قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟







غزلی ناب از عبرت نایینی

محمدعلی مصاحبی نائینی، ملقب به عارف‌علی (مدینةالادب، ص28)و متخلص و مشهور به عبرت است. نسبش به امیر نظام‌الدین محمد، پسر میرحسینا متخلص به مصاحب، از شاعران مشهور دورۀ قاجار می‌رسد.

چون نور که از مهر ,جدا هست و جدا نیست

                                               عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست

ما پرتو حقیم و نه اوئیم و هم اوئیم

                                              چون نور که از مهر ,جدا هست و جدا نیست

هر جا نگری ,جلوه گر شاهد غیبی است

                                              او را نتوان گفت ,کجا هست و کجا نیست

در آینه بینید اگر صورن خود را

                                              آن صورت آئینه ,شما هست و شما نیست

این نیستی هست نما را به حقیقت

                                              در دیده ما و تو,بقا هست و بقا نیست

هر حکم که او خواست براند به سر ما

                                              ما را گر از آن حکم ,رضا هست و رضا نیست

از جانب ما شکوِه و جور از قِبَل دوست

                                              گر نیک ببینیم ,خطا هست و خطا نیست

کو جرات گفتن که خطا و کرم او

                                             بر دشمن و بر د وست ,چرا هست و چرا نیست

بی مهری و لطف از طرف یار به عبرت

                                             از چیست ,ندانم که چرا هست و چرا نیست  



خلیل صارمی نایینی (ناصر)

یاد باد آن روزگاران یاد باد

روز وصل دوستداران یاد باد


تصاویری به یادگار با معاون اول رئیس جمهور جناب آقای جهانگیری در زمان تصدی استانداری  اصفهان


برای دیدن تصاویر بیشتر به صفحات جانبی بخش آلبومها مراجعه نمائید.





طبقه بندی: آیات خدا، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، بنیانگذار کونگ فو توآ در مناطق شرق اصفهان، از پیشکسوتان کونگ فوی استان اصفهان، عبرت نایینی،  
[ یکشنبه 1392/06/17 ] [ 09:01 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


ولادت عمه سادات حضرت معصومه سلام الله علیها 

و روز دختر بر همه مسلمانان و شیعیان 

 بخصوص دختران ایران زمین مبارک باد

*****

تقدیم به همه دختران نجیب و عفیف

 و سرافراز میهنم

*****

دختر با محبت


ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺻﺒﺢ ﻋﺮﻭﺳﯽ ، ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮﺍﻓﻖﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﻨﺪ.


ﺍﺑﺘﺪﺍ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ،ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ،ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﻩ 

ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩند.

 

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ.ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.

ﺍﺷﮏ ﺩﺭﭼﺸﻤﺎﻥ دختر ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ:ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ 

ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ به ﺭﻭﺷﻮﻥ ﺑﺎﺯﻧﮑﻨﻢ.

 

ﺷﻮﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩ.ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ.

 

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺩ. اما ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ.ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ، 

ﭘﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺩﺍﺩ.


ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻌﺠﺒﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻣﺮﺩ ﺑﺴﺎﺩﮔﯽ ﺟﻮﺍﺏ 

ﺩﺍﺩ: ﺍﯾﻦ ﻫﻤاﻥ ﮐﺴﯿست ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨد.


خلیل صارمی نایینی (ناصر)






طبقه بندی: داستان کوتاه9.، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، بنیانگذار کونگ فو توآ در مناطق شرق اصفهان، داستان کوتاه، از پیشکسوتان کونگ فوی استان اصفهان،  
[ جمعه 1392/06/15 ] [ 09:19 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙




11شعبان سالروز تولد حضرت علی اکبر شبیه ترین انسان ها

 به پیامبـر خیر و برکت بر شما تبریک و تهنیت باد

خواهی که ببینی رخ پیغمبر را
بنگر رخ زیبای علی اکبر را
در منطق و خلق و خوی او می بینی
با دیده ی جان محمدی دیگر را

اس ام اس روزجوان و ولادت حضرت علی اکبر(ع)

خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نــشوند
سر عقیده خود پاى فشارند چو کوه
بسان کاه زهـــــر
 باد جابجا نــشوند
منبع اشعار :سایت بیتوته

روز جوان مبارک

خلیل صارمی نایینی ( ناصر)




طبقه بندی: ولادت علی اکبر، 
برچسب ها: اعیاد شعبانیه، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، استاد ناصر، ولادت علی اکبر (ع)،  
[ چهارشنبه 1392/03/29 ] [ 09:50 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا



حلول ماه پر فضیلت رجب المرجب بر عموم مسلمانان جهان مبارک باد

امام باقر(ع)-مدح

 

لبم شهد و دهانم چشمه و فیض و کلامم جان

سزد با جان خود ریزم به خاک پای جانانش

امام پنجم و معصوم هفتم حضرت باقر

که تا شام ابد بادا سلام از حی منانش

لقب باقر، محمّد نام او، کنیه ابا جعفر

تعالی الله از این کنیه و این نام و عنوانش

رجال علم از صبح ازل، مرهون گفتارش

جهان فضل تا شام ابد، مدیون احسانش

سجود آورده خلقت از پی تعظیم بر خاکش

سلام آورده جابر از رسول حسن سبحانش

عجب نبود اگر در باغ رضوان پای بگذارد

اگر در حشر، شیطان دست خود آرد به دامانش

عجب نی گر شفا بخشد نگاهش چشم جابر را

که هر کس درد دارد خاک کوی اوست درمانش

چراغ روشن دل‌هاست قبر بی چراغ او

چه غم گر نیست شمع و آستان و سقف و ایوانش

نسیمی از بقیعش روح بخشد صد مسیحا را

سزد بر کسب فیض از طور آید پور عمرانش

ضریحش کعبۀ دل بود و ایوانش بهشت جان

الهی بشکند دستی که آخر کرد ویرانش

شنیدی لال شد یک لحظه دانشمند نصرانی

میان جمع در پیش بیان و نطق و برهانش

کی‌ام من تا ثنای حضرتش را خوانم و گویم

خدا باشد ثناگویش، نبی باید ثناخوانش

فروغ دانشش بگرفت چون خورشید، عالم را

که هم انوار ایمان بود و هم اسرار قرآنش

گهی دادند در اوج جلالت نسبت کفرش

گهی بستند بهتان و گهی بردند زندانش

ولی عصر در شب‌های تاریک است، زوارش

تمام خلق عالم پشت دیوارند مهمانش

کنار قبر او جرات ندارد زائری هرگز

که ریزد قطرۀ اشکی بر او از چشم گریانش

مگو در روضه‌اش شمع و چراغی نیست، می‌بینم

که باشد هر دلی تا بامدادان شمع سوزانش

به عهد کودکی از خورد سالی دید جدش را

که مانده روی زخم سینه، جای سم اسبانش

اگر در روز محشر هم ببینی ماه رویش را

نشان تشنگی پیداست بر لب‌های عطشانش

دوید از بس که با پای برهنه در دل صحرا

کف پا شد چو دل مجروح، از خار مغیلانش

دریغا آخر از زهر جفا کردند مسمومش

نهان با پیکرش در خاک شد غم‌های پنهانش

بوَد در شعلۀ جانسوز، نظم «میثمش» پیدا

غم نـاگفتـه و سـوز دل و رنج فـراوانش

 

غلامرضاسازگار


خلیل صارمی نایینی (ناصر)




طبقه بندی: این الرجبیون، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، http://bargesabz14.mihanblog.com/، استاد ناصر، ولادت امام باقر علیه السلام،  
[ دوشنبه 1392/02/23 ] [ 12:03 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

هو الودود


هر چه گویم عشقرا شرح و بیان 

چون به عشق آیم خجل باشم از آن


گرچه تفسیر زبان روشن گر است

لیك عشق بىزبان روشن‏تر است

چون قلم اندر نوشتنمى‏شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خودشكافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشقو عاشقى هم عشق گفت

حضرت مولانا




هر چه گوئی آخری دارد به غیر از حرف عشق      كین همه گفتندوآخر نیست این افسانه را

وحشی بافقی

 

عشق و   شباب ورندی    مجموعه مراداست      چون   جمع  شد معانی گوی بیان  توان زد

حافظ

 

از قصّه   من  و تو در شهرهای و هوئی است      من عاشقم تو معشوق این های و هو ندارد

ضیائی

 

هزاران    پــــــــرده    بر   قانون  عشق است      به هریك نغمه ها ز  افسوس  عشق است

وصال شیرازی

 

سوز عشقی  كو  كه رسوای جهان سازد مرا      بی  نیاز   از   نام و فارغ از نشان سازد مرا

حسن وعشق پاك راشرم وحیا در كار نیست      پیش   مردم   شمع در بر می‌كشد پروانه را

صائب تبریزی

 

كسی كز  عشق   خالی شد  فسرده است      گرش صد جان بود بی عشق مرده است

نظامی

 

عاشقم   سوخته ام   وا     بگذارید   مــــــرا      لحظه ای   با   دل   شیدا    بگذارید   مرا

اطهری كرمانی

 

اسیر   عشــــــتق تو از درد هجــــــر دم نزند      غریب   كوی   تو   حرف از وطن نمی گوید

مشفق همدانی

 

هر كه را دیدم به راز عشق   محرم  ساختم      خویش را درعاشقی رسوای عالم ساختم

شریف تبریزی

 

انصاف  نیست  پیش  تو گفتن حدیث عشق      من  عهد   می‌كنم   كه  نگویم دگر سخن

سعدی

 

دگر    مباد   نصیبم    كه   نام   عشق   برم      بس است هر چه كشیدم من از محبّت تو

قزوینی

 

شیوة   مردان   نباشد   عشق پنهان باختن         كمتر   از   پروانه   نتوان بود در جان باختن

همام تبریزی

 

چنان   كه  سیل خس و خار    را به دریا برد      مرا به عشق حقیقی كشید عشق مجاز

صائب تبریزی

 

زبان   عقل   در  اوصاف   عشق كوتاه است     و   گرنه   ذرّه   به خورشید رهنمون باشد

صائب تبریزی

منبع :سایت لطایف و ظرایف ادبی  زنده یاد شربیانی


من آن دیوانه ام لیلی که از عشق تو بیمارم

مباد آن دم که از دیوانگی من دست بردارم

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

خلیل صارمی نایینی (ناصر)



طبقه بندی: عشق در شعر و ادب پارسی 2، 
برچسب ها: عشق در شعر و ادب پارسی، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، http://bargesabz14.mihanblog.com/، استاد ناصر،  
[ یکشنبه 1392/02/8 ] [ 08:50 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

سلام

از کلیه عزیزان بازدید کننده به دلیل اشکالی که از 3 الی 12 فروردین در ورود به سایت 

 جهت تمدید دامنه ایجاد شده بود پوزش میطلبم

چنانچه عزیزان منبعد برای ورود به سایت با آدرس :


دچار مشکل شدند از آدرس زیر استفاده نمایند.



با سپاس مدیریت سایت



برچسب ها: یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آجرک الله فی مصیبت اُمّک، استاد نایینی، استاد ناصر، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، ostadnaser،  
[ دوشنبه 1392/01/12 ] [ 01:56 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم رب الشهدا ء و الصدیقین

Click for larger version

شهادت مظلومانه زهرای اطهر سلام الله علیها بر شیفتگان حضرتش تسلیت باد

منم که عصمت الله و به ساق عرش زیورم

حبیبه خـــــدا منم حباب نـــــور داورم

حسین با حسن مرا دو گوشوار زینتند

علیست طوق گردنم محمد است افــسرم

(حسان)

آیاتی ازقرآن در شأن حضرت فاطمه سلام الله علیها در منابع اهل سنت

در خصوص آیه تطهیر (...إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا) در حدیث 3206 سنن ترمذی آمده است وقتی این آیه نازل شد پیامبر (ص) شش ماه متوالی به در خانه حضرت زهرا (س) مراجعه و این آیه را تلاوت می‌كرد.

همچنین در حدیث 2424 صحیح مسلم نیز آمده است؛ حضرت پیامبر (ص) به خانه زهرا (س) می‌رفت، پارچه پشمینه به دور خود و اهل خانه می‌پیچید و این آیه را تلاوت می‌كرد. ماجراهای مشابهی نیز در كتاب‌های فضائل‌الصحابة و معجم‌الكبیر نقل شده است.

آیه 61 سوره آل‌عمران (...فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ...) به عنوان مدرك دیگری برای اثبات حقانیت حضرت زهرا (س) می باشد که در جلد چهارم، حدیث شماره 32 صحیح مسلم از زبان «سعد بن أبی وقّاص» آمده است كه وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر (ص)، علی، زهرا و حسنین علیهم‌السلام را صدا كرد تا با آنها در محل موعود حاضر شود. این حدیث در كتاب سنن ترمذی، جلد 5، حدیث شماره 3724 نیز آمده است.

همچنین آیات 7 تا 9 سوره مباركه انسان و ماجرای نذر حضرت علی (ع) و فاطمه (س) و روزه‌داری آنها و بخشش افطار به فقیر، یتیم و اسیر است و این روایت در جلد چهارم، صفحه 169 تفسیر كشاف آمده است. یكی دیگر از آیاتی كه شأن نزول آن را مرتبط حضرت زهرا (س) می‌دانند، آیه 18 سوره مطففین (كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ) است. در جلد دوم صفحه 405 شواهد التنزیل آمده است كه ابن‌عباس، مصادیق «ابرار» در این آیه را جویا می‌شود و پیامبر (ص) اهل‌بیت (ع) را معرفی می‌كند.

علاوه بر اینها آیه 9 سوره حشر (وَالَّذِینَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) را نیز یكی دیگر از این آیات میتوان عنوان كرد؛ در شواهد‌التنزیل و مجمع‌البیان آمده است كه ابن‌عباس از پیامبر در خصوص «یؤثرون» سؤال كرد كه یا رسول‌الله! این جماعت كیستند كه خدای تعالی محبت آنها را بر ما واجب گردانیده است؟ و فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین (ع).

ضمن اینکه در آیه 35 سوره نور (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ...) «مشكوة» چراغدانی است كه از قسمت‌های مختلف چراغ محافظت می‌كند. روایات مختلف مراد از «مشكوة» را حضرت زهرا (س) دانسته‌اند، چرا كه از وظایف ایشان حفظ اعضای چراغ یعنی پیامبر (ص) امیرالمؤمنین و حسنین (ع) بود. شبهه‌ای نیز مطرح می‌كنند كه در جریان آتش‌زدن خانه امیرالمؤمنین (ع) چرا با وجود حضور علی (ع) در خانه، حضرت زهرا (س) پشت درآمد؟ یكی از دلایل این حضور، «مشكوة بودن» حضرت زهرا (س) است كه برای حفظ یكی از اعضای چراغ اقدام كرده، چنانچه پیش از آن نیز در ماجرای جنگ احد و مجروح شدن پیامبر (ص) از ایشان نگهداری و مراقبت كرده بود.

در خصوص دلیل دوم پاسخ به شبهه بایستی گفت: خود حضرت زهرا (س) در یكی از روایات می‌فرماید: ‌آمدم پشت در تا مهاجمان خجلت‌زده شوند و به حرمت دختر رسول خدا (ص)، از تصمیم خود بازگردند. البته دلیل دیگری هم برای حضور حضرت زهرا (س) عنوان شده كه همانا اهمیت ولایت و دفاع از ولی عصر است.

در مورد آیات «إنّا انزلناه فی لیلة المباركة» و «إنّا انزلناه فی لیلة القدر» در تفسیر فرات كوفی، «لیلة» را «فاطمه» معرفی كرده‌اند، بدین معنا كه خداوند قرآن را در شأن وجودی حضرت زهرا (س) نازل كرده‌ است. این حدیث در جلد اول ، صفحه 478 كتاب كافی نیز موجود است.

و همچنین شأن نزول سوره مباركه كوثر در شرح نهج‌البلاغه «ابن‌ابی‌‌الحدید» مرتبط با حضرت زهرا (س) عنوان شده است

منبع:مرکز ملی پاسخ گویی به سوالات دینی

سرود یاس کبود

بوی گل یاس در کوچـــــــه پیچید

عرش خداونــــــد یکباره لــــرزید

یا فاطمه بنت نبی شافــــع محشر

نهاده بر زانوی غم مولا علی سر

یاس کــــــــبود بـــــاغ مدیــــــــــنه 

گردیده پر پر از بغـــض و کیــــــنه

داغ تو بر جان حسن نشــسته مادر

چه گویم از زینب و از حسین  وحیدر

دیگر نـدارد باغ نــــــــــبی یـــــــا س

یاس عــــــــلی کـــو ؟ یا ایها الناس

شد حیدر خانه نشین بـی یار و یاور

کو آنــــکه گیرد در بلا دســتان حیدر

                                                                                                                سراینده:

خلیل صارمی نایینی  «ناصر»

 http://bargesabz14.mihanblog.com/




برچسب ها: : استاد ناصر، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، نوروز، شهادت زهرای اطهر، http://bargesabz14.mihanblog.com/،  
[ دوشنبه 1392/01/5 ] [ 01:31 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم رب الودود


عشق در شعر و ادب پارسی

راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آن‌جا، جز آن که جان بسپارند، چاره نیست

هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
"در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"

حافظ

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شب ها چه سحرها دارم

عماد خراسانی

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

حسین منزوی

گم شد جوانیم همه در آرزوی عشق
اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق

ژاله قائم مقامی

هم دعـــا کـن گره از کار تو بگشاید عشق 
هم دعـــا کــــن گره تـازه نیــــفزایـد عشق 

فاضل نظری


در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی
وز گرمی بحث مجلس افروز شوی
در مکتب عشق با همه دانایی
سر گشته چو طفلان نوآموز شوی
 


او را که دل از عشق مشوش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصهٔ عاشقان، همی کم شنوی
بشنو، بشنو که قصه‌شان خوش باشد


ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

بر ما نظری كن كه در این شهر غریبیم
بر ما كرمی كن كه در این شهر گداییم

حلاج وشانیم كه از دار نترسیم
مجنون صفتانیم كه در عشق خداییم


تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
یک منزل از آن بادیه‌ی عشق مجاز است 
در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی
بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است




مناظره خسرو و فرهاد

نخستین بار گفتش کز کجایی؟ ---------------- بگفت از دار ملک آشنایی
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟ ---------- بگفت انُده خرند و جان فروشند
بگفتا جان فروشی در ادب نیست ------------ بگفت از عشقبازان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟ ---------- بگفت از دل تو می‌گویی، من از جان
بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟ ---------- بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب؟ ------------- بگفت آری چو خواب آید، کجا خواب؟
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟ ------------- بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
بگفتا گر خرامی در سرایش؟ --------------- بگفت اندازم این سر زیر پایش
بگفتا گر کند چشم تو را ریش؟ ------------ بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ؟ ------------- بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ
بگفتا گر نیابی سوی او راه؟ ------------- بگفت از دور شاید دید در ماه
بگفتا دوری از مه نیست در خور ----------- بگفت آشفته از مه دور بهتر
بگفتا گر بخواهد هر چه داری؟ ------------- بگفت این از خدا خواهم به زاری
بگفتا گر به سر یابیش خوشنود؟ ----------- بگفت از گردن این وام افکنم زود
بگفتا دوستیش از طبع بگذار -------------- بگفت از دوستان ناید چنین کار
بگفت آسوده شو که این کار خام است ------- بگفت آسودگی بر من حرام است
بگفتا رو صبوری کن درین درد ------------- بگفت از جان صبوری چون توان کرد؟
بگفت از صبر کردن کس خجل نیست ------------ بگفت این دل تواند کرد، دل نیست
بگفت از عشق کارت سخت زار است ----------- بگفت از عاشقی خوشتر چه کاراست؟
بگفتا جان مده، بس دل که با اوست -------- بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست
بگفتا در غمش می‌ترسی از کس؟ ------------- بگفت از محنت هجران او بس
بگفتا هیچ هم خوابیت باید؟ -------------- بگفت ار من نباشم نیز شاید
بگفتا چونی از عشق جمالش؟ -------------- بگفت آن کس نداند جز خیالش
بگفت از دل جدا کن عشق شیرین ------------ بگفتا چون زیم بی جان شیرین؟
بگفت او آن من شد، زو مکن یاد ---------- بگفت این کی کند بیچاره فرهاد؟
بگفت ار من کنم در وی نگاهی؟ ----------- بگفت آفاق را سوزم به آهی
چو عاجز گشت خسرو در جوابش ------------- نیامد بیش پرسیدن صوابش
به یاران گفت کز خاکی و آبی ------------ ندیدم کس بدین حاضر جوابی
به زر دیدم که با او بر نیایم ----------- چو زرش نیز بر سنگ آزمایم
گشاد آنگه زبان چون تیغ پولاد ----------- فکند الماس را بر سنگ بنیاد
که ما را هست کوهی بر گذرگاه ----------- که مشکل می‌توان کردن بدو راه
میان کوه راهی کند باید --------------- چنانک آمد شد ما را بشاید
بدین تدبیر کس را دسترس نیست ------------ که کار تست و کار هیچ کس نیست
به حق حرمت شیرین دلبند ---------------- کز این بهتر ندانم خورد سوگند
که با من سر بدین حاجت در آری --------- چو حاجتمندم این حاجت برآری
جوابش داد مرد آهنین چنگ --------------- که بردارم ز راه خسرو این سنگ
به شرط آن که خدمت کرده باشم ---------- چنین شرطی به جای آورده باشم
دل خسرو رضای من بجوید ---------------- به ترک شکر شیرین بگوید
چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد --------- که حلقش خواست آزردن به پولاد

نظامی 

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما
سنگ ما شیشه ما ، ناخن ما تیشه ی ما
دانم ای عشق قوی پنجه که منظور تو چیست 
دست بردار نه ای تا نکنی ریشه ی ما
عشق شیریست قوی پنجه و میگوید فاش
هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما
بهر یک جرعه ی می منت ساقی نبریم 
اشک ما باده ی ما دیده ما شیشه ی ما

ادیب نیشابوری

گم شد جوانیم همه در آرزوی عشق
اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق


منتظر بقیه نمونه اشعار باشید


خلیل صارمی نایینی ( ناصر)

 http://bargesabz14.mihanblog.com/




طبقه بندی: عشق در شعر و ادب پارسی، 
برچسب ها: استاد ناصر، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، http://bargesabz14.mihanblog.com/،  
[ دوشنبه 1391/12/14 ] [ 10:02 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم رب الودود


الله الله فى الایتام فلا تغبوا افواهم، ولا تضیعوا بحضرتکم

 فقد سمعت رسول الله – صلى الله علیه و آله و سلم – 

یقول: من عال یتیماً حتى یستغنى اوجب الله عزوجل له بذلک الجنة کما اوجب الله لاکل مال الیتیم النار»؛

درباره یتیمان از خدا بترسید. مبادا که گرسنه بمانند و در جمع و جامعه شما تباه شوند 

من از پیامبر خدا شنیدم که مى‌فرمود: اگر کسى یتیمى را، تا آنجا که بى‌نیاز شود،

 سرپرستى کند خداوند به پاداش این کار، بهشت را بر او واجب مى‌کند.

 چنانچه اگر کسى مال یتیم را بخورد، خداوند – سوختن در – آتش را بر او واجب مى‌فرماید.


                                                یتیم



پدرمرده را سایه بر سر فکنغبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟
چو بینی یتیمی سر افگنده پیشمده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟وگر خشم گیرد که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیمبلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاکبه شفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه خود برفت از سرشتو در سایه خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتمکه سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگسپریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیرنباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبرکه در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکندبه خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضه‌ها می‌چمیدکزان خار بر من چه گلها دمید
مشو تا توانی ز رحمت بریکه رحمت برندت چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خود پرستکه من سرورم دیگران زیر دست
اگر تیغ دورانش انداخته‌ستنه شمشیر دوران هنوز آخته‌ست؟
چو بینی دعا گوی دولت هزارخداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسینه تو چشم داری به دست کس
         کرم خوانده‌ام سیرت سرورانغلط گفتم، اخلاق پیغمبران

سعدی (باب دوم در احسان)


خلیل صارمی نایینی (ناصر)



طبقه بندی: یتیم، 
برچسب ها: یتیم نوازی، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، شاعر و نویسنده معاصر، پایه گذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ در دهه 60، استاد ناصر، ostadnaser، استاد نایینی،  
[ پنجشنبه 1391/10/28 ] [ 08:05 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا

 فقط دردش کم باشه !


رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که 

روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک 

قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه .


نوشته شده توسط:ستاره هاشمی


خلیل صارمی نایینی « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه 8، 
برچسب ها: امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام، عباس قمر بنی هاشم علیه السلام، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ شنبه 1391/10/2 ] [ 11:24 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا

 دختر کوچک و آقای دکتر


در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت: در را شکستی ! بیا تو در باز شد و 


دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! 


مادرم ! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم


 با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است . دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ،


 من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.


اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد . دل دکتر 


به رحم آمد وتصمیم گرفت همراه او برود .دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ،


 جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود . دکتر شروع کرد به معاینه و توانست 


با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالینزن ماند ،


 تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد . زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر


 به خاطر کاریکه کرده بود تشکر کرد .دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . 


اگر او نبود حتما میمردی !مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال است 


که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره کرد . پاهای دکتر از دیدن عکس 


روی دیوار سست شد . این همان دختر بود ! 


یک فرشته کوچک و زیبا .


خلیل صارمی نایینی « ناصر »





طبقه بندی: داستان کوتاه 7، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ پنجشنبه 1391/07/13 ] [ 09:59 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

                                بسم رب  الودود    

                                کلام زیبای حکیم نظامی گنجوی 

                 در نصیحت به فرزند خود

                                نظامی

ای چارده ساله قرة‌العین

بالغ نظر علوم کونین

آن روز که هفت ساله بودی

چون گل به چمن حواله بودی

و اکنون که به چارده رسیدی

چون سرو بر اوج سرکشیدی

غافل منشین نه وقت بازیست

وقت هنر است و سرفرازیست

دانش طلب و بزرگی آموز

تا به نگرند روزت از روز


جایی که بزرگ بایدت بود

فرزندی من ندارت سود

چون شیر به خود سپه‌شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

دولت‌طلبی سبب نگه‌دار

با خلق خدا ادب نگه‌دار


وان شغل طلب ز روی حالت

کز کرده نباشدت خجالت

گر دل دهی ای پسر بدین پند

از پند پدر شوی برومند

گرچه سر سروریت بینم

و آیین سخنوریت بینم

در شعر مپیچ و در فن او

چون اکذب اوست احسن او

زین فن مطلب بلند نامی

کان ختم شده‌ست بر نظامی

نظم ار چه به مرتبت بلند است

آن علم طلب که سودمند است

در جدول این خط قیاسی

می‌کوش به خویشتن‌شناسی

تشریح نهاد خود درآموز

کاین معرفتی است خاطر افروز

پیغمبر گفت علم علمان

علم الادیان و علم الابدان

در ناف دو علم بوی طیب است

وان هر دو فقیه یا طبیب است

می‌باش طبیب عیسوی هش

اما نه طبیب آدمی کش

می‌باش فقیه طاعت اندوز

اما نه فقیه حیلت آموز

گر هر دو شوی بلند گردی

پیش همه ارجمند گردی

صاحب طرفین عهد باشی

صاحب طرف دو مهد باشی

می‌کوش به هر ورق که خوانی

کان دانش را تمام دانی

پالان گریی به غایت خود

بهتر ز کلاه‌دوزی بد

گفتن ز من از تو کار بستن

بی کار نمی‌توان نشستن

با این که سخن به لطف آب است

کم گفتن هر سخن صواب است

آب ار چه همه زلال خیزد

از خوردن پر ملال خیزد

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پر توان زد

مرواریدی کز اصل پاکست

آرایش بخش آب و خاکست

تا هست درست گنج و کانهاست

چون خرد شود دوای جانهاست

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر


                                نظامی گنجوی


خلیل صارمی نایینی « ناصر »

  




طبقه بندی: نصیحت به فرزند، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ دوشنبه 1391/06/20 ] [ 10:23 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا

اثری از پائولو کوئلیو

در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از 

چهره‌اش پیداست اروپایی است،

سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته،

 و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد.

وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا 

(با توجه …به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش 

احساس می‌کند.

اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا 

در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.

او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.

در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.

 جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.

به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند،

و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای

 دوستانه است؛

مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.

و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند،

و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی آن یکی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:

من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار

 می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.

داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا 

نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد 

مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛

مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،

در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: 

«این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند

خلیل صارمی نایینی 

«ناصر »   




طبقه بندی: داستان کوتاه 6 .، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد ناصر، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ در دهه های 60 و 70،  
[ پنجشنبه 1391/06/9 ] [ 10:47 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام خدا


دلقک

روزی مردی نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتی پزشک او را دید 
دلیل آمدنش را پرسید، مرد رو به پزشک کردو از غم های بزرگی که در دل داشت 
برای دکتر تعریف کرد.
مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگویی ها، از دورویی ها، از نامردی ها، از تنهایی، از خیلی ها از… مرد ادامه داد و گفت: از این زندگی خسته شده ام، از این دنیا بیزارم ولی نمی دانم چه باید کنم،نمی دانم غم هایم را پیش چه کسی مداوا کنم پزشک به مرد گفت: من کسی را می شناسم که می تواند مشکل تورا حل نمایید. به فلان سیرک برو او دلقك معروف شهر است. کسی است که همه را شاد می کند، همه را می خنداند، مطمئنم اگر پیش او بروی مشکلت حل می شود. هیچ کسی با وجود او غمگین نخواهد بود.
مرد از پزشك تشکر کرد و در حالی که از مطب پزشک خارج می شد رو به پزشک کرد و گفت: مشکل اینجاست که آن دلقک خود منم ...


خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: داستان کوتاه 5.، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/05/31 ] [ 09:55 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

یا الله 

فقر...؟

فقر.......


معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا :

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش


رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای 

سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ 

هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد

 بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد

 و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش 

خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه

 شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه

 پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم

 رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت : بشین سارا ،

و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد .






« اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْیَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ كُلِّ مَدِینٍ اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ اللَّهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَرِیبٍ اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِیرٍ اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِیضٍ اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاكَ اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ » 
( مستدرك‏الوسائل ،ج7 ،ص447 )

التماس دعا





خلیل صارمی نایینی « ناصر »




طبقه بندی: داستان کوتاه 4، 
برچسب ها: داستان کوتاه، فقر، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/05/10 ] [ 10:16 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
  به نام خداوند بخشاینده مهربان


وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ۞

فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ

 عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ۞

سوره آل عمران ؛ آبات ۱۶۹ - ۱۷۰
کسانی را که در راه خدا کشته شده‏اند مرده مپندار، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان به ایشان روزی می‏دهند.

از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمانند و به آنها که در پی شان هستند و هنوز به آنها نپیوسته‏اند بشارت

 می‏دهند که بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نشوند.

شهادت مظلومانه دکتر بهشتی و یارانش تسلیت باد

شهادت دکتر سید شمس الدین حسینی  در دفتر حزب جمهوری اسلامی بر

 مردم ولایت مدار نایین تسلیت باد

خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: هفتم تیر، 
برچسب ها: 7 تیر، شهید بهشتی، شهید دکتر حسینی نایینی، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ چهارشنبه 1391/04/7 ] [ 01:43 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
داستان دوم

اثری از پائولو کوئلیو

سالهای بسیاردورپادشاهی زندگی میکردکه وزیری

 داشت

وزیر همواره میگفت: هراتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

 روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

 پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد.

 چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !

 آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !

 به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .

 پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!

 وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است، تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.


حلول ماه مبارک شعبان بر همگان مبارک

خلیل صارمی نایینی « ناصر»




طبقه بندی: داستان کوتاه 3.، 
برچسب ها: داستان کوتاه3، پائولو کوئلیو، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ چهارشنبه 1391/03/31 ] [ 11:06 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

به نام خدا


دو داستان بسیار زیبا و آموزنده از پائولو کوئلیو




داستان اول

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

 روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه‌ای می‌دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد.... ملکه آینده چین می‌شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.

 

 سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.

 همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

 شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می‌کند: گل صداقت...

همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!


منتظرداستان بعدی باشید

خلیل صارمی نایینی  «ناصر 






طبقه بندی: داستان کوتاه2.، 
برچسب ها: داستان کوتاه، پائولو کوئلیو، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser،  
[ سه شنبه 1391/03/23 ] [ 10:00 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم الله انور


ولادت مولی الموحدین ، امیرالمونین ،اسدالله

 الغالب، علی بن ابیطالب علیه السلام ،

بر مسلمانان عالم مبارک باد.


خلیل صارمی نایینی «ناصر»





طبقه بندی: شد بنا کعبه از برای علی، 
برچسب ها: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد، ولادت امیر مومنان، زادگاه علی کعبه، اسدالله الغالب، شیر خدا، نایینی ناصر، ostadnaser،  
[ شنبه 1391/03/13 ] [ 12:18 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
به نام پیوند دهنده قلبها



دل در اشعار پارسی 3

دل گفت  مرا  علم  لدنّی  هوس است       تعلیمم   كن   اگر  تو  را  دسترس  است

 

گفتم  كه  الف  گفت  دگر  هیچ    مگو       درخانه اگركس است یك حرف بس است

محمود كاشانی

گاه از هجر  تو  نالم  گهی  از زاری دل        حال  دل را  به كه گویم كه كند یاری دل

سهیل شیرازی

لاله از خجلت هم چشمی داغ دل من       زین چمن خیمه برون برده به هامون زده است

طبعی اصفهانی 

اوّل  دو  دل  زمانه  به  هم  آشنا  كند       چون  آن دو دل یكی شود از هم جدا كند

طوفان مازندران

گر بر كنم دل از تو و بردارم  از  تو  مهر        آن مهر  بر  كه  افكنم  آن  دل  كجا  برم

كمال اسماعیل اصفهانی

مرا  گویی  چرا  دل  دادی  از   دست         مگر  از   دست   خوبان   می‌توان  رست

همای مروزی

چندین كلید چاره شكستیم  بهر  دل         وین  قفل  زنگ  بسته ز هم  وا نمی شود

شانی تكلو

منم ودلی كه هرشب كندم به ناله سرخوش       مبر از كفم تو این‌دل كه دل دگر ندارم

مشحون 

الهی    سینه  ای     درد  آشنا   ده         غم  از  هر  دل  كه  بستانی  به  ما  ده

خداوندا     دلی      ده    درد     پرور         كرم  كن   اشك   سرخ  و   چهرۀ    زرد

سنجر كاشانی

منبع :لطایف و ظرایف استاد شربیانی

خلیل صارمی نایینی « ناصر »




ادامه مطلب

طبقه بندی: دل در اشعار پارسی 3.، 
برچسب ها: دل در شعر پارسی، خلیل صارمی نایینی، ناصر، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 11:39 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت