
[ سه شنبه 1391/01/8 ] [ 12:24 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا

 نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net كلیك كنید

شهره آفاق بود قالی نایین
در همه جا طاق بود قالی نایین
حاصلی از زحمت زنهای هنر مند 
نقش گرانی همه پر مایه و دلبند


 تاریخچه فرش نایین

شهرستان نائین در حاشیه جنوبی کویر مرکزی ایران و شمال باتلاق گاوخونی قرار دارد. از جنوب

 به شهرستان اردکان از توابع یزد، از شرق به شهرستان طبس از توابع استان خراسان و از

 شمال به دشت کویر و دامغان، از غرب به اردستان وزواره و از جنوب غربی به شهرستان

 اصفهان محدود می باشد

سوابق تاریخی

در امر نساجی شهرت نائین در سالهای قبل به عبای بسیار ظریف آن بود که از پشم شتر بافته 

می شد اما کم کم عبا بافی رونق خود را از دست داد و مردم این شهر نیز قالیبافی را جایگزین

 آن کردند

سیسیل ادواردز در مورد قالی نایین می گوید: چون قالیبافان به ریسیدن کلافهای ظریف برای

 تهیه پارچه های نازک و ریز عادت داشتند، چله های قالیچه را طوری قرار دادند که در هر 

اینچ 2222 گره به دست آمد و به این ترتیب قالیچه هایی تهیه کردند که از لحاظ ریزی بافت

 تا آن موقع در ایران نظیر نداشت. چون جنسی جدیدی بود و میزان فرآورده نیز زیاد نبود،

 خیلی خوب به فروش رفت

آغاز ورود و تجارت قالی نایین در تهران (پایتخت) رامی توان سال 1318 هجری شمسی، یعنی

 در سالهای آغازین جنگ دوم جهانی برشمرد. این جریان در پیشبرد هنر قالیبافی این منطقه 

بسیار مؤثر بودو باعث معرفی هر چه بیشتر آن گردید

ادواردز در این مورد نیز می گوید: سپس جنگ جهانی آغاز گردید و بازار تهران رونق گرفت.

 در آنهنگام از نظر تازه به دوران رسیده های پایتخت هیچ کالایی خیلی خوب و یا خیلی گران نبود.

 پس قالیچه های نائین به تهران حمل گردید و در آن جا به عنوان ریز باف ترین و یکی از

 بهترین قالیچه های ایران شناخته شد

توضیحات مذکور مربوط به اوضاع قالیبافی در نایین تا سال 1328 شمسی می باشد. اما با سپری

 شدن این برهه زمانی و آغاز شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جدید در جهان، بازارهای جدید

 و وسیع تری برای قالی نائین پدید آمد. به طوری که نه تنها باعث گرایش هر چه بیشتر مردم

نائین به سوی این حرفه گردید، بلکه سبب تمایل قالیبافان سایر نواحی کشور نیز به امر تولید

فرش نائین شدامروزه در منطقه نائین، قالیبافی جزء لاینفک زندگی مردم شده، به طوری که تقریباً 

در تمامی منازل حداقل یک دار قالیبافی برپاست و بیننده تیزبین در یک نگاه جهت گیری تمامی

 امور ظاهری و باطنی شهر را در راستای قالیبافی می بیند. آنچنان که نام نائین، تصویر گر شهری

 با کوچه و گذری پوشیده از قالی در جهان گردیده است

در حدود سال 1310 هجری شمسی، نشر و انتقال قالی نائین به بخشها، روستاها و شهرهای

 همجوار آغاز شد. بدین ترتیب در منازلی که دار قالی برپا بود، در مقابل یکسال کار بدون مزد

 (به دختران طالب یادگیری که از روستاهای اطراف مراجعه مینمودند) آموزش قالیبافی می دادند.

 پس از این مدت کارآموزان خود اقدام به برپایی دار قالی در منازل خویش می نمودند و ایشان نیز

 تحت شرایط مذکور به آموزش قالیبافی مبادرت می ورزیدند. این جریان موجب انتقال این هنر و

 صنعت به روستاهای اطراف و شهرهای همجوار گردید

مهمترین جهش توسعه، بخش خوربیابانک بود که توسط فردی به نام، رحیم رنگ آمیز نائینی که

 خدمتگزار اداره آموزش و پرورش نائین بود و سپس به بخش خور منتقل گردید، صورت پذیرفت

اما توسعه و گسترش فرش نائین به این جا نیز ختم نشد و به شهرها و مناطق مهم دیگر همچون:

 کاشمر، مشهد، آمل (مازندران)، چهار محال و بختیاری، اصفهان، فارس، زاهدان و غیره نیز راه

 یافت. و این در شرایطی بود که این شهرها عمدتاً خود از مراکز قالیبافی بوده و دارای قالی بومی

 خاصی بودند 

ساختار

فرش نائین، با کیفیتی که در بازارهای جهانی معروف است، از آن نوع فرشهایی نیست که استفاده

 از پشمهای ضخیم ایرانی در آنها امتیازی به حساب آید. پشم مصرفی در این فرشها از نوع

ظریف است و درصد بالایی از آن نوع پشمی است که به آن کرک گفته می شود. اما آنچه می توان

 در مورد پشم یا کرک مورد استفاده در این فرشها گفت، آنست که کلاً از پشم نو و خالص و از

 نظر ظرافت از حد استاندارد پشمهای ایرانی بالاتر است. فرش نائین از زمینه های نادر و مناسب

 کاربرد پشمهای ظریف غیرایرانی است

فرش نائین دارای گره فارسی و دو پود است. ساختار فرش متکی بر بافت و شرایط فنی

 حتی الامکان دقیق است. نقایص بافت از جمله کجی، سره، نزدن پود، دو دست شدن، چند رنگی،

 و غلط بافی در این فرش بسیار کم و کیفیت تولید در حد بالای استاندارد است. بدیهی است که در

 اینجا هنگامی که صحبت از فرش نائین می شود، نوعی فرش خاص مورد نظر است که از نظر

 بازارهای داخلی و جهانی، به عنوان یک فرش عالی ایرانی شهرت ویژه یی دارد و به آسانی

 می توان دریافت که کیفیت عالی بافت، که متضمن ثبات رنگ، ابعاد، استحکام، دوام و همچنین

 صحت و دقت در نقشه است، در این شهرت بی تأثیر نبوده است

دارها عموماً چوبی است و تلاش هایی برای تعدیل آنها به دارهای فلزی صورت گرفته است. روش

 نصب دار و شیوه ی چله کشی و پایین کشی فرش، مشابه مراکزی نظیر اصفهان و کاشان است و

 افرادی خاص درانجام این کارها مهارت و تجربه دارند

فرش هایی که درون منازل و عمدتاً به وسیله ی زنان بافته می شود، به دلیل طولانی بودن زمان

 بافت فشار چندانی بر بافنده وارد نمی کند. پرداخت اولیه، ضمن بافت صورت می گیرد و پرداخت

 نهایی فرش هایی بالاتر از 160 جفت (گره) با دست انجام می شود. نائین یکی ازمراکز موفق

 بافت فرش های بزرگ پارچه با کیفیت خوب بوده است (شاید علت این امر استاندارد بودن نسبی

نقشه هاست که باعث افزایش سرعت تولید می شود

اگر چه امروز تعداد این فرشها کم شده، ولی استفاده از دستگاههای مکانیکی پیشرفته برای

 شستشو، کز دادن (برای از بین بردن گره ها و پرزهای اضافی پشت فرش) و پرداخت، در

 مراحل تکمیل این فرش ها ضروری است. کار گاه های نائین، چه در مراحل بافت و چه در

 مراحل تکمیل، عموماً روشن و پر نور بوده و از نظر استاندارد مطلوب می باشند و این

امر بی تردید از دلایل بالا بودن کیفیت فرش های تولیدی است

تار و پود فرشهای نائین از پنبه و پرز از ابریشم ولی ترکیب پشم و ابریشم است که معمولاً

 ابریشم سفید را در حاشیه نقوش فرش می بافند که به طرح حالت برجسته می بخشد

گره: فرشهای نائین با گره سنه بافته می شوند و تعداد آنها از سیصد هزار تا یک میلیون گره

 در هر متر مربع تغییر می کند

قالیهایی که برای مصرف خانواده ها به کار می رود مجموعاً ساختاری محکم و پرزهایی بلند دارد

 تا برای زیر پای افراد و خانواده دوام بیشتری داشته باشند و چون قالیهای نائین دارای پرزهایی

 کوتاهند، و اکثراً رنگهای روشن در آنها به کار رفته، برای مصرف خانواده ها کمتر مورد

 احتیاج است و بیشتر برای تزئین به کار می رود

خامه مورد مصرف در فرش نائین از کارخانه ی پشم هرند – شرق یزد، صنایع کرک کاشان و

 صنایع کاشان فراهم می آید و از نمره 8 تا 20 متریک در این فرش به کار می رود که نمره 20

 آن در فرشهای ظریف نائینی مصرف می شود. نخهای مورد مصرف در چله ی فرش، از نوع

 چله ی موردمصرف در فرشهای اصفهان است و از اصفهان و کاشان تأمین می شود، علیرغم

 شهرت فرشهای ابریشم، فرش نائین بیشتر بر پنبه و پشم متکی است.

طرحهای رایج

براساس شواهد موجود، اولین طرحهای قالی منطقه نائین از اصفهان و بیشتر از تهران (مرکز

 هنرهای زیبا) به صورت مدادی تهیه شده و در نائین رنگ آمیزی می شد. البته هنر رنگ و نقطه

 نمودن نقشه قالی نیز توسط مردی به نام مدرسی که از یزد به نائین آمده و در ضمن اولین عکاسی

 این شهر نیز بود، به نائین راه یافته است

اصلی ترین طرح های مورد استفاده در فرش نائین طرح های شناخته شده یی نظیر شاه عباسی،

 لچک ترنج با استفاده از ترکیبات اسلیمی، ختایی و به طور کلی نقوشی است که با سنتی ترین

 طرح های ایرانی بستگی دارد. استفاده ی مناسب از طرح های سنتی همراه با رنگ آمیزی 

خاص فرش های نایین، هویتی خاص و جهانی برای این فرش ها تأمین کرده است. از نقوش

 سنتی دیگری که از آنهااستفاده هایی هنرمندانه در فرش نائین شده است می توان به نقش

 گنبد (سقفی)، حاج خانمی، درختی، قابی، محرابی، محرمات، افشان، لچک ترنج و کتیبه یی 

و تاریخی اشاره کرد

با آن که کوچکی شهر و محدودیت و سابقه ی اندک تولید، مانع از آن است که از طراحی

 گسترده و طراحان صاحب نام و متعدد، نظیر آنچه در اصفهان و تبریز دیده می شود سراغ بگیریم،

 بایداذعان کنیم که تولید کنندگان و طراحان فرش نایین، زیباترین و دلپذیرترین موارد استفاده و

 بازسازی طرح های رایج در مناطق قالی بافی دیگر را برفرش خویش نشان داده اند. با این 

وصف برخی زمزمه های سال های اخیر، دایر بر یکنواخت بودن فرش های نایین، تولید کنندگان

 این فرش را بر آن داشت که به ایجاد برخی نوآوری ها و استفاده از نقوش متنوع تر دست بزنند، 

که از جمله ی آنها، علاوه بر استفاده ی بیشتر از نقوش سنتی، بافت فرش های کناره، دایره،

 شش گوش، و هشت گوش است. در غالب این طرح ها، ظرافت و پرکاری قلم طراحان نائینی،

 روح و هویت خاص فرش های نائین را تضمین کرده است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: عیدانه «فرش نایین»، 
برچسب ها: قالی بی نظیر جهان، استاد نایینی، صنعتی در حال انقراض، بافندگانی هنرمند و بی ادعا، بی توجهی مسئولان به فرش نایین، ostadnaser،  
[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ 06:18 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]



شیوه کاربرد رنگها در ترکیب رنگی قالی نائین

 بژ (خاکی) سیر : عمدتاً در بندها ونقوش و در نقشه های غلط به عنوان زمینه

بژ (خاکی) روشن : عمدتاً در حاشیه و بندها

کرم (نخودی) : زمینه قالی و بندها

آبی روشن : نقوش

آبی سیر.نقوش و زمینه قالی

سرمه ای : بندها و زمینه قالی

قهوه ای : بندها و نقوش

فیلی طوسی : بندها و نقوش

عنابی : بندها و نقوش

لاکی : زمینه قالی

یشمی : عمدتاً در نقوش و در نقشه های غلط به عنوان زمینه

ماشی : نقوش

ابعاد

در نائین برخلاف بسیاری از مناطق دیگر کشور، قالی از ابعاد خاصی تبعیت ننموده و قالی این 

منطقه در اندازه های بسیار متنوعی تولید می گردد

چنانکه ملاحظه می گردد ابعاد در قالی نائین تابع هیچ اصل ثابتی نیست و این مهم یکی از

 خصوصیات فرش این منطقه است

با توجه به توضیحات مذکور تعیین رجشماری خاص جهت ابعادی معین (در قالی نائین) توسط 

طراح و بر روی نقشه غیر ممکن بوده و طراحان تنها براساس تهداد گره مورد نظر در عرض و

 طول قالی، ابعاد نقشه را تعیین می نمایند و حال تولید کننده می تواند نقشه مذکور را براساس 

خاص خویش بر روی چله مورد نظر: 4لا، 6لا و با 9 لا پیاده نماید. بدین ترتیب 

طبق نقشه ای واحدمحصولاتی با ابعاد و رج شمار و انواع گوناگون تولید می گردد و همچنین در 

هر یک از این انواع چلهها نیز با تغییر میزان تراکم تارها طبق سلیقه شخصی، می تواند با

 نقشه ای ثابت و یک نوع چله، قالیهایی با ابعاد و تراکم (رج شمار) متفاوت تولید نماید.

ابعاد متداول فرشهای نائین

90 * 60

120 * 90

180 *120

200 *120

200 * 130

210 *130

230*150

280*170

280*180

300*200

330*220

400*300

430*300

1000*600


توزیع جعرافیایی

امروزه در بخشها و دهات حومه نائین از جمله تودشک که فرشهای مرغوبی در آن بافته می شود،

 دربرخی دیگر از بخشهای استان اصفهان از جمله اردستان و بیابانک و حتی مناطقی دورتر مانند

 طبس (استان خراسان) و قزوین فرشهایی با متابعت از طرح و تکنیک بافت نائین تولید و به

 بازارهای منتظر و مشتاق عرضه می شود

آنچه در روستاهای جنوبی و شرقی و شمالی نائین بافته می شود دقیقاً در گستره نفوذ فرهنگی 

فرش نائین است. هنگامی که این فرش از «خور» به سوی طبس و کاشمر و سبزوار حرکت 

می کند به نوعی رفته رفته از کیفیت تهی می شود

در بافرون، جشوقان، تودشک زفره (در روستای مارشینان) و جندق فرشهایی مرغوب و با کیفیت

 عالی بافته می شود. اما در مناطق خور، اردیب، گرمه و مهرجان فرشها کیفیت نازلتری می یابند. 

درمسیر خور به طبس نیز کیفیت فرش به علت استفاده از پشمها و رنگهای نا مرغوب و 

جفتی بافی پایین آمده است

در روستای فرخی نیز فرشبافی رواج دارد که قالیبافی آنها در حد متوسط است. اردیب و عروسان 

نیزقالیبافی متوسطی دارند ولی بهترین فرش منطقه از آن جندق است که در آنجا فرش ابریشمی 

نیز بافته می شود

روستاهای اطراف نائین در مسیر نطنز، نظیر جشوقان چو، (گش کو، جوشقان کوچک)، 

رحیم آباد،ورزنه، حزن آباد، اوشن بادافشان، میلاجرد، کوشکویه سگزی ومزرعه شور 

عموماً قالیبافی وجود دارد

به موازات حرکت از طرف روستاهای خور در مسیر بیاذه، فقر طبیعی منطقه همراه با عوامل 

فرهنگی بر کیفیت بافت قالی اثر می گذارد که از آن نمونه می توان به پشم های نامرغوب و 

جفتی بافی اشاره کرد

در منطقه تودشک، رنگرزی نیز رواج دارد، البته در سالهای اخیر استفاده از رنگهای شیمیایی 

همراه با قرمز دانه نیز در این مناطق رواج یافته است، که این امر می تواند یکی از دلایل 

گرایش رنگهایشفاف و یاقوتی به دست آمده از قرمز دانه به سمت رنگ قهوه ای باشد

 وضعیت فعلی

در حال حاضر متأسفانه در سراسر ایران، قالی به سبک نائین تولید می شود. در نتیجه بررسیهای

 به عمل آمده، در زمینه علل این گستردگی به نتایج زیر رسیدیم

تولید کنندگان نائینی: بدین معنا که به دلیل بالا بودن هزینه تولید در نائین (دستمزد بافندگان) تولید

 کنندگان نائینی برای به دست آوردن نیروهای کار ارزان قیمت، به سایر نقاط کشور مراجعه نموده 

و ضمن آموزش شیوه نائینی به آنان با صرف هزینه تمام شده، کمتر به ارزش افزوده بیشتری دست

 می یابند. این مسئله سبب آشنایی سایر مناطق کشور با شیوه قالیبافی نائینی و در نهایت تولید آن 

در این مناطق شده است

محدودیت رنگ قالی نائین: به دلیل محدودیت رنگ قالی نائین، بافت آن نیاز به دقت زیادی (جهت

 تشخیص رنگها) ندارد و بافندگان مبتدی نیز دارای توان اجرای رنگبندی آن هستند

به کارگیری قالیهای معمول و آشنا در نقوش قالی نائین: آشنایی نسبی سراسر کشور با نقوش 

معمول (با حساسیت بسیار کم) در قالی نائین سبب تسهیل در اجرای آن گردیده است

ارزش افزوده: ارش افزوده قالی نائین نسبت به تولیدات سایر مناطق با شرایط یکسان، از میزان

 بالاتری برخوردار است و همین مسئله سبب گرایش نواحی دیگر به تولید این نوع از محصول 

گردیده است

بازار فروش: در دسته بندی قالی نواحی مختلف ایران براساس میزان بازار فروش، قالی نائین

 (بخصوص در گذشته) از جایگاه خاصی برخوردار بوده و در نخستین ردیف های آن قرار می گیرد.

گستردگی بیش از پیش فرش نائین سبب ایجاد شرایط و مشکلاتی در زمینه قالیبافی در سطح منطقه 

و کشور گردیده است، که عبارتند از

1- عرضه بیش از تقاضا: در نتیجه تولید انبوه قالی به سبک نائین در سطح کشور، میزان عرضه 

این کالا بیش از میزان تقاضا شده و این امر سبب ایجاد مشکلاتی شده است که عبارتند از

نزول قیمت محصولات: طبق اصول اقتصادی چنانچه عرضه یک کالا بیش از میزان تقاضا برای آن

 باشد، قیمت کالای مورد نظر کاهش یافته و این در شرایطی است که نرخ تمام شده محصول ثابت و 

چه بسا در بسیاری از موارد سیر صعودی داشته است

از دست دادن بازارها: در نتیجه افزایش میزان عرضه و تکرار بیش از حد آن رغبت و تمایل

 خریداران محصول کاهش یافته و در نتیجه منجر به از دست دادن بازارها می گردد

2- عدم توانایی تولید قالی اصیل نائین در سایر نقاط کشور: شرایط جغرافیایی منطقه نائین شامل 

آب و هوا، میزان رطوبت موجود در هوا، ترکیب شیمیایی آب وحتی پوشش گیاهی و جانوری منطقه،

 سبب ایجاد کیفیت خاصی در قالی نائین شده که دستیابی به این کیفیت در سایر مناطق جغرفیایی

 با توجه به تغییر شرایط مذکور غیر ممکن گردیده است

3-نزول کیفیت محصولات: با بالا رفتن سطح کمی تولیدی محصول و عدم حضور کارشناسان 

تعیین کیفیت و مرغوبیت محصولات (در داخل و خارج از کشور) و عدم آشنایی خریداران با 

نحوه تشخیص مرغوبیت محصول و نیز با توجه به این نکته که تولید محصول مرغوب نیاز به 

هزینه اولیه و زمان بیشتر و در نتیجه قیمت تمام شده بالاتری دارد، سبب شده تا تولید کنندگان 

(با توجه به عدم وجود تفاوت قابل توجه در نرخ فروش) تمایلی به تولید محصول مرغوب

 (فرش اصیل نائین) نداشته باشند. 

و تمامی این مسائل در نهایت منجر به نزول کیفیت قالی نائین گردد.

منبع:

http://centercarpet.com

قالیکده  اولین و بزرگترین وب سایت تخصصی فرش دستباف ایران

جهت آشنایی بیشتر با فرش نایین به گالری زیر مراجعه نمائید



طبقه بندی: عیدانه «فرش نایین 2» ، 
برچسب ها: مرغوبترین فرش جهان، قالی بی نظیر نایین، تنوع رنگ و نقشه فرش نایین، بی توجهی مسئولان و ركود بافت فرش، متضرر شدن بافنده فرش نایین، قیمت نجومی در بازارهای اروپا، رنگ ثابت و تنوع نقشه قالی نایین، غیر قابل رقابت بودن قالی نایین، قالی نایین در بازار سوئیس، مقایسه فرش نایین با سایر فرشهای جهان، قیمت غیر واقعی قالی نایین برای بافنده آن، گرانی مصالح فرش نایین، فرش بی همتای نایین، فرش نایین در حال نابودی،  
[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ 01:22 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم رب النور

نگاهی کوتاه بر زندگی پربرکت علامه بزرگ میرزای نایینی (رحمه الله علیه)


درخشش نور

محمد حسین در سال 1240 ش . / 1277 ق . در شهر نایین و در خاندانى فاضل و محیطى روحانى و خانه اى پرمهر و عطوفت ، قدم به عرصه گیتى نهاد و با قدوم مبارك خود آن خانه را رونق و صفایى افزون بخشید.1

پدر او شیخ الاسلام میرزا عبدالرحیم  از خاندان بزرگ منوچهرى بود كه در شهر اصفهان پدرانش - پشت در پشت - لقب شیخ ‌الاسلامى داشتند. خاندانى نایینى در اصفهان به بهره مندى از خوبیها شهره عام و خاص و از نظر علم و دیندارى زبانزد همگان بودند و خانه ایشان در زمان بروز مشكلات پناه مستمندان بود.

 

تحصیل علوم

میرزا محمد حسین تحصیلات ابتدایى حوزوى خود را در زادگاه خویش ‍ گذراند و پس از آن بار سفر بست و در هفده سالگى (1293 ق ) به شهر اصفهان هجرت كرد و در آن حوزه علمى بزرگ تحصیل علوم دینى را ادامه داد و دروس عالى فقه ، اصول ، فلسفه و حكمت را از اساتید فرهیخه ذیل آموخت.

1. ابوالمعالى فرزند حاج محمد ابراهیم كلباسى 1247 - 1315 ق .

2. شیخ محمد باقر ایوانكى فرزند شیخ محمد تقى اصفهانى 1235 - 1301 ق .

3. جهانگیر خان قشقایى 1243 - 1328 ق .2

نایینى این اسطوره تقوا، بعد از چندین سال كسب علم از محضر عالمان اصفهان در سال 1303 ق آن حوزه را ترك گفت و راهى نجف اشرف شد. او پس از زیارت بارگاه ملكوتى امیرمؤ منان على علیه السلام به شهر سامرا رفت . زیرا آن دیار مقدس با حضور میرزا محمد حسن شیرازى و دیگر اساتید، رونق علمى یافته و دانش پژوهان بسیارى را به سوى خود جلب كرده بود.

نایینى در آغاز ورود به حوزه سامرا در درس دو استاد فرزانه ذیل شركت جست .

1 - سید محمد طباطبایى فشاركى متوفى 1316 ق .

2 - سید اسماعیل صدر  1258 - 1338 ق .

او سپس در محفل پربار درس میرزا محمد حسن شیرازى (1230 - 1312 ق .) حضور یافت و مدت نه سال از دانش سرشار استاد عالى مقام خویش ‍ بهره برد و علاوه بر آن ، محرم خاص میرزا گردید.3

میرزاى نایینى همچنین با سفر به نجف اشرف از درس اخلاق سالك درگاه الهى آخوند ملا حسینقلى همدانى استفاده كرد.4

او پس از رحلت میرزاى شیرازى به همراه استاد دیگر خویش سید اسماعیل صدر راهى كربلا شد و در جوار مرقد امام حسین علیه السلام از این استاد عزیز سود جست و اقامتش در آن شهر دو سال به طول انجامید و سپس با اندوخته اى ارزشمند و كوله بارى گرانسنگ در سال 1316 ق راهى نجف شد و در آنجا اقامت گزید.5

او در كنار تدریس ، در جلسه علمى آخوند خراسانى حاضر مى شد و در كمترین زمان از یاران

 و محرمان

 اسرار او گردید.6


پرورش یافتگان مكتب میرزا

میرزاى نایینى با مقام والاى علمى ، سیاسى و معنوى خویش شاگردان فاضل و آگاهى را به عالم اسلام عرضه كرد كه هر یك محور فكرى و علمى در جامعه شدند. در مورد شاگردان برجسته این رادمرد بزرگ مى توان به شخصیتهاى ذیل اشاره كرد:

1. شیخ محمد على كاظمى خراسانى  1309 - 1365 ق .

2. سید محسن طباطبایى حكیم  1306 - 1390

3. سید جمال الدین گلپایگانى 1295 - 1379 ق .

4. سید محمودحسینى شاهرودى 1301 - 1394 ق .

5. سید محمد حجت كوهكمرى 1310 - 1372 ق .

6. سید محمد هادى میلانى متوفى 1395 ق.

7. شیخ محمد تقى آملى 1304 - 1391 ق .

8. سید ابوالقاسم خوبى 1317 - 1413 ق .

9. سید محمد حسین طباطبایى 1321 - 1402 ق .

10- میرزا هاشم آملى 1322 - 1413 ق .7

11- شیخ محمد رضا طبسى نجفى 1322 - 1405 ق .

12. سید محمد حسینى همدانى.متولد 1322 ق .


یادى از فضیلت ها

از میان انبوه خصلتهاى پسندیده و فضیلتهاى آموزنده میرزا، تنها چند نمونه آن را مرور مى كنیم :

الف - مناجات با خدا: میرزا هنگام مناجات چنان گریه مى كرد كه قطرات اشك بر محاسن شریفشان جارى مى شد و در قنوت نماز شب دعاى ابوحمزه ثمالى را مى خواند و در موقع نماز آشكارا رنگ رخسارش زرد مى شد و لرزه بر اندامش مى افتاد.8

آقاى حسینى همدانى - شاگرد میرزا - به نقل از پدر ارجمندش مى گوید: گاهى یك ساعت به اذان صبح مانده مى رفتیم به حرم ، هنوز در حرم را باز نكرده بودند مرحوم نایینى در شب مشغول نماز و دعا بود. بعد از نماز و دعا به منزل برمى گشت تا به درس و بحث خود برسد.9

ب - شرط شركت در درس : استاد در هنگام بیان درس ، توصیه هاى متعددى به شاگردان مى فرمود. از جمله آنكه : با یكدیگر گفتگوهاى تند و تیز نداشته باشند، اعتدال و خوشرویى را پیشه خود قرار دهند و پا را از اعتدال فراتر نگذارند. ایشان همچنین خواندن نماز شب و شب زنده دارى كردن را شرطى براى حضور در درس قرار داده بود. او به شاگردان توصیه مى كرد تا درسها را بنویسند و خود نیز به نوشته هاى آنان نظر كرده ، میل داشتند هر روز یكى دو تا از نوشته هاى درس وى در كنارش باشد وبدانها نگاه بكند.

ج - نوآورى در اصول : علم دانش اصول فقه كه شیوه صحیح استنباط از منابع فقه را به ما مى آموزد در طول تاریخ حوزه هاى علمى شیعه تحول ، گسترش و نوآوریهاى بسیارى داشته است از جمله دانشمندانى كه در رونق و جلو رفتن اصول زحمت فوق العاده كشید، آیة الله نایینى است ، بدان حد كه نوآور و مجددالاصول نام گرفت و به مقامى در این علم رسید كه اكثر معاصران از نظریات وى پیروى مى كنند و آن را هم سنگ با نظریات آخوند خراسانى در اصول به حساب مى آورند.(10) این مهم را مى توان از تقریرات نوشته شده از سوى شاگردان ممتاز درس او به دست آورد.



ادامه مطلب

طبقه بندی: علامه بزرگ میرزای نایینی، 
برچسب ها: علامه بزرگ میرزای نایینی، شاگردان علامه نایینی.، اساتید علامه نایینی، اسوه فقاهت و شجاعت و تقوا، کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله، ایران شیعه خانه ماست، خطاب امام زمان به علامه نایینی، خلیل صارمی نایینی «ناصر»، استاد نایینی، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1390/12/23 ] [ 09:05 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خداوند بخشنده مهربان

قال الله تعالی فی محکم کتابه

هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان

آیا پاداش نیکی و احسان جز احسان است؟

بنی آدم اعــــــضای یک پیــکرند
که در آفرینش ز یک گـوهـــــرند
چو عـضوی به درد آورد روزگار
 دگر عــــضو ها را نـــــماند قـرار 
 تو کز محنت دیگران بــــی غـمی 
نـــشاید که نامـــــت نهــند آدمــی

*******

گر بر سر نفس خود امیری مردی
ور بر دگـــری خرده نگیری مردی
مردی نـــبود فــــــتاده را پای زدن
گر دســت فتاده ای بگــیری مردی

*******

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
همه ساله از پــــی حج ســفر حجاز کردن
به خدا قـــسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مســتمندی در بسته باز کردن

 *****

ونیست نیکی و احسان مگر معامله ای خردمندانه با خداوند متعال
پس بشتابید به سوی داد و ستدی نیکو با حضرت دوست که دستگیر همه در روز نیاز هم اوست 
خلیل صارمی نایینی «ناصر»





طبقه بندی: تو نیكی میكن و در دجله انداز، 
برچسب ها: استاد نایینی، هم نوع دوستی، معامله با خدا، صفای باطن، خلیل صارمی نایینی «ناصر»،  
[ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 11:04 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]



گل در اشعار شاعران

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net كلیك كنید

 

شاخ گل را از سراپا  چهره  تنها  نازك  است         نازك اندامی كه من دارم سراپانازك است

صائب تبریزی

 از   كوچه ای   كه   آن   گل    بی خار بگذرد         موج   لطافت   از    سر   دیوار     بگذرد

 صائب تبریزی

 گل رخان  را می‌دهد تعلیم   عاشق   پروری          گل كه بلبل را در آغوش چمن می‌پرورد

 صائب تبریزی

 شوخی   كه   گسسته  وده  پیمان   از  من         بنشست   برم   كشیده    دامان از من

 ابوالحسن فراهانی

 چون  بوی   گلی   كه   با   صبا    آمیــــــــزد         هم  با من   بود   و   هم   گریزان  از من

 ابوالحسن فراهانی

  یاد  آن  شب  كه صبا بر سر ما گل می‌ریخت         بر سر ما ز در و بام و  هوا گل می‌ریخت

 باستانی پاریزی

 زلف‌سنبل چشم نرگس،گونه گل،لب برگ‌گل         صدگلستان گل،به روی چون بهار آورده ای

 زرگر اصفهانی

 زشرم   روی   تو در  باغ ،  وقت   گل   چیدن         گل آب  گردد  و  از  دست  باغبان بچكد

 اوحدی مراغه ای

 بوی   گل   امشب ز  دود شمع می‌آید ،  مگر         بلبل اشكی برسرخاكسترپروانه ریخت؟

 حاذق گیلانی

 

گل   عزیز   است  غنیمت شمریدش  صحبت         كه به باغ آمد ازاین راه وازآن خواهد شد

 حافظ

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net كلیك كنید

 سراپایم‌چمن شد بس گل حسرت دمید از من        چه رنگارنگ گلهائی توان هر روزچیدازمن

 قصّاب كاشانی

 گل‌نداردخنده‌برلب بلبل‌خوش‌خوان‌كجا است؟         دل نگیرد را ه بستان جلوه شمشاد كو؟

 رشید یاسمی

 ای   گل   خوشبوی   اگر صد  قرن باز آید بهار         مثل من دیگر نبینی بلبل خوش گوی را

 سعدی

گل  چیست   اگر  دل   ز  غم  آزاد    نباشد؟         از گل چه  گشاید چو  دلی شاد نباشد؟

 وحشی بافقی

 گل فروش  من  كه  خواهد  گل به  بازار  آورد         باید    اوّل   تاب    غوغای   خریدار   آورد

 صرفی ساوه ای

 چو  رنگ  و  بوی  گل  و  سنبل  تو  كردم  یاد         گلم  ز   یاد    برفت    و  گلابم  از   دیده

 خواجوی كرمانی

باغبانا: گــــــــره خشم  بر  ابرو مفكـــــــــــن         خندة     مهر     بیاموز   ز    خندیدن  گل

 مهدی سهیلی

 بر تن  درید  گل  سحر  از  شوق پیــرهـــــــن         از   بلبلان  شنید   مگر   گفتگوی     تو ؟

 علی صدارت

 وفائی  نیست در گل ها بنال ای بلبل مسكین       كز این گلا پس ازماهم فراوان روید از گل ها

 شهریار

 خوش است  فصل  بهاران  به  باغ  پای  گلی         به دست بادة گلگون به سر هوای گلی

 ناصر یزدی

 رفتم  به  شهر  حافظ  و دیدم  بهـــــــــار  گل         شهر  وفا  و  خانه عشق  و   دیار   گل

 كاظم پزشكی 

 گل«گوش»بود برگ «زبان»شاخه«سرانگشت»        خود«پنجه» بود پیش نظر، برگ چناران

 مهدی سهیلی

بر لاله نگر  ، داغ به دل «جام به دست» است        اشكی به فشان یاد كن از لاله عذاران

 مهدی سهیلی

 اگر گویم  به  گل  ماند  جمال  او  خطا  باشد         كه روی گل ندارد،رنگ و بوی آن گل رو را

 رهی معیّری

 یاد آن گلشن  كه گل هر چند می‌چیدم  از آن         وقت بیرون آمدن حسرت به دامن داشتم

 فضلی گلپایگان

 از گلشن  وصالت  یك   گـــــل   نچیدم  امــــا         صد نیش خار  خوردم  از دست باغبانت

 عندلیب كاشی

 نه زیب  محفل  انســـم  نه  زینت  چمنـــــــم         من آن گلم كه نه گلچین نه باغبان دارم

 ابوالحسن ورزی

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net كلیك كنید

در   كار   گلاب  و   گل   حكم    ازلی این بود         كین شاهد بازاری و ان پرده نشین باشد

 حافظ

 قند   آمیخته   با   گل نه   علاج   دل،  است         بوسه ای   چند   برآمیز  به دشنامی چند

 حافظ

گل نعمتی   است   هدیه فرستاده از بهشت         مـــــردم   كریم تر   شود اندر   نعیم گــل

 كسائی مروزی

 ای گل فروش گل چه فروشی   برای سیم؟         وز گل عزیـــــزتر چه ستانی به سیم گـــل

 كسائی مروزی

اگرخواهی كه گل بینی رخ خود را تماشا كن         و گر میل خزان داری نگاهی جانب ما كن

 موالی تونی

 ای  گل   از   شكل تو    با ناز و خرامت گویم         هر چه گویم  همه داری ز كدامت  گویم؟

 هلالی جغتائی

 اگر   زباغ    عبادت    گلی    به    دست  آید         غنیمت است كه از عمر،ما نمانده بسی

 مهدی سهیلی

نه  گل  شناسم  و  نه باغ و  بوستان بی تو         كه   دیده   در  نگشاید  بر این و آن بی تو

 كلیم كاشانی

 از گل   فروش   لاله   رخی   لاله   می‌خرید         می گفت بی تبسّم گل خانه بی صفا است

 شیری

 دست رحمت كس نمی سازد به سوی من دراز         چون گل  پژمرده  بر  روی  مزار   افتاده ام

 صائب

 صائب امشب درچمن‌چندانكه‌خواهی‌عیش كن         روی گل واكرده اند و چشم بلبل بسته اند

 صائب

 در   عهد    جمال   تو    نگیرند   ز  گل    آب         عكس تو به هر آب كه افتاد گلاب است

 میرغروی كاشانی

 همچو   گل   می‌سوزم    از    سودای    دل         آتشی   د ر   سینه   دارم   جای    دل

 رهی معیری

 آتشم بر جان و بر لب خنده بود  از  شرم غیر         بی تو ای گل گاه پنهان گاه پیدا سوختم

 رهی معیری

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net كلیك كنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی «ناصر»




طبقه بندی: گل در اشعار شاعران، 
برچسب ها: گل بود به سبزه نیز اراسته شد، ostannaser، استاد نایینی،  
[ شنبه 1390/12/13 ] [ 06:08 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      ...   4   5   6   7   8   9  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت