قالب وبلاگ


آتش پنهان
نگاهی به آثار و اندیشه های خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده انقلاب و دفاع مقدس ،جانباز شیمیایی و استاد هنرهای رزمی 
نظر سنجی
نظر شما؟






پخش زنده حرم


·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙
السّلام علیك یا حُجه الله 
˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

آغاز امامت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف 

بر شیقتگان و منتظران حضرتش مبارک باد 


دوغزل تقدیم به ساحت مقدس قطب عالم امکان ، امید هستی

 و

 باعت بقای کائنات ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف 

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙
   شوق وصال 

گوشــــه عـــــزلت و انــــــدوه دل و تنهایی ***** آتش عـــشق تو و سوختن و شیدایی 

مـــن ِدلـــداده کـــــجا تـــــاب تحـــــمل دارم ***** کاش مــــی بود کنـــــون بهرگریزم پایی 

غــــم هـــجران تو و ظلمت شـــــبهای دراز ***** ای صنم چشم براهم که مگر باز آیـــی 

دل سرگشته و دیــــوانه شد از دست دگـــر *****کو مسیحا نفسی،صحبت روشـن رایی 

سر هـــــرکــــوچه و برزن به تکاپـــــوی توام ***** آه از هـــجر تو و عشق من و رسوایی 

شهره خلق شــدم « تشت من از بام افتاد» ***** بر زبانهاســـت دگر قصه من هر جایی 

اگر از عشق تو ســر بر ســــر هر دار نهم ***** ذره ای نیــست هراسم زکس و پروایی 

«ناصراز شوق وصال تو سروده ست چنین ***** غزلی ناب،همه سـوز، بدیـن شـیوایی 

خلیل صارمی نایینی «ناصر»
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

   خیال وصال 

زحال زار من ای نازنـــــــــــین چه میـــدانی ***** چه شرح گـــویمت از قــــــصه پریشانی 

من از تو دل نبرید م اگر چــــــــه خا موشم ***** ا لی الابد شده ام من ا سیر و زنـدانی 

ا سیر نرگس مستی عظیم عـا شق کش ***** خمار لعل لبی هــــــــمچو آب حیــــوانی 

ندانم ای گـــل گــــــــــلزار حسن میدانی ؟ ***** زحـــــال بلبل شیدا و شـــــــرح حـیرانی 

به گرد کعبه عشق تــــــــــوا م چـــو پروانه ***** تو در منای خیـــا لت به فـــــــکر قربانی 

نه در خیال وصـــــــــا لم بدین تهیـــد ستی ***** نه لایقم که بخـــوانی مــــرا به مهمانی 

به یک کرشمه چشمت دلــم شود خرسند ***** اگر چه دور زچشــمم کنی تو پـــــنهانی 

دل از خیــــال تو یــــــــــــکدم تهی نمیگردد ***** تویی که جان منی گر چه رو بگـــردانی 

به حـــق عشق قسم ای ا میر کشور دل *****بیا که ( ناصر ) شوریــده را مرنـــــجانی 

خلیل صارمی نایینی «ناصر» 
 التماس دعا



طبقه بندی: آغاز امامت ولی عصر، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، استاد نایینی، استاد ناصر، بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser، یا مهدی ادرکنی،  
[ چهارشنبه 1395/09/17 ] [ 07:13 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]


·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


توجه                                              توجه


10مدال رنگارنگ حاصل تیم قدرتمند نایین د ر 
مسابقات استانی مرداد ماه 95 در
 خمینی شهر اصفهان
و کسب پر افتخار کاپ اخلاق 

تصاویر جدید ورزشی بر روی سایت قرار گرفت

همراه با تصاویری بی نظیر از شیر زنان نینجای ایران

وقهرمانان نایین در سال 94 و 95 

جهت دیدن آلبومها به صفحات جانبی بروید.

*****
افتتاحیه مسابقات قهرمانی استان سال 95 خمینی شهر اصفهان

شیر زنان نینجای ایران


پرواز اندیشه استاد نایینی دهه 60

مدیریت سایت آتش پنهان 

میلاد صارمی نایینی



طبقه بندی: اطلاعیه رزمی، 
برچسب ها: استاد نایینی بنیانگذار کونگ فو تو آد در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، بنیانگذار ورزش باستانی و کشتی در منطقه جرقویه، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، شاعر و نویسنده معاصر، جانباز شیمیایی دفاع مقدس، شیر زنان نینجای ایران، استاد ناصر،  
[ چهارشنبه 1395/09/10 ] [ 07:34 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

یا ضامن آهو




ضامن آهو 
السلام ای ضامن آهوی من 
ای شکوه نغمه یا هوی من 
پر زند مرغ دلـــــم در کوی تو 
ای تو نور دیده بی سوی من 

امشب این مرغ دلم شد سوی طوس 
ای امام المـــــتقین شمس الشموس 
کــــن قبـــولم ای شه مـــــهمان نــواز 
آمــــدم با ســر به ســــویت پای بوس 

نایینی (ناصر)



طبقه بندی: شهادت ثامن الحجج، 
برچسب ها: : خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد نایینی، استاد ناصر، بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60،  
[ سه شنبه 1395/09/9 ] [ 12:08 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
بسم الله الرحمن الرحیم



آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , آلبوم , تصاویر , قبرستان بقیع , اسلام علیکم یا ائمه البقیع , 8 شوال , تخریب بقیع

رحلت نبی مکرم اسلام ،امام حسن مجتبی و
 امام رضا علیهم السلام بر شیفتگان ال الله تسلیت باد

آخر «ماه صفر»، اول ماتم شده است
دیده ها پر گهر، و سینه پر از غم شده است

آه ای ماه، که داری به رخت گرد ملال!
خون دل خوردن خورشید، مسلّم شده است

آخر ای ماه سفر کرده که «سی روزه» شدی 
رنگ رخسار تو، همرنگ «محرّم» شده است

عرشیان، منتظر واقعه ای جان سوزند
چشم قدسی نفسان، چشمه ی زمزم شده است

شب تودیع پیمبر، شهدا می گفتند:
آه از این صبح قیامت، که مجسم شده است

تا که بر چیده شد از روی زمین «سایه ی وحی» 
آسمان، ابری و آشفته و درهم شده است

«مجتبی» گلشنی از لاله به لب، کرد وداع
داغ او، داغ دل عالم و آدم شده است

باغ، لبریز شد از زمزمه ی «یاس کبود»
لاله، دل تنگ تر از حجله ماتم شده است

میهمانی، که «خراسان» شد از او باغ بهشت
میزبان غم او «عیسی مریم» شده است

از همان روز، که زد سکّه به نامش در توس
شب، پی کشتن «خورشید» مصمم شده است

تا بسوزد «دل ذریه ی» زهرای بتول
زهر در ساغر انگور فراهم شده است

راستی تا بزند بوسه بر «ایوان طلا»
کمر چرخ به تعظیم شما خم شده است

پایتخت دل صاحب نظران است این جا
«مشهد» انگشت نمای همه عالم شده است

گر چه بسیار خطا دیده ای از ما، اما
سایه ی مهر تو، کی از سرما کم شده است؟

گر چه من ذرّه ی ناقابلم ای شمس شموس!
باز پیوند من و عشق تو محکم شده است

تا کسی بنده ی سلطان خراسان نشود
غمش از دل نرود، مشکلش آسان نشود

شعر از:محمد جواد غفورزاده (شفق)
میلاد صارمی نایینی




طبقه بندی: 28 صفر ایام حزن عالم و آدم، 
برچسب ها: رحلت رسول الله، رحلت امام مجتبی علیه السلام، رحلت امام رضا علیه السلام، خلیل صارمی نایینی (ناصر)، شاعر و نویسنده معاصر، ostadnaser، استاد نایینی،  
[ یکشنبه 1395/09/7 ] [ 12:00 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]


اربعین حسینی بر شیفتگان حضرتش تسلیت باد


چهـــل منزل سفر کردم برادر
کـــــنار کودکان با  نیزه و سر
حسینم وا حسینم وا حسینم
  زداغت قامتم خـم گشته دیگر 

خلیل صارمی نایینی « ناصر »



طبقه بندی: اربعین حسینی، 
برچسب ها: اربعین حسینی، سید الشهدا، قمر بنی هاشم، خلیل صارمی نایینی ( ناصر )، زینب کبری، oatadnaser، شاعر و نویسنده معاصر،  
[ یکشنبه 1395/08/30 ] [ 12:00 قبل از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصاویر کوروش‬‎
 
بخشندگی کوروش کبیر 
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند ...
Image result for ‫تصویر کوروش‬‎

هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.

در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، "ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!

در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.

در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند...

کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟

  

ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!


کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردداما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.

ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفتبرای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.

ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.

از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد. 

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات او بخشندگی‌، بنیان گذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شده‌ است.


Image result for ‫تصویر کوروش‬‎


خلیل صارمی نایینی «ناصر»


ادامه مطلب

طبقه بندی: کورش بزرگ، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی، شاعرو نویسنده معاصر، استاد نایینی، استاد ناصر، بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، داستان کوتاه، کورش کبیر،  
[ پنجشنبه 1395/08/6 ] [ 08:30 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙


Image result for ‫تصاویر ناصر الدین شاه‬‎

آفت تملق

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﺨﺠﻴﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪّﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻧﻘﻞ شده ﺍﺳﺖ:

"ﻣﺎ ﺭﺍ به قصد ﺷﮑﺎﺭ ﺁﻫﻮ به دﺷﺖ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺷﺶ ﺯﺭﻋﯽ ﺑﻪ ﺷﮑﺎﺭ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻡ.

ﻣﻦ به چشم ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﻄﺎ ﺭﻓﺖ!

ﻭﻟﯽ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻥ به شدت ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻤﺎﻣﺘﺮ ﻫﻮﺭﺍ ﻭ ﻫﻴﺎﻫﻮ ﻭ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ: « ﺩﺳﺖ مریزاد ! ﺍﻋﻠﯿﺤﻀﺮﺗﺎ! ﮐﻪ ﺗﯿﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺧﻮﺭﺩ!»

ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺑﻪ ﻣﻼﺯﻣﻴﻨﻢ ﮔﻔﺘم: ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﮏ ﻭ ﻣﻤﻠﮑﺖ "ﺗﻨﮓ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﮏ ﺍﺳﺖ!"

ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ این تملق ها ﺭﯾﺸﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪ!"

ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﭘﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩﻡ ﻧﺒﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﺸﻮﻳﻘﻢ ﻭ ﻫﻮﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻥ!! 

 بدا به حال کشوری که تملق و چاپلوسی و مدح و ثنای قدرت و ثروت، در آن بصورت یک فرهنگ در آید!


خلیل صارمی نایینی(ناصر)




برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، میلاد صارمی نایینی، عبرت تاریخ،  
[ یکشنبه 1395/07/25 ] [ 07:36 بعد از ظهر ] [ خلیل صارمی نایینی ]

·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصاویر متحرک خون‬‎

ای یوسف زهرا حسین

ای بر خلایـــــق برترین 
ای پرتو عــــــرش برین 
ای رشک جــبریل امین 
قرآن ناطــق،نفس دین 

                        ای یوسف زهـرا حسین 
                                                                                          ای مرهم دل ها حسـین

ای یوسف زهرای من 
ای جنت الماءوای من 
ای پرتو شـــبهای من 
ای سرور و آقــای من 
                
                        ای یوسف زهـرا حسین 
                                                                                          ای مرهم دل ها حسـین

روح من و ریحان من 
جان من و جانان من 
ای ناجی   ایمان من 
جانم فدایت جان من 
                                    
                         ای یوسف زهـرا حسین 
                                                                                          ای مرهم دل ها حسـین

نایینی (ناصر)

انّ الحُسین مصباح الهُدی و سفینة النجاة

Image result for ‫تصاویر متحرک خون‬‎

مثنوی 72بیت عاشورایی


شهید نینوا


امروز عالـم یكــسر اندر شــور و شــین است

از آســـمان عشـــق خــون می بارد امروز

روزی چــه روزی، سرخگـون از خون خورشید

***

هـــان ای زمین غمخانه سلطان دیـــن بـــاش

دیـــدی چـــه ها كردند با فرزند زهــرا (س)

از این همه ســنگین دلـــی اَلـلّهُ و اكـــــبر

در وادی" بـَـــل هُم اَضـــلّ" دور از شـــعورند

كـشتند فـــرزنـدان پــــاك مــصطفی را

دلــبند لــیلا را به خــاك و خون كشیدند

بــر فــرق نـــورانیِّ قاســـم تیغ رانـدند

عــــبّاس را آمـــاج تــــیر كـــینه كردند

جــرمش چــه؟وَالــلَّه بـردن مَشكی پر از آب

آنـــدم كه مُـــشتی آب جـــان تــشنگان بود

آن بـــا وفـــا را هر دو دست از تـــن فكندند

دیـــگر امـــیدش نا امـــیدی شد عــــلمدار

با ســــر فـــرو افـــتاد و در خـون شد شناور

گـــفت ای علمدار خـــدا برخـــیز، برخـــیز

ای هـــر دو دست از تـــن جدا برخـیز ،برخیز

***

اینجا حـسین است و عــزیزان خفته در خاك

دیـــگر چــه جـانی مانــد و تابی پیكرش را

گـــفتا جـــوانان بـنی هـــاشــم كــجائید

وقـــتی كه دیــگر اصـغرش را نیست تــــابی

گـــوید من ای لشــكر اگر هـــستم گــنهكار

او را زِمـــن گـیرید و ســـیرابش نـــمائـید

خــوش چـــاره ای بر جــان بی تابش نمودند

***

هــــر لحظه آن روز داغــی بــود و دردی

دیگر حـــسین است و نه هـــمراهی نه یــاری

بـــر جمع دونان تاخت آنــــدم هـمچو حیدر

از آن لعینان خــیل هابر خــــاك انــداخت

امــــا دگــر دســتان او را نـــیست جانی

كـردند جمعی قـــصد آن ســــلطان مظلوم

فـــریاد" هَلْ مِنْ ناصِرش" در دشـــت پــیچید

گــــفتا من ای لــشكر حـــسین ابن علیــم

این بـی گــناهان یـــادگاران رســولند

گــــر در مَـــرام و خــویتان از دین اثر نیست

امـــا تــو گویی كـَــر زمــادر زاده بودند

حــق را نمی دیـــدند زیـرا كــــور بودند

مـــصداق" صُـــمٌ  بـُكمْ" ایــن قـوم لعینند

در پــیش رو خـورشید را ایـــنان نـدیدند

دیـگر غــریب نـــینوا افـــتاده از پـــا

این خفته اندر خاك و خون جسم حسین است؟

این اســت آن نــوباوه زهــــرای اطــهر؟

جـــسم به خــــاك افتاده اش را ســر بریدند

اســب شـــقاوت بر تـــن پاكش دوانـــدند

در حـــیرتم از این هــمه درنـّــده خـویی

ای وای بــــر ما ،وای بــر ما،وای بــر مـا

***

ایــــنان مگر دردانـــه زهـرا نــبودنـــد

ناخــــوانده گر بــودند ایــنان اندر این دشت

این قـــــوم خود او را به سوی خویش خواندند

خواندند ســوی خـــــود امام و مـــقتدا را

از هــر چه گــــویی این لـعینان تیره رو تر

بـهر خــــوش آمد گوئــیش لشكر كشیدند

ای عاشـــقان فـــریاد ، وای از این مــصیبت

اكــنون كه انــــدر مـــاتم لــب تشنگانید

زان شــــه فــرو بـندم دگر این لحظه دم را

***

آتــش زدند از كــینه دل خـــیمه هـــا را

اهــل حـــــرم را طـــوق بر گردن فكندند

هـر جـا درنـــگی در مـیان راهشان بود

رخـــت اســیری كرد بر تــــن زیــنب زار

طــفلان معصومـــند و مـُـشتی داغــدیده

آل عــلی را خـارجی خـــواندند هــر جا

از حـال زیــنب زیـــن بـــلا اَلـلّهُ اعــلم

مــنزل به مــنزل با ســری بی تـن اسـیری

در این رســـالت قــاصـدی والاســت زینب

در بـــارگاه آن پـلیــد زشـــت كـــردار

در ذَمّ دونــان صــحبتی جــانانه كـــردند

امــا زســــوز ســـینه اش آگـاه كس نیست

او دیده هــفتاد و دو تــن در خــون تــپیده

داغ شــهید نـــینوا در ســینه اوســــت

بایــد كه با این كاروان هــــمراه بــودن

(ناصر ) تو هـــم در ماتـــم سلطان دین باش

شاید در آنجائـــیكه شـافی این شــــهانند




اَرض و ســـما در ماتـــم قــــتل حسین است

زخــمی عـظـیم و كـــهنه بر تـــن دارد امروز

خـورشــید بر بالای نـــی امـــروز تابیـد

***

چــــون آســــمان از این مصیبت شرمگین باش

با پــــاره جـــان و تن و دلبــند زهـــرا (س)

ایــنگونه از حــــق غافـــلی اَلــلّهُ اكـــبر

در عـــمق "كَالاَنـعام" ســرگردان و كـــورنـد

نــــور دو چــشمان عــــلیِ مرتــــضی را

شــبه پیــمبـر را چـــنین پیـــكر دریــدند

صد پــــاره جسمش كرده بر خاكش كــشاندند

ایــــنگو نه نــو آن كــینه دیــرینه كــردند

تا كـــودكانی تـــشنه زان گـــردند ســــیراب

آبــی كه مَــهر مـــادر آن كـــودكان بــــود

مـَـشك پـــر آبـــش را به تــیری پاره كــردند

آبـــی نـــماند و تــشنه لـــب در خــیمه بسیار

انـــدر كـــنارش بـــا شــتاب آمد بــرادر

تركم مـــكن ای بــا وفـــا برخـــیز ،برخـیز

پشتــم شــكست از ایـــن بــلا برخـــیز ،برخیز

***

یكجا فـــغانــــها از عــطش تا اوج افـــلاك

آنـــدم كه در خـــون دید جـــسم اكــبرش را

مـــن نـــاتوان از بــردن اویــم بـــیائــید

می گـــیرد او را روی دسـت از بـــهر آبــــی

جـُــرمش چه بـــاشد كوفیان این كــودك زار؟

رحـــمی به جــسم خُــرد و بی تابــش نـمائید

با تـــیر زهــر آلـوده ســیرابــش نــمودند

***

لَختی به ســوگی لــحظه ای دیــگر نــبردی

هـــر یاوری افتاده انــدر خـــون كــناری

گـــوئی عــلی شمشیر می زد بـــار دیــگر

از كشته هــاشان پشته هـــا در هر كجا ساخت

دیـــگر نــــماند از تشنگی او را تـــوانی

جــمعی به قـــصد خــیمه و طـفلان مــعصوم

كـــوه و زمــین و آســمان و عرش لـــرزید

امــروز انـــدر كـلّ عـالم مــن ولـــیّم

وَالـــلّه ایـــنان نــور چشمان بــتولند

از گــــوهر آزادگـی زیــــبنده تر چــیست؟

از ابـتدا با فــتنه و شــَــر زاده بــــودند

ره را نمــی جــستند زیـرا دور بـــــودند

الــحق" فـَــهُمْ لا یـَــعْقِلونـند" و پلــیدند

خــــورشید را این تــــیره رویـــان سر بریدند

فریــاد و افـغان زین مصیبت وای بــر مـــا

این گـَشته از خون لاله گون جـسم حسین است؟

این اســـت نــــور هر دو چــشمان پـیمبر؟

انگشت او از بـــــهر انگـشتر بـــریــدند

گــَــرد جـفا بر جـــسم صد چاكش فشاندند

این گــونه پــستی تا به این حـــدكینه جویی

چــونیم دیگر زیـن مـصیبت مانده برپـــا؟

***

یا یــــادگار كــــعبه و بــــطحا نـــبودند

انـــدر كـــجا بر مــیهمان اینگونه بگذشــت

خود نــــیز بـــین راه در خـــونش نــشاندند

آنــــگاه بشكستند هــر عـهد و وفــــا را

از وحــــشیان جـنگلی درّنـــده خــوتـــر

تــیغ جــــفا بر روی آن ســــرور كــشیدند

فــریاد ازایـــن بـــیداد ، وای از این مـصیبت

ســـیلاب خــون از دیــــده بر دامــن برانید

قـــدری بگـویم حالــــت اهــل حــرم را

***

كــردنــد نـــیكو خــــدمت آل عــبا را

ســیلی زدند و ظلــم بـــــی اندازه كـردند

در كـُــنج ویــران و خـرابی جایـــشان بود

ای دیــــده چون دل اندر این غم خون فــرو بار

در این سـفر زیــنب چه تلــخی هـا چــشیده

آزارشــان دادند هــر جـــا گــاه و بــیگاه

در صــبر او بـــر دردهـا  اَلــلّهُ اعـــلم

هـــر جـــا بــیانی تـــند در اوج دلــیری

روشــــنگر اهـــداف عـاشــوراسـت زینب

او هــست وآن شــهزاده رنــجور و بــیمار

یكباره كـــاخ ظلـــمشان ویــرانه كــردند

هر ذرّه جــــسم و جـــان زینب داغ و دردیست

او پــیكر عــبّاس را بــــی دســـت دیده

انــدوه دشــت كربــلا در سـینه اوســـت

ننگ اســت خواب و راحــت و بی غــم غــنودن

از ایـن مــصیبت تا قــــیامت دل غــــمین باش

بر آتـــش جـان تو هــم آبـــی فـشانند

التماس دعا

 (خلیل صارمی نایینی "ناصر")  دهم محرم الحرام 1428


ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعار عاشورایی، 
برچسب ها: استاد نایینی، استاد ناصر، ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه، خلیل صارمی نایینی شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر بنیانگذار سبک توآ در مناطق شرق اصفهان بزرگ دهه 60، شعر عاشورایی، moharam95،  
[ یکشنبه 1395/07/18 ] [ 02:09 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
·٠•●♥۩♥●•٠·˙ بعثت خاتم الانبیاء محمـّــد مصطفی(ص) مبارکــــ باد ˙·٠•●♥۩♥●•٠·˙

Image result for ‫تصویر ملا نصرالدین‬‎

حڪایٺ ملانصرالدین و الاغش

روزے ملانصرالدین، الاغ خود را با زحمٺ فراوان بہ پشٺ بام برد.

بعد از مدتے خواسٺ او را پایین بیاورد ولے الاغ پایین نمےآمد!
نمےدانست الاغ بالا مےرود ولے پایین نمےآید!

پس از مدتے تلاش، ملا نصرالدین خستہ شد و پایین آمد.

ولے الاغ به شدٺ جفتڪ مےانداخٺ و بالا و پایین مےپرید 
تا اینڪہ سقف فرو ریخٺ و الاغ جان باخٺ!

ملا ڪہ بہ فڪر فرو رفتہ بود، با خود گفٺ: 
لعنٺ بر من ڪہ ندانستم اگر خرے را بہ جایگاه رفیعے برسانم
 هم آن جایگاه را خراب مےڪند و هم خود را هلاڪ مےنماید!

خلیل صارمی نایینی(ناصر)




طبقه بندی: داستان کوتاه31، 
برچسب ها: خلیل صارمی نایینی (ناصر) شاعر و نویسنده معاصر، استاد ناصر، ostadnaser، بنیانگذار ورزشهای رزمی در شرق اصفهان بزرگ، استاد نایینی، میلاد صارمی نایینی، داستان کوتاه،  
[ چهارشنبه 1395/07/7 ] [ 11:34 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]

بسم رب الشهداء والصالحین


هفته دفاع مقدس بر ملت غیور ایران مبارک باد


آتش پنهان

اللهم عجل لولیک الفرج

تقدیم به ارواح طیبه شهدا وامام شهدا ، رهبر فرزانه انقلاب ، جانبازان و آزادگان  سرافراز 

وبسیجیان بی نام و نشانو هم رزمان شهیدم سرداران رشید اسلام ،خرازی ،باکری،باقری،همت،

آقا با بایی،جان نثاری،ردا نی،قربانی،روح الامین،قوچانی،عرب

 و همه آنان که با خون سرخشان نهال انقلاب را آبیاری کردند.

منطقه عملیاتی خیبر طلائیه

  داغ شهیدان 


یا الــهی سیـــدی مــولای من

 آمـــــدم بــاز آمــــدم ای دستـگـــــیر

 دردمـــــندم بــــــهر درمان آمـــــــدم

من به خود کـردم سـتم دستم بگـــیر

عــــــــقده دل با تـــو من وا می کنم

کس چه دانــــد زآتش پنهـــان مــن

گر چه در سوگ عزیزان سوختم

از غریــــــبی درد دارم در دلـــــــــم

آه از تنــــــهایی و شبــــــهای مــن

در دلم داغ شهــــــیدان مانده است

ای فلـــک بشـــــکاف زنـــــدان دلم

کاندرآن گلــــهای پر پر مانده است

از شهـیدان گفتن آسان نیست نیست

بایــــد آنجا می شنـــیدی ذکرشــــان

کاش می بودی در آن شبـهای عشق

آخرین دم ســـر به دامانــــت نهـند

آه مـــن زیـــن کاروان جا مانده ام

آن صــــفای جبـهه ها یادش به خیر

اینــک از این درد و تنــهایی فغان

بانــــگ نای نیــــنوا بودیــــم مـــا

کاروان رفــــت و به جا مانــدیم ما

هر دم اینــــک هـــمدم آهیم و درد

گر چه اکـــنون هم  ســـپاه سنگریم

لیـــک اندر کوفه تنـــــها و غریب

کوفـــــه ما ، کوچـــه ما ، شـهر ما

در بســـاط کوفـیان جز غدر چیست

بس سر افرازان که بـی نام و نشان

هـــم دلان درد بسیــــجی نام نیست

درد جانبازان نه درد دســت و پاست

درد او درد غریـــــب کربــــلاسـت

در دلـــش داغ خمینـــی ماند و بس

رَبـّنا اَفرغ عَلیـنا صـَـبرنا

کاش می بـــردی مـــــرا با کـاروان

در مــــقام قــُـرب بودم کــاش مـــن

یا شفیـعی سیدی  مـولای من

یا غـیاث المسُتغیثـین، مَرهمی

یا ورمُستوحشین فی الظّـُلَم

شـــوق پرواز و ســــفر باشــد مرا

رَبّنا اِغــفر ذنــوبی کُـلّـها

گر من از جــور زمـــانه سوختم

آنــــک آن یعــــقوب کنعـــانی منم

آتش عشــــقش به جانم بر فروخت

کـــی شود دوران هجرانــــش تمام

شوره زاران چــــون گلسـتانی شود

« ناصر» از شوق وصالش ماند و بس

(درد مارا نیست درمــــان الغیاث

 


آشنــــای نالــــــه شبــــــهای مـن

شــکوه ها دارم ولی برمن مـگــیر

با دلی خون  ،چشـــــم گریان آمدم

عفو کن باز آمــدم من ، گر چه دیر

راحـــت جان در تـــــو پیدا می کنم

آه از ســـــوز درون جــــــــان من

دیـــــده بر لطـــف تو یا رب دوختم

ســــوز آهی ســـــــرد دارم در دلم

ســــردی کاشـــــانه و تبــهای من

شـــومی شام غریبــان مانده است

تا ببیــــنی نقـــش ایــــــــوان دلـــم

حسرت شبــــــهای سنگر مانده است

عاشــــقان دانند درد عشــــق چیست

تا بدانــــی منتـــــهای فــــکرشـــــان

تا ببیــــنی عاشـــــق و تبهای عشق

مژده های وصــــل جا نانــــت دهند

بی کـــس و بی یار و تنــها ما نده ام

شور و غــوغای دعــا یادش به خیر

از حریـــمی ســـرد و  شیدایی فغان

در هــــوای کربـــــلا بودیـــــم مــــا

انــــدر این وادی چرا مانــــــدیم ما

اشـک ریزان بر سر چاهــیم و سرد

گوش بر فرمان مطـــیع رهـــــــبریم

روز و شب در خوانـدن اَمّن یُجیب

 ساحـــل امـــنی ندارد بـــــــحر مـــــا

کوفـــه قربا نــــگاه مولامان علیست

زانــوی غــم در بغــل دور از میان

شــــهرت و آوازه در ایـــام نیــست

دردهای تــــن هـــمه درد هـــواست

داغ او داغ اســـــیر نیــــنواســــت

حسرت قبر حسیـــــنی مانــد و بس* 

بر زبانــــم نیـــست جـــز یـا لَیـتنا

در بیـــــابان مانـــده ام بی آشــیان

با شهـــــیدان می غـــنودم کاش من

بنـــد ها بگـــــسل دگـــر از پای من

با مُراد خویــــش جفـــــتم کن دمی

 رحـم کــن بر استــخوان نازکم

شـــور و ســــودایی دگر باشــد مرا

نیـــست ما را تحــــــفه ای الاّ الدّعا

دیــــده بر لطـــف تو یارب دوخــــــتم

بـــــی قــــرار بـــــوی آن پیــــراهنم

سینه عمری درفراغش سخت سوخت

وز پــــس پـــرده برون آیــــد امــــام

ایـــن کــــویر خشک  بســـــتانی شود

روز و شب اندر خیـــالش ماند و بس

 هجر مارا نیـست پایان الغیاث )

خلیل صارمی نایینی  «ناصر »

 *ابیات قبل از باز شدن راه کربلای معلا سروده شده است .

جهت دیدن تصاویر به صفحات جانبی ،جبهه به روایت تصویر 1 و 2 مراجعه نمائید

 خلیل صارمی نایینی  «ناصر »


کلیه حقوق این وبلاگ  به نویسنده آن خلیل صارمی نایینی «ناصر»تعلق داشته و هر گونه استفاده غیر مجاز پیگرد قانونی  دارد.

استفاده از مطالب و یا تصاویر با ذکر منبع و نام نویسنده بلا مانع است .

http://ostadnaser.ir/

http://bargesabz14.mihanblog.com/



 




طبقه بندی: آتش پنهان، 
برچسب ها: اتش پنهان، کاروان شهدا، انتظار، دعای کمیل، شهدا، جانبازان، ازادگان و رزمندگان،  
[ چهارشنبه 1395/06/31 ] [ 08:00 بعد از ظهر ] [ میلاد صارمی نایینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 18 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

کس چه داند زآتش پنهان من
آه از ســـوز درون جـــان مـــن
***
کربلای جبـــهه ها یادش به خیر
شور و غوغای دعا یادش به خیر

***
سپاس از همه عزیزان بازدید کننده سایت
سلامت و شادکامی شما ارزوی قلبی ماست

پس از بهره مندی از سایت آن را به دوستان خود معرفی نمائید.

***
توجه * توجه

آلبومها ی تصاویر استاد نایینی و کلیپ ها در صفحات جانبی قرار دارند

*****
استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع میباشد.
هرگونه سوء استفاده و یا نشر ناقص مطالب و نظرات به منظور بهره برداری غیر اصولی پیگرد قانونی دارد

*#*#*
عزیزان بازدید کننده در صورت بروز هر گونه مشکل در ورود به سایت با آدرس :

http://ostadnaser.ir/

از آدرس :
http://bargesabz14.mihanblog.com/

استفاده نمایید.

با سپاس فراوان
مدیر سایت آتش پنهان
میلاد صارمی نایینی
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما
آپلود عکس

IranSkin go Up


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

فروش بک لینک طراحی سایت