قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟







·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


فضایل فاطمه زهرا(علیها السلام) 


مقدمه

سخن در تجسم لیلة القدر و تمثیل فضایل فرشته در صورت انسان است. آنكه دختر و مادر، براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود، و كوثرى در جریان براى كوباندن تكاثر.

او كه آزادى و آزادگى را به ما آموخت و درس صبر و پایدارى در برابر جور داد.

او كه افزون بر گفتار منطقى و پشتیبانى از گفتگوهاى علمى، به موقع فریاد و هیبت الهى داشت.

او كه شهادت را نه در شعار بلكه در عمل استقبال كرد و ستم و ستمگر را قابل گفتگو ندانست.

همو كه تنها اسوه زنان بلكه اسوه زنان و مردان بود.

او تجسم كمالات انسانى بود و برخوردار از بالاترین شایستگیهاى آدمى. همو كه مقامش عصمت كبرى است و بزرگترین شافعه روز جزا.

بالاترین ستمها براى او غصب وصایت بود و مهم ترین اقدامش احقاق حق.

زهرا(علیها السلام) وجودش نشانه راه است و با على(علیه السلام)بودنش، نشانه همه چیز. ولى او تنها به این قناعت نكرد، كه براى حقانیتش اقدام ها كرد و به مهاجر و انصار اتمام حجت نمود.1

در این گفتار كوتاه بر آنیم تا فاطمه(علیها السلام) را در كلام خداوند جستجو نماییم. چون ما انسانهاى خاكى قادر به بر شمارى فضایل او نیستیم براى همین در لابلاى كلام الهى به جستجوى زهراء(علیها السلام)مى رویم.

فضیلت                               

فضیلت خلاف رذیلت و نقصان به معناى برترى و داراى درجات و مقامات بلند است.2 و به معناى برترى شخصیتى، اخلاقى و روحى است.3

امّا اینكه فاطمه(علیها السلام) داراى فضایل بى شمارى است، تردیدى وجود ندارد، و مى توان آنها را به سه دسته كلى تقسیم كرد:

1 ـ فضیلت هاى فردى حضرت زهرا(علیها السلام  (

 فضیلت دانش وافرداشتن.

فضیلت احراز مقام مجاهدت در راه خدا.

بهترین بنده خدا بودن.

نائل آمدن به مقام ایثارگرى.

فضیلت هجرت در راه خدا از مكه به مدینه.

فضیلت صبر و پایدارى در راه خدا.

2 ـ فضیلت خانوادگى:

فضیلت دختر بودن براى رسول خدا(صلى الله علیه وآله  (

فضیلت داشتن مادرى چون خدیجه.

فضیلت داشتن همسر چون على(علیه السلام    (

فضیلت داشتن فرزندان چون حسن و حسین(علیهما السلام  (

فضیلت مادر بودن براى ائمه و حضرت مهدى.

فضیلت مصداق بودن اهل البیت

فضیلت داشتن عموى چون حمزه.

فضیلت اهل كساء بودن.

فضیلت كسى كه در شأنش آیات و سوره هاى زیادى نازل شده.

فضیلت شهادت تمامى خانواده اش در راه خدا یا اسیر شدن در راه خدا.

فضیلت معصوم بودن خودش، پدرش، همسرش و فرزندانش.

3 ـ فضیلتهاى اجتماعى:

فضیلت اصلاح گرى و آگاهى دادن اجتماعى و دینى به مردم.

فضیلت همدردى و انفاق و ایثار به مردم.

فضیلت شاگرد پرورى.

فضیلت افشاگرى، و مبارزه با منافقین، و منحرفین، با خط امامت معصوم.

فضیلت دفاع از نظام سیاسى مبنى بر اصل امامت و ولایت.4

باید بدانیم كه این فضیلتها به عنوان یك اصل، در زندگى فاطمه زهرا(علیها السلام) وجود داشت، امّا برخى از آنها در وجود آن حضرت جلوه اى خاصى داشتند، كه ما در این گفتار به برخى از فضائل آن حضرت در قرآن اشاره مى كنیم:

فضائل فاطمه (س) در قرآن

زهراء(علیها السلام) كوثر است

إنّا اعطیناك الكوثر، فصلّ لربّك وانحر، إنّ شانئك هو الأبتر.  (كوثر، 108/); ما به تو كوثر(خیر و بركت فراوان) عطا كردیم. پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن. و بدان دشمن تو قطعا بریده نسل و بى عقب است.

سوره كوثر در عین اختصار در بردارنده اسرارى است كه حتى بزرگان ما نیز از دستیابى به آن ژرفناى او عاجز ناتوانند5 .

یكى از نامهاى مبارك فاطمه زهراء(علیها السلام) «كوثر» است.

«كوثر» بر وزن «فَوعل»، به معناى «خیر كثیر و فراوان» مى باشد. گستره معنایى این واژه چنان وسیع است كه مصادیق بى شمارى از جمله «خیر بى نهایت» را شامل مى شود. در تفاسیر شیعه و سنّى معانى بسیارى براى «كوثر» ذكر شده است كه همگى از مصادیق «خیر كثیر» مى باشند; مصادیق چون:

1 ـ حوض و نهر كوثر در جنّت كه تعلق به پیامبر دارد و مؤمنان به هنگامه ورود به بهشت از آن سیراب مى شوند.

2 ـ مقام شفاعت كبرى در روز قیامت.

3 ـ نبوت.

4 ـ حكمت و علم به حقایق اشیا.

5 ـ قرآن.

6 ـ كثرت اصحاب و پیروان.

7 ـ كثرت معجزات.

8 ـ كثرت علم و عمل

9 ـ كثرت معرفت در توحید.

10 ـ كثرت نعمت هاى دنیا و آخرت.

11 ـ نسل كثیر و ذریه فراوان كه در گذر زمان باقى بمانند، و بى تردید از این فراوانى ذریه و باقى ماندن نسل از وجود دختر والا گهر پیامبر، فاطمه زهرا(علیها السلام)، نشأت گرفته است6.

اما به عقیده بسیارى از علماى شیعه و پاره اى از اهل سنت، بارزترین مصداق «كوثر» وجود نازنین حضرت زهرا(علیها السلام)مى باشد7.

طهارت زهراء(علیها السلام  (

انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا  (احزاب، 33 / 33) ; خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.

به شیوه گوناگون از طریق فریقین آمده است كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «نزلت هذه الآیة فى خمسة: فى وفى علىّ و فاطمه، و حسن و حسین»; این آیه در مورد عظمت پنج تن نازل شده است: من على، فاطمه، حسن و حسین  8.

پس فاطمه (علیها السلام) طبق نزول این آیه از هر گونه رجس و گناه پاك است، و عصمت مطلق دارد.

از آنجاى كه اراده حقّ تعالى بر این قرار گرفته است كه نبوّت و وصایت منصب خاصّ مردان باشد، اگر چنین نبود به حضرت زهرا(علیها السلام) نیز عطا مى شد.

زهراء(علیها السلام) لیلة القدر است

(حم، و الكتب المبین، إنّا انْزَلنه فى لیلة مّباركة إنّا كنّا منذرین، فیها یفرق كلّ أمر حكیم)(دخان، 44/1 ـ 4); سوگند به این كتاب روشنگر، كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كردیم; ما همواره انذار كننده بوده ایم، در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبیر و جدا مى گردد.

بنابر روایات متعدد و معتبرى كه از ائمّه طاهرین(علیهم السلام) رسیده، حقیقت لیلة القدر به وجود فاطمه زهرا(علیها السلام)تفسیر شده است. از آن جمله، بیان نورانى امام موسى بن جعفر(علیه السلام) در تفسیر آیات آغازین سوره دخان مى باشد:

مردى نصرانى به خدمت امام موسى كاظم(علیه السلام) شرفیاب شد و در بین سؤالات متعدّدى كه بیان مى داشت تفسیر باطن این آیات را جویا شد:

امام در پاسخ فرمودند: اما «حم»، محمّد(صلى الله علیه وآله) مى باشد و «كتاب مبین»، على(علیه السلام) مى باشد. و امام «اللّیلة»، فاطمه(علیها السلام)مى باشد  9.

آرى، حقیقت لیلة القدر، وجود یگانه زهراست.

انفاق زهراء(علیها السلام (

ان الابرار یشربون من كاس كان مزاجها كافورا، عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا، یوفون بالنذر ویخافون یوما كان شره مستطیرا، ویطعمون الطعام على حبه مسكینا ویتیما واسیرا، انما نطعمكم لوجه الله لانرید منكم جزاء ولاشكورا، انا نخاف من ربنا یوماً عبوسا قمطریرا، فوقاهم الله شر ذلك الیوم ولقاهم نضرة وسرورا، وجزاهم بما صبروا جنة وحریرا  (دهر، 76/5 ـ 12); به یقین ابرار (و نیكان) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است، از چشمه اى كه بندگان خاصّ خدا از آن مى نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مى سازند، آنها به نذر خود وفا مى كند، و از روزى كه شر و عذابش گسترده است مى ترسند، و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (نیاز) دارند، به «مسكین» و «یتیم» و «اسیر» مى دهند، (و مى گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهیم، ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزى كه عبوس و سخت است. (بخاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذیرد در حالى كه غرق شادى و سرورند. و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهاى حریر بهشتى را به آنها پاداش مى دهد.

به اتفاق اهل سنت این آیات در شأن، فاطمه(علیها السلام) على و حسن و حسین(علیهم السلام) نازل گردیده و ما در اینجا فقط اكتفا به عبارت زمخشرى مى نماییم در كشاف در تفسیر سوره هل اتى ص 239 از ابن عباس روایت كرده كه حضرت امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) مریض شدند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با جماعتى به عیادت آمدند آن حضرت به على(علیه السلام)فرمودند: یا على اگر نذرى براى شفاى فرزندان خود بنمایى مناسب است. آن حضرت با فاطمه زهراء و فضه خادمه نذر كردند كه هر گاه آن دو بزرگوار صحت یافتند، سه روز روزه بگیرند، چون شفا یافتند چیزى در خانه نبود، امیر المؤمنین به نزد شمعون خیبرى یهودى آمد و سه صاع جو قرض گرفت. فاطمه آن را آرد كرد. پنج قرص آن را طبخ نمود. وقت افطار مسكینى در خانه آمد و سؤال نمود. امیر المؤمنین نان خود را به سائل داد. فاطمه زهراء و حسن و حسین و فضه خادمه با امیر المؤمنین اقتدا كردند و همگى نان خود را به سائل دادند و با آب افطار كردند.

 شب دوم چون خواستند افطار كنند، یتیمى در خانه آمد و سؤال كرد. هر پنج نفر نان خود را به سائل دادند و با آب افطار كردند.

و همینطور شب سوم هر پنج نفر نان خود را به اسیرى دادند و با آب افطار كردند. چون صبح روز سوم شد امیر المؤمنین(علیه السلام)دست حسنین را گرفت و به خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمدند... رسول خدا(صلى الله علیه وآله)از دیدار آنها سخت شكسته خاطر گردید، به خانه فاطمه آمد، آن مخدره را در محراب عبادت دیدند كه شكم او به پشت خشكیده و دیده هاى حق بینش به گودى فرو رفته است. در آن حال جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «هنیأ لك یا رسول اللّه خذ هذه السورة» سپس سوره هل اتى را بر او قرائت كرد10.

عامه و خاصه روایت كردند كه این آیات در شأن فاطمه(علیها السلام) و على و حسنین نازل گردیده است.

به ادامه مطالب مراجعه شود



ادامه مطلب

طبقه بندی: فضایل فاطمه زهرا(علیها السلام)، 
برچسب ها: فضایل فاطمه سلام الله علیها، بانوی بهشت، زهرای اطهر، خلیل صارمی نایینی، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، استاد نایینی، استاد ناصر،  
[ چهارشنبه 1395/11/27 ] [ 12:05 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم رب الشهداء والصالحین


هفته دفاع مقدس بر ملت غیور ایران مبارک باد


آتش پنهان

اللهم عجل لولیک الفرج

تقدیم به ارواح طیبه شهدا وامام شهدا ، رهبر فرزانه انقلاب ، جانبازان و آزادگان  سرافراز 

وبسیجیان بی نام و نشانو هم رزمان شهیدم سرداران رشید اسلام ،خرازی ،باکری،باقری،همت،

آقا با بایی،جان نثاری،ردا نی،قربانی،روح الامین،قوچانی،عرب

 و همه آنان که با خون سرخشان نهال انقلاب را آبیاری کردند.

منطقه عملیاتی خیبر طلائیه

  داغ شهیدان 


یا الــهی سیـــدی مــولای من

 آمـــــدم بــاز آمــــدم ای دستـگـــــیر

 دردمـــــندم بــــــهر درمان آمـــــــدم

من به خود کـردم سـتم دستم بگـــیر

عــــــــقده دل با تـــو من وا می کنم

کس چه دانــــد زآتش پنهـــان مــن

گر چه در سوگ عزیزان سوختم

از غریــــــبی درد دارم در دلـــــــــم

آه از تنــــــهایی و شبــــــهای مــن

در دلم داغ شهــــــیدان مانده است

ای فلـــک بشـــــکاف زنـــــدان دلم

کاندرآن گلــــهای پر پر مانده است

از شهـیدان گفتن آسان نیست نیست

بایــــد آنجا می شنـــیدی ذکرشــــان

کاش می بودی در آن شبـهای عشق

آخرین دم ســـر به دامانــــت نهـند

آه مـــن زیـــن کاروان جا مانده ام

آن صــــفای جبـهه ها یادش به خیر

اینــک از این درد و تنــهایی فغان

بانــــگ نای نیــــنوا بودیــــم مـــا

کاروان رفــــت و به جا مانــدیم ما

هر دم اینــــک هـــمدم آهیم و درد

گر چه اکـــنون هم  ســـپاه سنگریم

لیـــک اندر کوفه تنـــــها و غریب

کوفـــــه ما ، کوچـــه ما ، شـهر ما

در بســـاط کوفـیان جز غدر چیست

بس سر افرازان که بـی نام و نشان

هـــم دلان درد بسیــــجی نام نیست

درد جانبازان نه درد دســت و پاست

درد او درد غریـــــب کربــــلاسـت

در دلـــش داغ خمینـــی ماند و بس

رَبـّنا اَفرغ عَلیـنا صـَـبرنا

کاش می بـــردی مـــــرا با کـاروان

در مــــقام قــُـرب بودم کــاش مـــن

یا شفیـعی سیدی  مـولای من

یا غـیاث المسُتغیثـین، مَرهمی

یا ورمُستوحشین فی الظّـُلَم

شـــوق پرواز و ســــفر باشــد مرا

رَبّنا اِغــفر ذنــوبی کُـلّـها

گر من از جــور زمـــانه سوختم

آنــــک آن یعــــقوب کنعـــانی منم

آتش عشــــقش به جانم بر فروخت

کـــی شود دوران هجرانــــش تمام

شوره زاران چــــون گلسـتانی شود

« ناصر» از شوق وصالش ماند و بس

(درد مارا نیست درمــــان الغیاث

 


آشنــــای نالــــــه شبــــــهای مـن

شــکوه ها دارم ولی برمن مـگــیر

با دلی خون  ،چشـــــم گریان آمدم

عفو کن باز آمــدم من ، گر چه دیر

راحـــت جان در تـــــو پیدا می کنم

آه از ســـــوز درون جــــــــان من

دیـــــده بر لطـــف تو یا رب دوختم

ســــوز آهی ســـــــرد دارم در دلم

ســــردی کاشـــــانه و تبــهای من

شـــومی شام غریبــان مانده است

تا ببیــــنی نقـــش ایــــــــوان دلـــم

حسرت شبــــــهای سنگر مانده است

عاشــــقان دانند درد عشــــق چیست

تا بدانــــی منتـــــهای فــــکرشـــــان

تا ببیــــنی عاشـــــق و تبهای عشق

مژده های وصــــل جا نانــــت دهند

بی کـــس و بی یار و تنــها ما نده ام

شور و غــوغای دعــا یادش به خیر

از حریـــمی ســـرد و  شیدایی فغان

در هــــوای کربـــــلا بودیـــــم مــــا

انــــدر این وادی چرا مانــــــدیم ما

اشـک ریزان بر سر چاهــیم و سرد

گوش بر فرمان مطـــیع رهـــــــبریم

روز و شب در خوانـدن اَمّن یُجیب

 ساحـــل امـــنی ندارد بـــــــحر مـــــا

کوفـــه قربا نــــگاه مولامان علیست

زانــوی غــم در بغــل دور از میان

شــــهرت و آوازه در ایـــام نیــست

دردهای تــــن هـــمه درد هـــواست

داغ او داغ اســـــیر نیــــنواســــت

حسرت قبر حسیـــــنی مانــد و بس* 

بر زبانــــم نیـــست جـــز یـا لَیـتنا

در بیـــــابان مانـــده ام بی آشــیان

با شهـــــیدان می غـــنودم کاش من

بنـــد ها بگـــــسل دگـــر از پای من

با مُراد خویــــش جفـــــتم کن دمی

 رحـم کــن بر استــخوان نازکم

شـــور و ســــودایی دگر باشــد مرا

نیـــست ما را تحــــــفه ای الاّ الدّعا

دیــــده بر لطـــف تو یارب دوخــــــتم

بـــــی قــــرار بـــــوی آن پیــــراهنم

سینه عمری درفراغش سخت سوخت

وز پــــس پـــرده برون آیــــد امــــام

ایـــن کــــویر خشک  بســـــتانی شود

روز و شب اندر خیـــالش ماند و بس

 هجر مارا نیـست پایان الغیاث )

خلیل صارمی نایینی  «ناصر »

 *ابیات قبل از باز شدن راه کربلای معلا سروده شده است .

جهت دیدن تصاویر به صفحات جانبی ،جبهه به روایت تصویر 1 و 2 مراجعه نمائید

 خلیل صارمی نایینی  «ناصر »


کلیه حقوق این وبلاگ  به نویسنده آن خلیل صارمی نایینی «ناصر»تعلق داشته و هر گونه استفاده غیر مجاز پیگرد قانونی  دارد.

استفاده از مطالب و یا تصاویر با ذکر منبع و نام نویسنده بلا مانع است .

http://ostadnaser.ir/

http://bargesabz14.mihanblog.com/



 




طبقه بندی: آتش پنهان، 
برچسب ها: اتش پنهان، کاروان شهدا، انتظار، دعای کمیل، شهدا، جانبازان، ازادگان و رزمندگان،  
[ چهارشنبه 1395/06/31 ] [ 08:00 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم رب الشهدا و الصالحین


السلام علیک یا مظلوم یا جواد الائمه ادرکنی



فضائل و مناقب امام جواد(علیه السلام)

مرحوم مجلسى در بحارالانوار ج 50 ص 91 داستانى را از كتاب كشف الغمّه اربلى (ره) نقل كرده است كه ترجمه آن چنین است.
ایشان از شخصى به نام محمد بن طلحه نقل مى كند كه گفت : بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام) مأمون به بغداد آمده بود، اتفاقاً روزى به شكار مى رفت، از كوچه ها كه مى گذشت افراد به كنارى مى رفتند و راه را باز مى كردند، اتفاقاً در یكى از كوچه ها نوجوانان ایستاده بودند كه كاروان مأمون آمدند، همه آنها با شتاب گریختند جز امام جواد(علیه السلام) كه در آن هنگام سن ایشان در حدود یازده ساله بود.
مأمون نزدیك آن حضرت آمد و پرسید : چرا وقتى بچه ها رفتند تو نرفتى؟ آن حضرت بلافاصله فرمود : نه كوچه تنگ بود كه من با رفتن خود راه تو را باز كنم ، و نه كار خلافى مرتكب شده بودم كه از تو بترسم ، و گمان نمى كنم تو بدون سبب بى گناهى را بیازارى.
مأمون را از كلام آن حضرت خوش آمد و از او پرسید : اسم تو چیست؟ فرمود : محمد. دوباره پرسید : فرزند كه هستى؟ فرمود : من فرزند على بن موسى الرضا هستم. 
منقبت دیگرى كه باید جزء كرامات آن حضرت شمرده شود چیزى است كه مرحوم مجلسى(ره) در بحار از ارشاد شیخ مفید(قدس سره) نقل كرده است. و آن این كه وقتى حضرت جواد(علیه السلام) از بغداد به طرف مدینه مى رفتند به دروازه كوفه رسیدند، عده زیادى از مردم هم براى بدرقه آن حضرت آمده بودند، نزدیك غروب آفتاب به محلى رسیدند و از مركب فرود آمده و داخل مسجد شدند، و در صحن مسجد درخت سدرى بود كه میوه نمى داد، حضرت امام جواد(علیه السلام) كوزه آبى خواست و سپس پاى درخت با آن آب وضو گرفتند. 
نماز مغرب را با مردم خواندند، در ركعت اول سوره حمد و إذا جاء نصرالله، و در ركعت دوم حمد و قل هوالله احد، و 
پس از نماز نوافل را خوانده و دو سجده شكر بجاى آورده و از مسجد خارج شدند.
وقتى حضرت در صحن مسجد به درخت سدر رسیدند مردم نگاه كردند و دیدند كه درخت بارآور شده و میوه تازه داده است، مردم از آن میوه ها تناول كردند و آن را شیرین و گوارا یافتند.
لازم به ذكر است كه فضائل امامان معصوم و از جمله حضرت جواد الائمه(علیه السلام) بقدرى زیاد است كه احصاء آن مشكل است و آنچه در این مناسبتها ذكر مى شود به عنوان نمونه و مثال است. و این نكته را نیز باید توجه داشته باشیم كه فضائل بزرگى همچون علم فراوان، بندگى تام و تمام خداوند، سجایاى برگزیده اخلاقى، و امثال اینها است كه امامام معصوم را سرآمد همه انسانهاى شریف و بزرگوار قرار داده است.

شهادت امام جواد(علیه السلام)

معتصم علیه اللعنة و العذاب آن حضرت را از مدینه به بغداد احضار كرد و آن حضرت در اواخر محرم سال دویست و بیست به مدینه وارد شدند و در آخر ذوالقعده همان سال از دنیا رفتند، آنچه مرحوم مفید نوشته است اشعار به آن دارد كه شهادت آن حضرت ثابت نیست، لكن علاوه بر قرائن كه عبارت از احضار جبرى آن حضرت از مدینه و وفات آن بزرگوار پس از مدت كوتاهى «كمتر از یك سال » است، مرحوم مجلسى در جلد 50 بحار الانوار صفحه 17 از كتاب عیون المعجزات نقل كرده است كه به دستور معتصم و به وسیله امّ الفضل دختر مأمون آن حضرت را مسموم نمود، و العلم عندالله.
آن حضرت در 27 ذى القعده سال 220 در سن 24 سال و چند ماه به شهادت رسید. 
سلام ما بر تو اى امام جواد روزى كه به دنیا آمدى، و روزى كه به شهادت رسیدى، و روزى كه در قیامت براى شفاعت امت جدّت به پاى مى خیزى. و سلام ما بر پدران بزرگوار، و فرزندان معصومت باد


               

میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: شهادت جواد الائمه علیه السلام، 
برچسب ها: جواد الائمه علیه السلام، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، بنیانگذار ورزش باستانی و کشتی در منطقه جرقویه، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، شاعر و نویسنده معاصر، جانباز شیمیایی دفاع مقدس، استاد ناصر،  
[ پنجشنبه 1395/06/11 ] [ 10:47 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

دزدیدن جوانمردی

Image result for ‫تصاویر قدیمی اسب سواری‬‎

اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست
مرد سوار دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد
و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند
مرد چلاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : …
اسب را بردم ، و با اسب گریخت!
اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو  تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم:
مرد چلاق اسب را نگه داشت و گفت بگو می شنوم.
مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی .
چلاق پرسید برای چه؟
صاحب اسب گفت :
زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!

برای هیچکس تعریف 
نکن که میترسم دیگر نامی از جوانمردی در دنیا باقی نماند.

*****



در این وانفسای حهان امروزی که هر کس بر اسب دیگری سوار شده و می تازد،

 اثری از جوانمردی می بینید؟؟؟


خلیل صارمی نایینی «ناصر»



طبقه بندی: داستان کوتاه 28، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو توآ در مناظق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی،  
[ پنجشنبه 1395/03/6 ] [ 10:15 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم رب القلم



تو کوه عزم و ایمانی معلم



معـــــلم ای فــــــروغ آســــــمانی

 

تو نــوری، تابــناكی ، بی قـــرینی

 

تـو هستی شــمع جمع آفــــرینش

 

همیشه شمع بـودن شیوه تــوست

 

زباران تــو هستی كــرده حـاصل

 

تــــو كـــوه عـــزم و ایمانی معـلم

 

تـــــو گنـج علم انـدر سینه داری

 

تـــو هستی حافـظ فرهنگ و دانش

 

طـــــریــــق انـبیا را بـــرگزیـــدی

 

گــــل بـــی خـار بـستان وجـــودی

 

دعا کـردم همــیشه زنده  باشـــی

 

معــلم ای چــــراغ زنـــــــدگـــــانی

 

حبیبی ، صادقــی ، صافــی ، امینی

 

سپـــهر دانــش و دریــــــای بـینش

 

تـو پر باری و دانش میوه تــوست

 

كـــویـــر تــشنه دلــهای غـــافـــل

 

صــبوری نیـــك میـــدانی معـــــلم

 

تــو قلــبی پاك چون آییــنه داری

 

گــرفــته در پناهــت عـــلم رامــش

 

از ایـــن دنــیای فانــی دل بریــــدی

 

طراوت بخـش وجاری همچو رودی

 

مـدام از نـــور حــق آكــنده باشـی

 

        

  خلیل صارمی نایینی «ناصر»

منبع :روزنامه اطلاعات 1370/02/28

شماره19329





طبقه بندی: معلمی عشق است، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، شاعز و نویسنده معاصر، معلم،  
[ شنبه 1395/02/11 ] [ 08:52 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم رب الشهداء و الصدیقین



شهادت مظلومانه امام علی النقی الهادی بر عموم شیعیان تسلیت باد





برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، http://bargesabz14.mihanblog.com/، استاد ناصر، یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آجرک الله فی مصیبت جدک،  
[ یکشنبه 1395/01/22 ] [ 06:59 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
درویش یکدست 

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.

قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟

  

خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفتترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.

اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند.


کجایند مردان بی ادعا .................؟

خدا وند ما را به راه راست هدایت کرده و عاقبت به خیر کند انشا الله.


میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه 27، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، استاد نایینی، استاد ناصر، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، میلاد صارمی نایینی، داستان کوتاه، داستانک،  
[ شنبه 1395/01/14 ] [ 09:58 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

چارق و پوستین کهنه 

 

ایاز، غلام سلطان محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و بد بختی و فقر خود را یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می‌رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست. درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال می کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند. سلطان می‌دانست که ایاز مردی وفادار و درستکار استاما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید.

نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند. با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند. اما هرچه گشتند چیزی نیافتند. فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود. آنها خیلی ترسیدند، چون پیش سلطان دروغگومی‌شدند.

  


وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنجها کجاست؟ آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند.سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود. و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد.

*****


[ایکاش ما هم در هر پست و سمتی چارق و پوستین کهنه خود را فراموش نمی کردیم و راستی و درستی  پیشه می کردیم.]


میلاد صارمی نایینی 





طبقه بندی: داستان کوتاه 26، 
برچسب ها: استاد ناصر، ولادت امام حسن عسکری، استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، بنیانگذار ورزش باستانی و کشتی در منطقه جرقویه، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، میلاد صارمی نایینی، استاد نایینی شاعر و نویسنده معاصر،  
[ دوشنبه 1394/11/26 ] [ 08:22 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

 

ولادت پیامبر عاشورا حضرت زینب کبری  سلام الله علیها

بر همگان مبارک

 
امشب شب نور است و گل و شاخه نبات 

زیــــــنب شـــــــده باعث نزول برکات 

شــــکرانه ی این ولادت فرخنده 

بر خاتم انبیا محمّد صلوات 
خلیل صارمی نایینی(ناصر)

.....

روز پرستار


روز پرستار بر همه این فرشته های زمینی 

و 

شیر زنان و شیر مردان وطنم  مبارک باد


میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: ولادت زینب سلام الله علیها، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، شاعر و نویسنده معاصر، استاد نایینی، استاد ناصر، داستان کوتاه، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، ولادت زینب و روز پرستار،  
[ شنبه 1394/11/24 ] [ 03:35 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

درخواست موسی از خدا

روزی موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: خدایا امروز من را به برخی اسرار و امور نهفته
 آگاه کن!

خداوند خطاب به او فرمود: به کنار چشمه برو،خود را در میان گیاهان مخفی کن و نگاه کن چه حوادثی در آنجا رخ می دهد!

موسی این کار را کرد و به نظاره ی چشمه پرداخت.در همان لحظه سواری به کنار آب آمد ،لباس خود را در آورد و آب تنی کرد و سپس لباس بر تن کرد و رفت.اما کیسه ی پول های خود را جا گذاشت.

کودکی کنار چشمه آمد و کیسه ی پول را برداشت و رفت.موسی شاهد بود که در همان لحظه کوری به کنار چشمه آمد و آنجا نشست.در همین لحظه سوار به دنبال کیسه ی خود بازگشت و چون کیسه را نیافت،از کور پرسید:آیا تو کیسه ی پول مرا ندیدی؟

کور که از هیچ چیز اطلاع نداشت ،اظهار بی خبری کرد.

سوار،باچند ضربه،کور را از پا در آورد و او را کشت و گریخت.

موسی بعد از این واقعه عرض کرد: خدایا!این چه حادثه ای بود که به من نشان دادی؟حکمت هرچی بود این گونه بود که فرد بی گناه کشته شد!!!

خداوند فرمود:ای موسی!پدر این کودک مدت ها نزد مرد اسب سوار، کار کرده بود و دقیقا آنچه در کیسه بود،حق او بود که مرد اسب سوار از پرداخت آن خودداری کرده بود.اینک کودک وارث پدر است که از این راه به حق خود رسید.اما آن کور که تو دیدی در جوانی پدر آن سوار کار را به قتل رسانده بود و اکنون با حکمت و عدالت به سزای عمل خود رسید.

میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه25، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی « ناصر »، شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، داستان کوتاه، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ چهارشنبه 1394/10/9 ] [ 08:55 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙




·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مردی از دیوانه ای پرسید

اسم اعظم خدا را می دانی؟

دیوانه گفت :

آری ، نام اعظم خدا نان است، اما این را جایی نمی توان گفت.

مرد گفت:

نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟

دیوانه گفت :

در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم،

 نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، 

 از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا ، بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!...

 

عطار نیشابوری


میلاد صارمی نایینی 




طبقه بندی: داستان کوتاه 24، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/09/24 ] [ 10:53 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

مادرشوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد...!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند و مهربان باشد تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: 
آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است. 
میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: داستان کوتاه23، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ یکشنبه 1394/09/22 ] [ 12:00 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎

معتبرترین مقتل  از «لوط بن یحیی» مشهور به «ابومخنف» 
Image result for ‫دانلود رایگان متن مقتل کامل ابو مخنف‬‎
جهت بررسی اصلی ترین منبع مقتل به ادامه مطلب بروید.
فرمت pdf برای استفاده در سیستم های مختلف  با نمایش ساختار اصلی کتاب 
برای 

بر روی آدرس دنبالک با عنوان مقتل الحسین ابو مخنف کلیک کنید

التماس دعا

میلاد صارمی نایینی


ادامه مطلب

برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، مقتل الحسین ابومخنف،  
دنبالک ها: مقتل الحسین ابو مخنف،  
[ جمعه 1394/08/29 ] [ 07:20 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


.................شور انگیز...................

تو شــور و شـــــوق انگیزی، صفا بخش و شکر ریزی 
در ایـن وادی آذر خـیز ، تو تســـکینی تـو تـــــب ریزی 
منم آهــــوی صحرایی، جنــونی سـخت و شـــیدایی 
کمند افکن تویـی ســــردار ، تو دارایـی تو پــــرو یزی 
من ودیوانگـــــــی و دل ، همه درد و هـــمه مـــشکل 
تویــــی حلّال هــر مــــشکل ، تو آن مُــشک دلاو یزی 
من آن دلــــداده ی مستم،نمی دانـی که دل بـــستم 
خدا دانــــد که با ناصـــــــر، چه می گویی چه انگـیزی 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

شبی ســرد و من اینجا رهگذارم 
نه نور از مــــــهر و نه ناهید دارم 
صبورم همــــــچو ایوب و به امّـید 
همــــیشه لحــظه ها را میشمارم 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: شور انگیز، 
برچسب ها: غزل ناب، حافظ، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ دوشنبه 1394/06/23 ] [ 09:38 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


ظهر یکی از روزهای ماه رمضان بود. حسین بن منصور حلاج که همیشه برای جزامی‌ها غذا می‌برد ، آن روز هم داشت از خرابه‌ای که بیماران جزامی آنجا زندگی می‌کردند می‌گذشت. جزامی ها داشتند ناهار می‌خوردند.

البته از ته‌ مانده‌ی غذاهای دیگران و چیزهایی که در آشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان خشک و کپک زده . 

یکی از جزامی‌ها بلند شد وبه حلاج گفت: «بفرما ناهار!»
حلاج پرسید: «مزاحم نیستم؟»
گفتند نه، بفرما.
حسین حلاج پای سفره جزامی‌ها نشست. 

یکی از جزامی‌ها پرسید: تو چطور که از ما نمی ترسی، در حالی که دوستان تو حتی چندش‌شان می‌شود از کنار ما رد شوند، ولی تو الان در کنار ما نشسته ای و با ما غذا میخوری !
حلاج گفت:  آنان الان روزه هستند برای همین این جا نمی‌آیند تا دلشان هوس غذا نکند.
پرسیدند: پس تو که این همه عارفی و خداپرستی، چرا روزه نیستی؟
گفت:  امروز نشد روزه بگیرم…

حلاج دست به غذاها می‌برد و لقمه ای چند می‌خورد، درست از همان غذاهایی که جزامی‌ها به آنها دست زده بودند.

 چند لقمه که خورد، بلند شد و تشکر کرد و رفت.

 وقت افطار حلاج لقمه‌ای در دهان گذارد و گفت: «خدایا روزه من را قبول کن.»
یکی از دوستاش گفت: یا شیخ ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار می‌خوردی!»
حلاج در جوابش گفت: روزه‌ی من برای خداست. او می‌داند که من آن چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم. 

اگر دل بندگانش  را می‌شکستم، روزه‌ام باطل می‌شد یا با خوردن چند لقمه غذا؟

........

والله اعلم بالصواب

میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: داستان کوتاه22، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ سه شنبه 1394/04/23 ] [ 01:35 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

درس بهلول به شیخ جنید

 

آورده اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

 

شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داد و پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می کنی؟ عرض کرد آری.

 

بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟ عرض کرد اول «بسم الله» می گویم و از پیش خود می خورم و لقمه کوچک برمی دارم، به طرف راست دهان می گذارم و آهسته می جوم و به دیگران نظر نمی کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی شوم و هر لقمه که می خورم «بسم الله» می گویم و در اول و آخر دست می شویم.

 

بهلول برخاست و فرمود تو می خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی دانی و به راه خود رفت.

 

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی هستی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی داند.

 

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. سخن به قدر می گویم و بی حساب نمی گویم و به قدر فهم مستمعان می گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می کنم و چندان سخن نمی گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

 

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی دانی. پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی دانید.

 

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می دانی؟ عرض کرد آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب می شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (ص) رسیده بود بیان کرد.بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی دانم، تو قربه الی الله مرا بیاموز.

 

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.

 

جنید گفت: جزاک الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود، هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد و اما در خوابیدن، اینها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.


والله اعلم بالصواب.

خلیل صارمی نایینی (ناصر)

 





طبقه بندی: داستان کوتاه 21، 
برچسب ها: داستان کوتاه، خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی،  
[ جمعه 1394/04/19 ] [ 09:24 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از

مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول

هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را

وداع کرد.

زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت

مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل

کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده

بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر

خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین

کردم.

البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به

همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ

آن را خرج کند !!!


خلیل صارمی نایینی (ناصر)




طبقه بندی: داستان کوتاه 20، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ شنبه 1394/04/6 ] [ 09:41 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫عکسهای ملا و الاغ‬‎

حكایت ملا و خرش

 روزی ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ  به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد، اما نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید.

 هر چه تلاش کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.

وقتی که دوباره به پشت بام رفت، خواست الاغ را آرام کند اما دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. پس از مدتی متوجه شد که سقف اتاق به خاطر جست و خیز الاغ خراب شده و پاهای الاغ نیز از سقف چوبی آویزان است.

 بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

 ملا نصرالدین گفت: لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد.

والله اعلم..............


خلیل صارمی نایینی(ناصر)



طبقه بندی: داستان کوتاه 19، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، داستان کوتاه،  
[ شنبه 1394/03/16 ] [ 10:21 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصاویر بهلول  در حمام‬‎

 روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....

این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتریهای خود را بنمایید.

خلیل صارمی نایینی (ناصر)




برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، ostadnaser، استاد ناصر، لیله الرغائب، استاد نایینی بنیانگذار سبک تو آ در مناطق شزق اصفهان بزرگ دهه 60، داستان کوتاه،  
[ جمعه 1394/02/18 ] [ 09:39 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

رباعیات



ای مــــــاه ز دوریت سیاهیست مرا 
اندر ســـــــر هر راه دو راهیست مرا 
بیرون شو و از پرده ی ظلمت بدرآی 
رنجورم و سیل اشـك و آهیست مرا 

نایینی (ناصر)


روی تو به مـاه طعنه می زد ای ماه 
ای چشـمه ی نور ، ای دلیل هر راه 
آرامش عاشقانه در سایه ی توست 
بر خســـته دلان بــــتاب گـاه و بیگاه 

نایینی (ناصر)



ای کاش که داغ هـجر آخــر مـی شد 
این فـصل فراق فـصل دیگر مـی شد 
در ماه صــــــــیام بر لب تشـنه ی ما 
یک جرعه ی ناب نذر ســاغر می شد 

خلیل صارمی نایینی (ناصر)





برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر)، استاد نایینی، عشق در شعر پارسی، ostadnaser، استاد ناصر، رباعیات، استاد نایینی بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  
[ جمعه 1394/01/28 ] [ 09:59 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
فروش بک لینک طراحی سایت