قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟






·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

دزدیدن جوانمردی

Image result for ‫تصاویر قدیمی اسب سواری‬‎

اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست
مرد سوار دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد
و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند
مرد چلاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : …
اسب را بردم ، و با اسب گریخت!
اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو  تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم:
مرد چلاق اسب را نگه داشت و گفت بگو می شنوم.
مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی .
چلاق پرسید برای چه؟
صاحب اسب گفت :
زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!

برای هیچکس تعریف 
نکن که میترسم دیگر نامی از جوانمردی در دنیا باقی نماند.

*****



در این وانفسای حهان امروزی که هر کس بر اسب دیگری سوار شده و می تازد،

 اثری از جوانمردی می بینید؟؟؟


خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: داستان کوتاه 28، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو توآ در مناظق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی،  
[ پنجشنبه 1395/03/6 ] [ 10:15 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم رب القلم



تو کوه عزم و ایمانی معلم



معـــــلم ای فــــــروغ آســــــمانی

 

تو نــوری، تابــناكی ، بی قـــرینی

 

تـو هستی شــمع جمع آفــــرینش

 

همیشه شمع بـودن شیوه تــوست

 

زباران تــو هستی كــرده حـاصل

 

تــــو كـــوه عـــزم و ایمانی معـلم

 

تـــــو گنـج علم انـدر سینه داری

 

تـــو هستی حافـظ فرهنگ و دانش

 

طـــــریــــق انـبیا را بـــرگزیـــدی

 

گــــل بـــی خـار بـستان وجـــودی

 

دعا کـردم همــیشه زنده  باشـــی

 

معــلم ای چــــراغ زنـــــــدگـــــانی

 

حبیبی ، صادقــی ، صافــی ، امینی

 

سپـــهر دانــش و دریــــــای بـینش

 

تـو پر باری و دانش میوه تــوست

 

كـــویـــر تــشنه دلــهای غـــافـــل

 

صــبوری نیـــك میـــدانی معـــــلم

 

تــو قلــبی پاك چون آییــنه داری

 

گــرفــته در پناهــت عـــلم رامــش

 

از ایـــن دنــیای فانــی دل بریــــدی

 

طراوت بخـش وجاری همچو رودی

 

مـدام از نـــور حــق آكــنده باشـی

 

        

  خلیل صارمی نایینی «ناصر»

منبع :روزنامه اطلاعات 1370/02/28

شماره19329





طبقه بندی: معلمی عشق است، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، شاعز و نویسنده معاصر، معلم،  
[ شنبه 1395/02/11 ] [ 08:52 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم رب الشهداء و الصدیقین



شهادت مظلومانه امام علی النقی الهادی بر عموم شیعیان تسلیت باد





برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، http://bargesabz14.mihanblog.com/، استاد ناصر، یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آجرک الله فی مصیبت جدک،  
[ یکشنبه 1395/01/22 ] [ 06:59 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
درویش یکدست 

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.

قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟

  

خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفتترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.

اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند.


کجایند مردان بی ادعا .................؟

خدا وند ما را به راه راست هدایت کرده و عاقبت به خیر کند انشا الله.


میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه 27، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، استاد نایینی، استاد ناصر، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی، داستان کوتاه، داستانک،  
[ شنبه 1395/01/14 ] [ 09:58 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

چارق و پوستین کهنه 

 

ایاز، غلام سلطان محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و بد بختی و فقر خود را یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می‌رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست. درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال می کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند. سلطان می‌دانست که ایاز مردی وفادار و درستکار استاما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید.

نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند. با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند. اما هرچه گشتند چیزی نیافتند. فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود. آنها خیلی ترسیدند، چون پیش سلطان دروغگومی‌شدند.

  


وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنجها کجاست؟ آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند.سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود. و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد.

*****


[ایکاش ما هم در هر پست و سمتی چارق و پوستین کهنه خود را فراموش نمی کردیم و راستی و درستی  پیشه می کردیم.]


میلاد صارمی نایینی 





طبقه بندی: داستان کوتاه 26، 
برچسب ها: استاد ناصر، ولادت امام حسن عسکری، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، بنیانگذار ورزش باستانی و کشتی در منطقه جرقویه، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، میلاد صارمی نایینی، استاد نایینی شاعر و نویسنده معاصر،  
[ دوشنبه 1394/11/26 ] [ 08:22 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

 

ولادت پیامبر عاشورا حضرت زینب کبری  سلام الله علیها

بر همگان مبارک

 
امشب شب نور است و گل و شاخه نبات 

زیــــــنب شـــــــده باعث نزول برکات 

شــــکرانه ی این ولادت فرخنده 

بر خاتم انبیا محمّد صلوات 
خلیل صارمی نایینی(ناصر)

.....

روز پرستار


روز پرستار بر همه این فرشته های زمینی 

و 

شیر زنان و شیر مردان وطنم  مبارک باد


میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: ولادت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، شاعر و نویسنده معاصر، استاد نایینی، استاد ناصر، داستان کوتاه، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، ولادت زینب و روز پرستار،  
[ شنبه 1394/11/24 ] [ 03:35 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

درخواست موسی از خدا

روزی موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: خدایا امروز من را به برخی اسرار و امور نهفته
 آگاه کن!

خداوند خطاب به او فرمود: به کنار چشمه برو،خود را در میان گیاهان مخفی کن و نگاه کن چه حوادثی در آنجا رخ می دهد!

موسی این کار را کرد و به نظاره ی چشمه پرداخت.در همان لحظه سواری به کنار آب آمد ،لباس خود را در آورد و آب تنی کرد و سپس لباس بر تن کرد و رفت.اما کیسه ی پول های خود را جا گذاشت.

کودکی کنار چشمه آمد و کیسه ی پول را برداشت و رفت.موسی شاهد بود که در همان لحظه کوری به کنار چشمه آمد و آنجا نشست.در همین لحظه سوار به دنبال کیسه ی خود بازگشت و چون کیسه را نیافت،از کور پرسید:آیا تو کیسه ی پول مرا ندیدی؟

کور که از هیچ چیز اطلاع نداشت ،اظهار بی خبری کرد.

سوار،باچند ضربه،کور را از پا در آورد و او را کشت و گریخت.

موسی بعد از این واقعه عرض کرد: خدایا!این چه حادثه ای بود که به من نشان دادی؟حکمت هرچی بود این گونه بود که فرد بی گناه کشته شد!!!

خداوند فرمود:ای موسی!پدر این کودک مدت ها نزد مرد اسب سوار، کار کرده بود و دقیقا آنچه در کیسه بود،حق او بود که مرد اسب سوار از پرداخت آن خودداری کرده بود.اینک کودک وارث پدر است که از این راه به حق خود رسید.اما آن کور که تو دیدی در جوانی پدر آن سوار کار را به قتل رسانده بود و اکنون با حکمت و عدالت به سزای عمل خود رسید.

میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه25، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، داستان کوتاه، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1394/10/9 ] [ 08:55 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙




·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مردی از دیوانه ای پرسید

اسم اعظم خدا را می دانی؟

دیوانه گفت :

آری ، نام اعظم خدا نان است، اما این را جایی نمی توان گفت.

مرد گفت:

نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟

دیوانه گفت :

در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم،

 نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، 

 از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا ، بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!...

 

عطار نیشابوری


میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه 24، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/09/24 ] [ 10:53 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مادرشوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد...!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند و مهربان باشد تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: 
آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است. 
میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: داستان کوتاه23، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ یکشنبه 1394/09/22 ] [ 12:00 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎

معتبرترین مقتل  از «لوط بن یحیی» مشهور به «ابومخنف» 
Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎
جهت بررسی اصلی ترین منبع مقتل به ادامه مطلب بروید.
فرمت pdf برای استفاده در سیستم های مختلف  با نمایش ساختار اصلی کتاب 
برای 

بر روی آدرس دنبالک با عنوان مقتل الحسین ابو مخنف کلیک کنید

التماس دعا

میلاد صارمی نایینی


ادامه مطلب

برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، مقتل الحسین ابومخنف،  
دنبالک ها: مقتل الحسین ابو مخنف،  
[ جمعه 1394/08/29 ] [ 07:20 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


.................شور انگیز...................

تو شــور و شـــــوق انگیزی، صفا بخش و شکر ریزی 
در ایـن وادی آذر خـیز ، تو تســـکینی تـو تـــــب ریزی 
منم آهــــوی صحرایی، جنــونی سـخت و شـــیدایی 
کمند افکن تویـی ســــردار ، تو دارایـی تو پــــرو یزی 
من ودیوانگـــــــی و دل ، همه درد و هـــمه مـــشکل 
تویــــی حلّال هــر مــــشکل ، تو آن مُــشک دلاو یزی 
من آن دلــــداده ی مستم،نمی دانـی که دل بـــستم 
خدا دانــــد که با ناصـــــــر، چه می گویی چه انگـیزی 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

شبی ســرد و من اینجا رهگذارم 
نه نور از مــــــهر و نه ناهید دارم 
صبورم همــــــچو ایوب و به امّـید 
همــــیشه لحــظه ها را میشمارم 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: شور انگیز، 
برچسب ها: غزل ناب، حافظ، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ دوشنبه 1394/06/23 ] [ 09:38 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


ظهر یکی از روزهای ماه رمضان بود. حسین بن منصور حلاج که همیشه برای جزامی‌ها غذا می‌برد ، آن روز هم داشت از خرابه‌ای که بیماران جزامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت. جزامی ها داشتند ناهار می‌خوردند.

البته از ته‌ مانده‌ی غذاهای دیگران و چیزهایی که در آشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان خشک و کپک زده . 

یکی از جزامی‌ها بلند شد وبه حلاج گفت: «بفرما ناهار!»
حلاج پرسید: «مزاحم نیستم؟»
گفتند نه، بفرما.
حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها نشست. 

یکی از جزامی‌ها پرسید: تو چطور که از ما نمی ترسی، در حالی که دوستان تو حتی چندش‌شان می‌شود از کنار ما رد شوند، ولی تو الان در کنار ما نشسته ای و با ما غذا میخوری !
حلاج گفت:  آنان الان روزه هستند برای همین این جا نمی‌آیند تا دلشان هوس غذا نکند.
پرسیدند: پس تو که این همه عارفی و خداپرستی، چرا روزه نیستی؟
گفت:  امروز نشد روزه بگیرم…

حلاج دست به غذاها می‌برد و لقمه ای چند می‌خورد، درست از همان غذاهایی که جزامی‌ها به آنها دست زده بودند.

 چند لقمه که خورد، بلند شد و تشکر کرد و رفت.

 وقت افطار حلاج لقمه‌ای در دهان گذارد و گفت: «خدایا روزه من را قبول کن.»
یکی از دوستاش گفت: یا شیخ ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار می‌خوردی!»
حلاج در جوابش گفت: روزه‌ی من برای خداست. او می‌داند که من آن چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم. 

اگر دل بندگانش  را می‌شکستم، روزه‌ام باطل می‌شد یا با خوردن چند لقمه غذا؟

........

والله اعلم بالصواب

میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه22، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/04/23 ] [ 01:35 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

درس بهلول به شیخ جنید

 

آورده اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

 

شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داد و پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می کنی؟ عرض کرد آری.

 

بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟ عرض کرد اول «بسم الله» می گویم و از پیش خود می خورم و لقمه کوچک برمی دارم، به طرف راست دهان می گذارم و آهسته می جوم و به دیگران نظر نمی کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی شوم و هر لقمه که می خورم «بسم الله» می گویم و در اول و آخر دست می شویم.

 

بهلول برخاست و فرمود تو می خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی دانی و به راه خود رفت.

 

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی هستی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی داند.

 

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. سخن به قدر می گویم و بی حساب نمی گویم و به قدر فهم مستمعان می گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می کنم و چندان سخن نمی گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

 

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی دانی. پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی دانید.

 

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب می شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (ص) رسیده بود بیان کرد.بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی دانم، تو قربه الی الله مرا بیاموز.

 

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.

 

جنید گفت: جزاک الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود، هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و اما در خوابیدن، اینها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.


والله اعلم بالصواب.

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

 





طبقه بندی: داستان کوتاه 21، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ جمعه 1394/04/19 ] [ 09:24 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از

مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول

هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را

وداع کرد.

زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت

مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل

کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده

بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر

خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین

کردم.

البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به

همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ

آن را خرج کند !!!


خلیل صارمی نایینی (ناصر)




طبقه بندی: داستان کوتاه 20، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ شنبه 1394/04/6 ] [ 09:41 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫عکسهای ملا و الاغ‬‎

حكایت ملا و خرش

 روزی ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ  به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد، اما نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید.

 هر چه تلاش کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.

وقتی که دوباره به پشت بام رفت، خواست الاغ را آرام کند اما دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. پس از مدتی متوجه شد که سقف اتاق به خاطر جست و خیز الاغ خراب شده و پاهای الاغ نیز از سقف چوبی آویزان است.

 بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

 ملا نصرالدین گفت: لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد.

والله اعلم..............


خلیل صارمی نایینی(ناصر)



طبقه بندی: داستان کوتاه 19، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ شنبه 1394/03/16 ] [ 10:21 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصاویر بهلول  در حمام‬‎

 روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....

این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتریهای خود را بنمایید.

خلیل صارمی نایینی (ناصر)




برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، لیله الرغائب، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، داستان کوتاه،  
[ جمعه 1394/02/18 ] [ 09:39 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

رباعیات



ای مــــــاه ز دوریت سیاهیست مرا 
اندر ســـــــر هر راه دو راهیست مرا 
بیرون شو و از پرده ی ظلمت بدرآی 
رنجورم و سیل اشـك و آهیست مرا 

نایینی (ناصر)


روی تو به مـاه طعنه می زد ای ماه 
ای چشـمه ی نور ، ای دلیل هر راه 
آرامش عاشقانه در سایه ی توست 
بر خســـته دلان بــــتاب گـاه و بیگاه 

نایینی (ناصر)



ای کاش که داغ هـجر آخــر مـی شد 
این فـصل فراق فـصل دیگر مـی شد 
در ماه صــــــــیام بر لب تشـنه ی ما 
یک جرعه ی ناب نذر ســاغر می شد 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)





برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، استاد ناصر، رباعیات، استاد نایینی بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  
[ جمعه 1394/01/28 ] [ 09:59 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫داستان کوتاه آموزنده‬‎

پند لقمان به فرزندش

روزی لقمان به پسرش گفت:
 امروز به تو سه  پند می دهم که کامروا شوی. 
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری.
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی . 
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی . 
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم 
چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ 
لقمان جواب داد : 
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ،
هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. 
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی،
 در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است. 
و اگر با مردم دوستی کنی،
 و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...

خلیل صارمی نایینی(ناصر)



طبقه بندی: داستان کوتاه18...، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ جمعه 1394/01/14 ] [ 09:35 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


بنده ناسپاس

شیطان با بنده ای همسفرشد موقع نمازصبح بنده نماز نخواند .موقع ظهر وعصرهم نمازنخواند .

موقع مغرب وعشاء رسید بازهم بنده نماز بجای نیاورد.

 موقع خواب شیطان به بنده گفت:

 من باتو زیریک سقف نمی خوابم چون پنج وقت موقع نماز شد وتویک نماز نخواندی می ترسم غضبی 

از آسمان براین سقف نازل شود کهدامن مرا نیز بگیرد.

 بنده گفت توشیطانی ومن بنده خدا ،چطور غضب برمن نازل شود که بنده خدایم؟ 

شیطان درجواب گفت من فقط یک سجده و آنهم به بنده خدانکردم وازبهشت رانده شدم و

تاروز قیامت مورد لعنتم ،درصورتیکه تو از صبح تاحالا می بایست چند بار سجده به خالق میکردی ونکردی

 وای به حال تو که ازمن بدتری؟؟؟؟؟

.............

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

.....

خلیل صارمی نایینی (ناصر)





طبقه بندی: داستان کوتاه 17، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ یکشنبه 1393/11/26 ] [ 09:03 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙



ای ماه 

امشب ای دل به کجا بازکه مـــن بر آبـــم 
عاشقی را بنه از سر که دگــــــر بی تابم 
یارب این نوگل غارتگر دل کیــست بــــگو 
باورم نیست که بــــیدار، و یا در خـــــوابم 
شود آیا شب من صــبح نگــردد امـــشب 
لحظه ای را که مـن انـــدر دل این مهتابم 
تو اگر بر مــن دلــــــــداده بـــتابی ای ماه 
پادشاهی کــنم و بر هـــمه کــــس اربابم 
دل و دین رفــت به تاراج به یک غـــمزه تو 
مست و مخــمور از آن جـــــام شراب نابم 
صورتت ماه و دو چشـمان تو افسونگر دل 
محو ابروی کمان و، لــــــب چــــون عنابم 
آید آن روز که سرمست در آغـــوش وصال 
لذت عـــمر هــــــدر رفـــــته خـــود دریابم 
ناصـــرعشقم و آواره در این دشــت جنون 
آب می جــــویم و هر لحظه ســـرابی یابم 
..... 
خلیل صارمی نایینی (ناصر)



طبقه بندی: ای ماه، 
برچسب ها: ربیع الاول بهار دلها، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1393/10/24 ] [ 07:19 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت